مصطفی جان ، دوست عزیزم ،
دغدغه ات را در مقاله ات درک کردم ، ولی این با این جمله ات مشکل دارم و شاید بهتر است بگویم کمی هم دلخور شدم ( با اینکه کاملا متوجه هستم که عمدی در کار نبوده ) : من خوشبختانه يا بدبختانه يك روزنامه نگارم در محيط دور برم روزنامه نگاران زيادي رو ديدم كه با يك سال كاركردن ادعاي روزنامهنگاري دارند....
مصطفی عزیز ، سابقه ی روزنامه نگاری من ، هر چقدر هم که بد و مختصر ، هر چقدر پر نقص و کوچک ، یک ساله شده است . بعید می دانم که پذیرشش برای دوستان پر مشغله و حرفه ای مثل تو ( که می دانی چقدر طرفدارت هستم و هم در فن و هم در دوستی قبولت دارم ) مشکل باشد ، که " یک ساله ها " روزنامه نگار حساب شوند ، در نتیجه مفهوم این کلامت را درک نکردم ولی هر چه که بود ، خوش نبود :(
خودت یک سال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه " یکساله " نبودی ؟
مصطفی عزیز ، من در همین پروژه " یک ساله " هایی را می شناسم که هر قدمشان ، یک سال است و " یک ساله " ره " صد ساله " رفته اند ... روزنامه نگار شانزده ساله ای را می شناسم که انقدر پیشرو و پیشتاز است که ، گاهی تصور عقب ماندن ازش ، وجودم را هراسان می کند ... کمتر از " یک سال " است که به این حیطه قدم گذاشته ...
بهزاد ، در رادیو ، به مناسبت همین " یک سالگی " کذایی سخنی گفت که به شدت " دلنشین " بود : روزنامه نگاری یه استعداده . کافیه که " دکمش" رو تو مستعدش بزنی و روشن کنی اونوقت ، انقدر راه میره و کار می کنه که بخوره به نفره بعدی و دکمه ی اون رو هم روشن کنه ...
مطمینم که برداشتم از گفته ات اشتباه است و توجیهی برایش داری که شاید درکم از درکش قاصر بوده باشد :)