
تقریباً چهل سال پیش بود که کتاب های کمیک استریپی همچون «ماجراهای تنتن»، «آستریکس و اوبلیکس»، «لاکی لوک» و «ژو و زت» در ایران به چاپ رسیدند و طرفداران بسیاری نیز پیدا کردند. پس از آن، علی رغم خاطره های خوشی که از این کتاب ها در یاد مخاطب ایرانی مانده است و همچنین تلاش برخی کارتونیست های ایرانی در زمینۀ کمیک استریپ، جای این سبک از ادبیات همچنان در فضای ادبی ایران خالی است.
اما امروز، پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، به نظر می رسد که «گربه» می خواهد این سکوت طولانی را بشکند. «گربه» کمیک استریپی است از هنرمند بلژیکی «
فیلیپ گلوک» که تنها شخصیتش گربه ای خپل، خاکستری رنگ و شوخ طبع است. او با تک گویی های طنزش در مورد مسائل مختلف، از محبوب ترین شخصیت های کمیک استریپ در بلژیک و فرانسه به شمار میآید.
به مناسبت چاپ اولین جلد از این مجموعه توسط «نشر نی»، گفتگویی کردیم با «تینوش نظم جو»، کارگردان، نویسنده و مترجمِ مقیم فرانسه که ترجمۀ «گربه» از جمله کارهای اوست.
تینوش نظمجو در ایران بیشتر به عنوان کارگردان و مترجم تئاتر شناخته شده، چطور این بار رفت سراغ کمیک استریپ؟- راستش برای من همیشه سوال بوده که چرا ما توی ایران اصلاً کمیک استریپ یا داستان مصور رو نمی شناسیم. خاطرهای که خوندن کتابهای «تنتن» یا «لاکی لوک» توی بچگیم برام گذاشته بود هنوز یکی از زیبا ترین تجربه های خوندن برای منه. اما وقتی اومدم فرانسه، دیدم دنیای بسیار وسیع تری در ادبیات داستان مصور وجود داره که ما در ایران اصلا باهاش آشنا نیستیم. با جرئت می شه گفت داستان مصور در غرب یک سبک ادبی کاملاً شناخته شده است و به همون اندازه ای که مثلاً رمان یا داستان کوتاه در میآد کتاب داستان مصور هم چاپ می شه.
مسالۀ مهم این بود که خواننده های بسیار جوون اروپایی با خوندن همین کتابهای مصور با کتاب خوندن و مطالعه کردن آشنا می شن. و کمکم به خوندن ادبیات عادت می کنن، به سمتش رو می آرن و عاشقش میشن.
به نظرم خیلی حیفه که ما در ایران چنین چیزی رو در اختیار خواننده هامون نمی گذاریم. «گربه» به عنوان یکی از اولین کتاب های داستان مصور- بعد ازکتاب هایی مثل تنتن و لاکیلوک - برای معرفی به خوانندۀ ایرانی به نظرم ایدهآل می اومد. به دلیل شخصیت گربه که خیلی زود خواننده بهش دل می بنده، به خاطر نوع روایت که خیلی کوتاهه: گاهی یک جمله یا سه فریم یا حداکثر نُه فریم. و همچنین به خاطر طنزی که در این شخصیت هست.
خب همین نکته، یک اختلاف مهمه با کتاب های مصور دیگهای که توی ایران بوده، مثل همون تنتن، یعنی اونها در هر جلد یک داستان واحد دارن اما «گربه» مثل Talk show غربیه.دقیقاً. حتی می شه گفت توی فرانسه گربه خیلی توی دسته بندی داستان مصور جا نمی گیره ولی برای ما -توی ایران- که هنوز هیچ کتاب داستان مصوری به جز همین چندتایی که گفتیم نداریم، این طبقه بندی زیاد مهم نیست. به نظرم مهمه که این کتاب، این علاقه رو به آدم ها بده که کتابهای مصور دیگه ای بخونن، یعنی کلاً برن کتاب بخونن!
گل فیلیپ گلوک
- متولد ۱۹۵۴ - بروکسل
- تصویرساز از سن ۱۴ سالگی
- هنرپیشه تئاتر و مجری تلویزیونی
- برپایی نمایشگاههای نقاشی در لندن، پاریس، میلان، کپنهاگ و دالاس.
