
این یادداشت را در آغاز می خواستم به کوتاهی بنویسم که تنها پاسخی باشد به انتقادی هوشیارانه که «دانیال» درباره یادداشت پیشین مطرح کرده بود اما دیدم که کوتاه کردن بیان، ممکن است به همان نتیجه کوتاه کردن یادداشت قبلی یعنی ایجاد اندکی ابهام در برداشت، منجر شود.
در یادداشت «بالماسکه در سفارت ایران و رنج مسلمانی» اشاره کرده بودم به گزارش هایی که از شرح واقعیت بیرونی به شرح رنج درونی تحول می یابد.
در این گزارش ها گاه با شرح و توصیفی به لحاظ ادبی زیبا و یا اشاره ای به نکته ای در خور اندیشیدن و حتی گاه پیش بینی های درست روبرو می شویم اما این ها هیچ کدام توصیف واقعیت نیست و جانشین آن هم نمی شود.
در شرحی که فرهاد میرزا از آن میهمانی در سفارت ایران در استانبول می دهد به گمان دانیال، او پیش بینی های درستی کرده است؛ در این باره که در نتیجه «سویل زاسیون»، دین و دین داری در آسیا از بین می رود و از قرآن نشانی نمی ماند.
به نظر من نکته فریبنده درست همین جاست: حتی اگر بپذیریم که پیش بینی فرهاد میرزا درست بوده – که من البته تردید هایم در این باره را خواهم گفت– پرسش این است که آیا فرهاد میرزا واقعیت آن میهمانی را که یک میهمانی دیپلماتیک بوده است درست درک کرده و درست گزارش کرده است؟
آیا فرهاد میرزا معنی درخواست آن خانم را برای رقصیدن که در عرف این گونه مجالس تنها یک نوع آداب دانی و تشریفات محسوب می شود اشتباه نفهمیده بود که به سر دادن آه و رنج از بی حیایی خانم های اروپایی و سویل زاسیون می پردازد؟
آیا حمله کردن فرهاد میرزا به یهودیان و آنان را در آداب حجاب هم ردیف مسلمانان قرار دادن و با آن حکم آنان را مواخذه کردن نشانی از واقع بینی و یا حتی انصاف دارد؟
آیا در آن میهمانی هیچ گفت وگویی ردو بدل نشده است و چنان که اقتضای چنان میهمانی های دیپلماتیک است سایه ای از وقایع و شرایط روز بر آن حکم فرما نبوده است ؟ آیا معنای آن که میهمانی به افتخار ایشان بوده است این نیست که جان میهمانی باید میزبانی سفارت ایران و رابطه ایشان با میهمانان باشد؟
آیا در این گزارش نشانی از هیچ یک از این موضوعات دیده می شود؟
نه تنها در این گزارش هیچ توجهی به این امور دیده نمی شود بلکه روشن است که فرهاد میرزا آن چنان غرق در نگرانی های خود بوده است که شرح میهمانی را نیمه کاره رها می کند.
آنچه پوشش رها کردن واقعیت است، تنها نگرانی های ذهنی نویسنده است. این نگرانی ها درست یا نادرست ربطی به واقعیتی که در جریان است ندارد.
از قضا این خطا هنگامی بیشتر رخ می دهد که نویسنده دارای نگرانی های عرفاً به جا باشد. در این حالت نویسنده احساس می کند که مخاطبانی دارد که که تواند با آن ها درد دل کند.
اما نکته این جاست که درست در همین هنگام است که خطاهای بزرگ رخ می دهد: وقتی ما در بیان رنج ها ونگرانی های مان بی نیاز به توجه به واقعیت می شویم به طور طبیعی میزان کلی گویی و انتزاع و مصادره به مطلوب در کلام ما فزونی می گیرد و بلاغت جایگزین داده های مشخص می شود.
