
هامون: (اشاره به مجسمه های سفالی و فلزی کوچکی که مهشید خریده) "اینا چیه؟ اینا که اصلا دیده نمی شه؟ تا کی باید پولمونو صرف این آت و آشغالا بکنیم؟"
مهشید: "نکنه می خوای بگی ما تازه به دورون رسیده ایم و تو می خوای بگی باید چی کار کنیم؟"
هامون: "نه من می گم خونه باید نظم داشته باشه."
اما «بازار پروانه» آدمو عاشق این بی نظمی می کنه. شاید «مهشید هامون» هم از پروانه خرید کرده بود.
بیشتر اجناس این جا را در خانه های مادربزرگ ها دیده ایم و با بی تفاوتی از کنارشان رد شده ایم و یا حتی سعی کرده ایم خودمان را از شرشان راحت کنیم و به جای آن ها از کالاهای لوکس تازه به بازار آمده استفاده کنیم.
كافی ست یک بار و فقط یک بار گذرتان به این بازار افتاده باشد به کلی نظرتان را عوض خواهید کرد. با دیدن قیمت های نجومی که فروشنده ها برای این اجناس كه شاید به درد نخور هم باشند، می پرانند حتماً به فکر آب کردن هر خرت و پرتی که از هر جایی پیدا کنید خواهید افتاد.
البته گاهي چیزهایی را در این بازار خواهید دید که در کوزه هیچ عطاری یافت می نشود. از همین رو این بازار، پاتوقی است برای اهالی هنر به ویژه طراحان صحنه اگر با ذوق باشند.
«جمعه بازار پروانه» هر جمعه در یک پارکینگ طبقاتی بعد از راسته ماهی فروش های «چهارراه استانبول» برگزار می شود. محل قبلی بازار در دهه شصت، در بازار طلا فروش ها بوده، بعد از آن به میدان امام (توپخونه) و سپس به مکان فعلی اش منتقل شده است.
بازار پروانه تفاوت زیادی با دیگر جمعه بازارهای تهران دارد و آن هم وجود اشیاء عتیقه و خرت وپرت های قدیمی مثل ساعت های بی بند یا شیشه های شکسته، تکه فلزهای زرد و قهوه ای که بعد از کلی تامل متوجه می شوی گیره هایی اند که زمانی قطعات شیشه ای لوستر از آن آویزان بوده اند، کنترل درب و داغون یک وسیله برقی که شاید ویدئو یا هر چیز دیگری بوده باشد، قفل و کلید های زنگ زده، انواع و اقسام فندک های از کار افتاده، زنگوله پای بزغاله و…
یکی از فروشنده های «پروانه»، ماجرای فروختن یک چرتکه کوچک چوبی را تعریف می کرد که آن را ۵۰۰ هزار تومان یعنی بسیار بیش از قیمت واقعی اش به یک خارجی فروخته است و از این بابت احساس رضایت می کرد.
از این دست ماجراها در توبره بسیاری از فروشندگان پروانه پیدا می شود اما این سکه روی دیگری هم دارد. بسیار پیش آمده که همین خارجی های محترم اجناس عتیقه و تاریخی ما را به ثمن بخس از مملکت خارج کرده اند.
آن ها در ساعات اولیه صبح و شروع کار بازار برای شکار اجناس مورد علاقه شان به این جا می آیند و معمولاً هم با دست پر باز می گردند.
در تاریخ چند ساله این جمعه بازار تعداد زیادی از اجناس ارزشمند تاریخی توسط همین خارجی ها از ایران خارج شده و بسیاری از فروشنده ها هم که اطلاع دقیقی از ارزش اجناس خود ندارند آن ها را به قیمت های پایین فروخته اند که یکی از نمونه های آن انگشتری از دوران «شاه عباس» است که به قیمت پنج هزار تومان توسط یکی از اهالی فرنگ خریداری شده و در آن سوی آب به قیمت پنج هزار دلار فروخته شده است.
خیلی از کسانی که به بازار پروانه می روند قصد خرید ندارند و صرفاً برای تماشا می روند اما سر آخر با قرض گرفتن از همراهان یا پیدا کردن پر دردسر یک عابر بانک سالم در آن حوالی با تعدادی چیز عجیب و غریب به خانه برمی گردند که حکایت از دنیایی دیگر دارد و آدم را به دنیاهای دیگر می برد، سرزمین عجایب، دنیای جادو، دنیای چیزهایی که نمی دانیم و نمی شناسیم.
عکسها : میثم میرزندهدل