2008 نوامبر 22
نام کاربری: کلمه عبور:

جشن تبرک انگور در ايروان

پانزدهم ماه «ناواسارد» ارمنی و ماه «آب» آشوریان برابر با ۲۱ مرداد در تقویم ایرانی است. ارمنیان و آشوریان در ایران، این روز را روز «عید مریم مقدس» می نامند و جشنی به نام «جشن تبرک انگور» برپا می کنند.

اتفاق لذت بخش و هیجان انگیزی بود که سفر کوتاه من به «ارمنستان» با این جشن همزمان شد. جشنی ساده و مردمی که بسیاری از ارمنیان ایرانی آن را در کلیسا برگزار می کنند. اما در «ارمنستان» می توانند این جشن را در فضای باز و با شکوه بیشتری برگزار کنند.

روز ۲۱ مردادماه به همراه یک خانواده ارمنی- ایرانی به کلیسای «مریم مقدس» در در محله «نورک ماراش» ایروان رفتیم. کلیسا ظاهراً در یکی از بهترین مناطق مسکونی شهر است. بخش انتهایی مسیر را تا کلیسا می بایست پیاده برویم و در واقع اولین قدم ها برای جشن شروع شده بود. در ابتدای مسیر نوجوانانی در کنار خیابان مرغ و خروس محلی می فروختند. با خودم گفتم، چه بچه های زرنگی که از این فرصت برای کسب و کار سود می برند، مثل نوجوانان خودمان در ایران. داشتم خودم را برای اولین سوال آماده می کردم که «صدیک» مادر خانواده گفت: «بعضی از مردم در این روز قربانی می کنند.» و از آقایی که بعداً خودش را «آغاسی» معرفی کرد یک مرغ خرید.

ارمنیان به این مراسم «خاقوق اورهنگ» می گویند و این جشن را در روز عید حضرت مریم روز «شارادمارتی ماریام» که همان روز عروج ایشان است برگزار می کنند.

آواز دل انگیزی که صدای یک اکاردئون همراهیش می کرد دوربینم را با خود برد و مرا کم کم برای جشن انگور گرم کرد، مرد یک پا با صدای انگشتانش جای خوبی را برای چمدان خالیش پیدا کرده بود. «شرکت در یک مراسم مذهبی که مردم را بخشنده و مهربان می کند.»

بساط فروش انگورهای مختلف هم پهن بود. البته صدیک از دیروز به استقبال رفته و انگور خریده بود. و فروشنده ها انتظار کسانی را می کشیدند که عجله ای برای انگور نداشتند.

با مادربزرگ (مادر صدیک) شمع و نمک خریدیم مادربزرگ گفت: «نمک هم تبرک می کنیم، مقداری از آن را در دهان قربانی می ریزیم و مقداری هم در هنگام پخت به گوشت اضافه می کنیم.» یک جوان تصاویری از حضرت مریم و مسیح می فروخت، صدیک هم یک تصویر کوچک برای زن همسایه که باردار بود خرید.

جشن تبرک انگور

پیش از آن که انگور و نمک را برای تبرک ببریم، مادربزرگ، صدیک و من در سکو هایی که تعبیه شده بود شمع روشن کردیم. فضای خارجی کلیسا پر از جمعیت بود و مردم، کشیشی را که روی کیسه های انگور سه صلیب می کشید و دعایی می خواند دوره کرده بودند. آنطور که در روایت هاست، تا زمانی که نخستین محصول انگور را تبرک نکرده اند، از آن نمی خورند.

آغاسی، همان مرد فروشنده، قربانی را به محوطه کلیسا برد. (قربانی کردن همان جا انجام می شد) صدیک نمک به دهانش ریخت و آغاسی سر برید. در کنار آغاسی چشمم به پلیس افتاد که پای ثابت اجتماعات مردمی ست.
همه مردم از یک در کلیسا که سردر آن حضرت مریم و مسیح نقش بسته بود و بر فراز آن کبوترانی خوش آمد می گفتند، به داخل می رفتند من هم به سختی راه پیداکردم، کلیسا از جمعیت انباشته شده بود و جلوتر زن هایی که روسری به سر کرده بودند با زمزمه هایی که تا سقف کلیسا بالا می رفت، کشیشی را که لباس زیبایی به تن داشت و در انتهای چشم انداز من بود همراهی می کردند.

«در این روز در کلیسا ابتدا شاراگان خاصی به نام "پارک سورب خاچی" اجرا می شود و سپس بندهایی از انجیل خوانده می شود. شاراگان را کشیش یا بالاترین فرد روحانی با هم آوازی گروه کر می خواند و زمزمه مردم ایشان را همراهی می کند. و در پایان از درگاه الهی در خواست می شود که روح و جسم آدمیان را از گناه پاک سازد و برای شرکت در مراسم انگور آماده کند. سپس طی تشریفاتی، سه بار انگور متبرک شده و در میان حاضران تقسیم می شود.»

«درباره ی چرایی انگور می گویند که طبق روایات، حضرت مسیح خود را به انگور تشبیه می کرد و می فرمود: همان گونه که انگور ذرهای فساد را تحمل نمی کند من هم نمی کنم.»

ازدحام جمعیت اجازه نداد از فضای درونی کلیسا تصویر خوبی بردارم و جریان جمعیت مرا به سمت در دیگری برد که مردم از آن خارج می شدند. و ناگهان در مقابلم تصویری دیدم که در جای جای فرهنگ ما جا خوش کرده است. درخت تنومندی پر از نوارهای پارچه ای رنگارنگ که هر کس به نیازی بسته بود و باد آن ها را می نواخت.

کمی آنطرف تر یک مقبره بود با دو سنگ قبر. صدیک توضیح داد که این جا آرامگاه یک کشیش است و آغاسی افزود این دو سنگ قبر متعلق به دو سرباز است که در جنگ «قره باغ» کشته شدند. کم کم داشتیم از کلیسا دور می شدیم. مادربزرگ «کندر» خرید و سوزاند، یک زن کودکی در آغوش گرفته بود و طلب کمک می کرد.

نان انگور

نانی که به خاطر نقش انگورش در ابتدای راه توجهم را جلب کرده بود، خریدم. صدیک می گفت این را مخصوص این روز می پزند. درباره ی آداب و مراسم این روز خوانده بودم که ظاهراً پس از پایان مراسم و آواز، در کنار تقسیم انگور، نان مقدس هم به شرکت کنندگان داده می شد و امروز هر کسی می توانست نان بخرد و به خانه ببرد.

به جوانی رسیدیم که نان لواش می فروخت، صدیک چند تایی نان خرید و گفت: «قربانی را با مقداری از نمک متبرک می پزیم، میان نان می گذاریم و بین هفت خانه تقسیم می کنیم. برایم جالب بود که همین تعداد در مراسم نذری دیگر هم در ایران وجود دارد.

آغاسی ما را به قهوه در خانه اش میهمان کرد. در میان راه، نمایی کوچک از کلیسا که در پایین یک دیوار ساخته شده بود، توجهم را جلب کرد، آغاسی می گفت در زمانی که مردم اجازه نیایش در کلیسا را نداشتند این جا شمع روشن می کردند و نیایش می کردند.

میهمانی ها پایان خوش مراسم جشن انگور است. مهربانی، نوشیدنی های خوشمزه وشراب.

برخی از صاحب نظران عقيده دارند که جشن انگور از جمله جشن هایی است که از دوران باستان در ایران مرسوم بوده و بعداْ به آیین های مسیحیت راه یافته است.

02/09/2008