2008 نوامبر 22
نام کاربری: کلمه عبور:
01

اندیشه های «کارل ریموند پوپر»، از راه ترجمه آثارش به فارسی - و به ویژه ترویج گری «عبداالکریم سروش»- سهم انکار ناپذیری داشت در بیدار کردن نسلی از همسالان من در نیمه اول دهه ۶۰ خورشیدی، از خواب افسانه
های ابطال ناپذیرایدپولوژیک و مذهبی و شبح مارکسیسم حزبی و انقلابی.

اگرچه درهم شکستن جام های مستی بخش و جنون افزای رویا های نسل ما در مصاف با کابوس سربی جنگ ایران و عراق بستر چنین دگرگونی به سوی واقع گرایی بود.

نسل ما در آن زمان دریافت که گفتن حرف های کلی که هیچ گاه نمی توان آن ها را ابطال کرد تا چه حد می تواند به دستاویزی برای فریب در جامعه تبدیل شود. فریبی که به کمک رسانه فراگیر می شد.

یکی از معروف ترین نظریه های ابطال ناپذیر آن داوران در ایران نظریه «دسیسه دشمن» بود که هر رخدادی را که یرای حاکمان دلخواه نبود به خواست دشمن و آن هم دشمن خارجی نسبت می داد. در چارچوب نظریه ابطال ناپذیری می توانیم دریابیم که ویژگی این نظریه این است که هیچ آزمونی یا رخدادی نمی تواند نا درست بودن فرض اولیه آن را اثبات کتد. بر اساس این نظریه این که هیچ دلیلی برای دست داشتن دشمن در رخدادی وجود ندارد چیزی را تغییر نمی دهد چون طبیعی است که دشمن از خود ردی به جا نمی گذارد. حتی این که دشمن شناخته شده ای بگوید که در آن رخداد دستی نداشته باشد هم فایده ای ندارد چون بر اساس این نظریه دشمن همیشه دسیسه های خود را پنهان می کند.

کار این نظریه «دسیسه» به تدریج به آن جا رسید که دشمن از یک دشمن شناخته شده تبدیل شد به یک دشمن فرضی که همیشه و در همه جا حاضر و ناظر و فعال است. پدیده ای که بر اساس انگاره دینی شیطان بازسازی می شد.

نظریه دسیسه دشمن که همه دیکتاتور ها و نظام های سیاسی تمامیت خواه از آن سود برده اند تنها نمونه ای از نظریه های ابطال ناپذیر حاکم بر رسانه هاست. نمونه های دیگری هم داریم که از قضا یکی از آن ها در میان مخالفان جمهوری اسلامی بسیار رواج دارد وآن «نظریه اختلافات داخلی» است.

نظریه اختلافات داخلی مثل هر نظریه ابطال ناپذیر سیاسی دیگری فریبنده است: «شما فکر می کنید که این نظریه دانش تازه ای را در اختیار شما قرار داده است در حالی که در عمل تنها به شما احساس قانع شدن را منتقل ساخته است. شما احساس می کنید دلیلی پیدا کرده اید در حال که دستتان از هر داده تازه یا امکان تجربی تازه خالی است.»

نظریه «اختلافات داخلی» از نظریه «دسیسه دشمن» پیشرفته تر است برای این که هم در اردوگاه مخالفان کاربرد دارد و هم اردوگاه طرفداران روند سانسور در ایران. این یکی از آن به عنوان راهنمای شناخت تحلیل استفاده می کند و آن یکی به عنوان دستاویز سانسور.

یکی از بدترین پیامد های افتادن در اسارت این نظریه ها برای روزنامه نگاران و خبرنگاران این است که روند پیگیری خبری آن ها را دچار وارونگی می کند. یعنی بازگشت به ریشه یابی علت انتشار خبر جای بررسی داده های خبر را می گیرد.

تازه ترین موج خبری که بر مبنای نظریه اختلافات داخلی به راه افتاد در پی سخنان «عباس پالیزدار» بود که به آن نام «افشاگری» داده شد. نخستین طلیعه نظریه اختلافات داخلی همین کلمه افشا گری است - حتی گزارش گر روز آنلاین آن را تبدیل به یک حرفه هم کرده است و مثلاْ می گوید «افشاگر اول... .»

برچسب افشاگری به طور هم زمان دو پیش فرض را القا می کند: یکی این که قرار نبوده است این حرف ها زده بشود و این که این حرف ها زده می شود یک فرصت استثنایی است و دیگر این که پیشاپیش راه هرگونه بحثی را در باره درستی یا نادرستی حرف هایی که زده شده است می بندد و فرض را بر این می گذارد که این حرف ها درست است برای آن که پنهان بوده است.

به همین دلیل است که اگر به واکنش های رسانه ها نگاه کنیم تقریباْ هیچ کس در باره درستی یا نادرستی حرف های او و تحقیق در باره آن ها حتی به خود اجازه فکر کردن هم نداده است. برای مثال برخی مانند وبلاگ هزاران نقطه راه تحلیل جناح بندی های درون جمهوری اسلامی را دنبال کرده اند و برخی مانند نیک آهنگ کوثر - در طنزی در رادیو زمانه- آن را به وزارت اطلا عات نسبت داده اند و تنها پیگیری خبری فعالانه را رادیو فردا کرده است که گفتگویی با عباس پالیزدار انجام داده است که آن هم به جای اصل خبر بر گوینده خبر متمرکز است و مثلاْ از کسی که خودش این حرف ها را زده می پرسد آیا حرف های شما درست است؟ البته نخستین کار خبری در این باره را روز آنلاین کرد که متن نوار ویدیویی سخنان پالیزدار را در گزارش به دست داده و نخستین پرده خبر-نمایش را با گذاشتن متن پیاده شده یک نوار ویدیویی بالا برده است.

  عباس پالیزدار
عباس پالیزدار


در این میان من در هیچ كدام، پیگیری خبری ندیدم – البته تا لحظه نوشتن این یادداشت که چند روز می گذرد و با بازداشت عباس پالیزدار مسیر خبری تازه ای درست شده است – که کسی به سراغ چهره هایی برود که عباس پالیزدار در باره آن ها حرف زده است.

نخستین وظیفه یک خبرنگار این است که به سراغ کسانی که از آن ها نام برده شده است – حتی پیش از انتشار خبر - برود و نظر آن ها را بپرسد و یا به ارزیابی اطلاعات ارایه شده بپردازد. اما فریبی که از لحظه زدن برچسب افشاگری و نظریه اختلافات داخلی ایجاد می شود پیگیری رسانه ای ر ا دچار وارونگی می کند.

به نظر می رسد رسانه های خبری وابسته به دولت هم همین مسیر وارونه پیگیری خبر را ترجیح داده اند و مثلاْ در گزارش خبرگزاری فارس اصلاْ بحثی در باره حرف هایی که پالیزدار زده است نیست و به هر حال در دو سوی ماجرا – هم مخالفان و هم مقامات جمهوری اسلامی – به بحث در باره الگوی راهنما ی ارزیابی یعنی «اختلا فات داخلی» می پردازند و اصل خبر رها می شود. دیگر بحثی از اصل گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس در میان نیست و باز هم چهره هایی که از آن ها نام برده شده است پشت یک جنجال خبری گم می شوند.