در همین گزارش فرهاد میرزا به بخش دوم، یعنی از آنجا که به شرح نگرانی خود از سویل زاسبون می پردازد نگاه کنیم: برخلاف بخش نخست گزارش که میهمانی را توصیف می کند در بخش دوم به آیه و حدیث و شعر متوسل می شود و حتی قسم دادن و عواطف مخاطب را با اشاره به مرگ خود برانگیختن. چرا؟ برای این که ناخواسته احساسات مخاطب را هدف قرار داده است.
همه این ها یک مقدمه طولانی بود که به این بحث برسم که چرا منتقد محترم این فرض راپذیرفته است که پیش بینی های فرهاد میرزا درست بوده است؟
این فقط اعتقاد دانیال نیست بلکه بسیاری عرفاً پذیرفته اند که جامعه در پی «سویل زاسیون» دچار بی دینی شده و قرآن مهجور شده است. و جالب این است که این گمان هم در میان دین باوران طرف داران خود را دارد و هم در میان بی اعتقادان به دین و یا مخالفان دین.
به نظر من یک دلیل این گفتمان غالب، رسانه هایی هستند که بر ما مسلط اند.
در سی سال اخیر نگرانی در باره بی دین شدن جامعه که از قضا همین گزارش فرهاد میرزا نشان می دهد که نگرانی تازه ای نیست، در رسانه های فارسی زبان به یکی از گفتمان های غالب بدل شده است. رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی در درجه اول و رسانه های اسلامی در درجه دوم همه فلسفه وجودی خود را بر اساس نگرانی از بی دین شدن جامعه توضیح داده اند و مدام در تنور آتش این نگرانی دمیده اند.
حتی رسانه های غیر دینی و رسانه های مخالف دین هم وقتی وارد بحث شده اند، این صورت مساله را چنان که دین باوران و بیشتر دین نگرانان تعریف کرده اند، پذیرفته اند و به بحث از آن پرداخته اند.
برای آن که وقتی موضوعی در رسانه ها به گفتمان غالب تبدیل می شود، به تدریج یک «وجود رسانه ای» می یابد که صرف نظر از انطباق یا عدم انطباق آن با واقعیت و یا این که امکان سنجش تجربی آن وجود دارد یا ندارد پذیرفته می شود.
شاید این یکی از وظایف یک روزنامه نگار باشد که بتواند تمایز میان «وجود رسانه ای» که در اثر تکرار و پذیرش بین الاذهانی یافتن، به رسمیت شناخته شده تا داده هایی که واقعیت را تبیین می کند را تشخیص دهد.
درست مانند این که رسانه ها گاه «وجود رسانه ای» از یک ستاره یا ابرستاره می سازند بی آن که در واقعیت چنین ستاره ای یا ابر ستاره ای وجود داشته باشد.
مخاطبان حق دارند وجود رسانه ای این ستاره ها را بپذیرند و حتی برای آن اشک بریزند و یا حتی جان بدهند اما یک روزنامه نگار باید از چنان هوشیاری برخوردار باشد که بتواند به فراتر از فضای چیرگی رسانه دست یابد و وجود رسانه ای را الزاماً با واقعیت تجربی یکی نداند.
به گمان من، پیش بینی های فرهاد میرزا و به طور کلی این دست فرض های اجتماعی – اعتقادی، بیش از بیان واقعیت تجربی، به بیان نگاه فردی یا گروهی می پردازد که در پس گزارش واقعیت خود را پنهان می کند.
امیدوارم در گفتار آینده بتوانم به تکمیل این بحث و بخش دیگری از انتقاد دانیال که در باره دوران حکومت فرهاد میرزا در فارس است بپردازم.
علی اصغر رمضانپور، معاون فرهنگی پیشین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران و سردبیر سابق روزنامه «آفتاب امروز» و نشریه «کتاب هفته»، هر دوشنبه در ستون «مقام مجازی» درباره فرهنگ و رسانه در ایران می نویسد.