- تصویرسازی برای کتاب کودکان- مجلات و روزنامههای مختلف
- خلق «گربه» در روزنامه لو سُوار (Le Soir)۱۹۸۳
- چاپ موفقیت آمیز اولین کتاب «گربه» در ۱۹۸۶
- ویراستار در انتشارات هاوس کسترمن (House Casterman)
به نظرت این که ما توی ایران پیشینۀ Talk show نداریم، باعث نمی شه مخاطب ایرانی با «گربه» خیلی راحت ارتباط برقرار نکنه؟نه. چون ما حتی توی فرانسه هم سابقۀ Talk show یا بهتر بگیم stand-up show که کاملاً امریکاییه رو نداریم. ولی گربه توی فرانسه خیلی خوب جواب می ده. درضمن برای من این اصلاً مهم نیست که ما چیزی رو توی فرهنگی بیاریم که مردمش بهش عادت ندارن. برعکس کار من و وظیفۀ من اینه که یه چیزی رو بیارم که مردم اصلاً انتظارش رو ندارن و با خوندن اون، با یک نگاه جدید آشنا بشن. این عقیدۀ منه، به خصوص درمورد ایران.
گفتی که در اروپا خیلی وقت ها جوون ها با خوندن همین کتاب های مصور به ادبیات جذب میشن. به نظرت این کتاب فقط توی ردۀ سنی خاصی مخاطب داره؟نه. همونطور که هیچکدوم از کتاب های داستان مصور که مهم هستن ردۀ سنی ندارن. هم مال بچه هاست، هم نوجوون ها و هم بزرگترها. ولی به هرحال به خاطر تصویرها و نوع گفتارش، جمله های کوتاه و طنزش مسلماً خوندنش از یه رمان بالزاک برای یه جوون راحت تر و جالب تره. همزمان مبتذل هم نیست. منظورم از مبتذل، نکات اخلاقیش نیست. منظورم مبتذل ادبیه یعنی از نظر ادبی هم ارزش داره و همین میتونه یه خوانندۀ جوون رو جذب کنه. منظورم هم از «خوانندۀ جوون» صرفاً سنش نیست. خواننده ایه که زیاد کتاب نخونده یا نمی خونه. هر سنی که باشه از خوندن این کتاب لذت می بره چون هم یه ژانر جدیده هم این که چیزهایی که میگه فوق العاده است، به اضافۀ این که تصاویرش هم به طنزش خیلی کمک کرده. برای من جالبه که هر خواننده ای که تا حالا توی ایران این کتاب رو خونده از یه نکتۀ به خصوصش خوشش اومده. مثلاً یکی از حماقت گربه، یکی از باهوشیش. یکی از آبسورد بودن حرفهاش، یکی دیگه از این که چقدر نازه…
... یکی از نکته سنجی یا فیلسوفیش.دقیقاً. این نشون می ده که هر کسی اون چیزی رو که خودش دوست داره در گربه پیدا میکنه و همزمان کم کم مجبور می شه بره به سمت نکته های دیگه اش و اون ها رو هم کشف کنه.
برگردوندن این طنز و شوخیها سخت نبود؟ چون بعضی جاها ممکنه به خاطر تفاوت فرهنگی، یه شوخی بی معنی بشه یا اصلاً جالب درنیاد. یکی دیگه از دلایلی که من خواستم این کتاب رو ترجمه کنم آشناییم با دنیای ادبیات طنز بود. علاوه بر اون، چندین نمایشنامه طنز رو هم روی صحنه بردم. من عاشق طنز فرانسوی هستم و می تونم بگم تا اندازه ای خوب می شناسمش. این شرط مهمیه برای ترجمه همچین کتابی. از طرف دیگه قبلش یه تجربۀ خوب دیگه داشتم با ترجمۀ کتاب «قصۀ دراز ها و کوتوله ها» اثر ابراهیم نبوی از فارسی به فرانسه. این شناخت طنز به دو زبان خیلی بهم کمک کرد.
البته باید گفت که ترجمۀ خیلی از نکته های گربه کاملاً غیر ممکنه. مثل بازی با کلمات که خیلی جاها استفاده می کنه و اکثر اوقات مجبور شدیم اون ها رو برداریم یا یه جور دیگه معنا رو برسونیم. گاهی اوقات هم تصویر رو نگه داشتم و جمله ها رو خودم گذاشتم. البته توی جلدهای اول خیلی کمه اما توی جلدهای بعدی این اتفاق بیشتر میفته.
این یه جور دخل و تصرف توی کار گِلوک نیست؟اتفاقاً به نظرم این وفادار بودن به تفکر «گربه» است. در ضمن توی خیلی از جمله هایی که گربه در زبان اصلی می گه ، می بینی که خود گلوک کلی در نوشته های طنز نویسهای دیگۀ فرانسوی دخل و تصرف کرده. به همین دلیل مهم نیست که چند کلمه عوض بشه یا شخصیت درمورد ایران حرف بزنه. مهم اینه که فضای فکری و طنز گربه رو نگه داریم و بهش وفادار باشیم. البته باز بگم که این فقط گوشهای از کاره و اکثر مطالب، نوشته های خود گلوک هستن.

فیلیپ گلوک و گربه
گفتی عاشق طنز فرانسوی هستی، چه فرقی بین طنز فرانسوی و ایرانی هست؟فکر می کنم تنها تفاوت اصلی طنز ایرانی و فرانسوی در آزاد بودن طنز فرانسویه و این که برای خودش حد و حدودی نمی گذاره. توی ایران گاهی این اتفاق میفته. ولی فقط درمورد طنزهای خودمونی. یعنی جوک هایی که بین مردم گفته می شه. اما طنزهای رسمی مثل کتاب، تئاتر، تلویزیون -به خصوص الان- خیلی برای خودش محدودیت می گذاره. محدودیت های اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، قومی و غیره. این محدودیت در طنز فرانسوی نیست. تقریباً می شه گفت دربارۀ همه چیز می گن و می خندن. همهچیز رو به مسخره می گیرن و این فوقالعادهست. چون تمام چیزهای مقدس رو زیر سوال میبرن، همه چیز رو نسبی می کنن. و این کمک می کنه تا انسانها اسیر تفکر انسان های دیگه نشن. جلوی استبداد رو می گیره.
به جز« گربه» کتاب مصور دیگهای هم در نظرت بود یا مخصوصاً همین کتاب رو میخواستی در ایران معرفی کنی؟این اولین کتابی بود که به نظرم اومد. کتاب های دیگه ای هم که درنظر دارم و امیدوارم بعد از این در ایران بشه چاپ کرد، بیشتر اقتباس هایی هستن که از کتاب های مهم ادبی گرفته شدن. مثل کتاب هایی از «پروست» یا «مادام بواری».
کتاب های مصور از روی این آثار باید جالب باشه.دقیقاً. به نظرم اومد که این میتونه پنجرهای باشه به سوی خود این کتاب ها و بعدش خواننده می تونه علاقهمند بشه و بره خود کتاب رو بخونه. در عین حال اون دنیاهایی هم که در این کتاب های مصور کشیده شدن بسیار باارزش هستن. ولی باید اعتراف کنم که انتخاب کتاب مصور برای ایران کار خیلی سختیه. بیشتر به دلیل مشکلات سانسوری.
«گربه» خیلی سانسور شد؟ نه، راستش گربه خیلی سانسور نشد. اگر چیزی هم سانسور شد مثل همیشه بی مورد بوده.
چند جلد آمادۀ چاپه؟تا امروز چهار جلد و به زودی پنجمی هم آماده میشه. امیدوارم که جلدِ یک خوب جواب بده تا بتونیم تمام جلدها رو دربیاریم. روی هم فکر کنم می تونیم کلِ ۱۲ جلد رو طی امسال و سال آینده در بیاریم.
قیمت این کتاب ها حتماً به خاطر قطع و مصور بودنشون نسبت به کتاب های متنی بیشتره. فکر می کنی این قیمت لطمه ای به فروششون می زنه؟فکر نمی کنم با توجه به گرونی ای که در کشورمون داره بیداد می کنه قیمت این کتاب ها اون قدر ها هم گرون باشه. به هرحال من هرگز با خیلی ارزون بودن قیمت کتاب موافق نبودم. فکر می کنم کتاب چیز ارزشمندیه که فقط اون کسایی که می خوان بخونن باید بخرنش و نه کسانی که می خوان توی قفسۀ کتابخونه شون کلکسیون درست کنن. همزمان هم فکر می کنم باید نقش کتابخونه ها مهمتر بشه تا اون کسانی که واقعاً امکان خرید کتاب رو ندارن بتونن کتاب قرض کنن و بخونن.
اخیراً کارهای کارتونیست های ایرانی رو دیدی؟ کسانی مثل مانا نیستانی، پندار یوسفی و بزرگمهر حسینپور؟نه. خیلی دلم میخواد ببینم و امیدوارم کارشون ادامه داشته باشه.