2009 ژانويه 6
نام کاربری: کلمه عبور:

مجلس بالماسکه اثر ویلیام هوگارث - عکس از آرشیو هالتن / گتی ایمیجز

زیاد پیش می آید که آدم ها دنیای ذهنی خود را با واقعیت یکی بدانند بی آنکه چنین باشد. گاهی هم آدم ها دوست دارند خودشان و اطرافشان را آن طور که دوست دارند ببینند و یا اگر آن را آن طور که دوست دارند نمی بینند شروع می کنند به شرح آنچه از آن نگرانند و بیشتر در باره نگرانی های خودشان حرف می زنند تا در باره واقعیت.

این حالتی است که گاه روزنامه نگاران یا نویسندگان راوی به آن دچار می شوند بی آن که خود بدانند.

روزنامه نگارانی که برای درک وتوصیف واقعیت بر اساس عقل متعارف تلاش نمی کنند و بی آن که سعی کنند به ماجرا و رخداد از دید بازیگران واقعی آن نزدیک شوند تنها از نگاه خود در باره آن حرف می زنند ، بیشتر دچار نوعی گزارش روان پریشانه از ماجرا می شوند. گزارشی که شاید در جایگاه یک اثر ادبی خواندنی باشد اما گزارشی از واقعیت نیست و خواننده را به جای دعوت به واقعیت، به دنیای ذهنی خود دعوت می کند.

من به این نوع از گزارش ها می گویم گزارش رنج خویشتن. این رنج خویشتن گاه در لفافه غصه خوردن برای یک آرمان شخصی که بسیار همگانی انگاشته می شود، پیچیده می شود.

یک نمونه تاریخی از این گونه گزارش ها روایتی است که از یک مجلس بالماسکه در سفارت ایران در استانبول داده شده است. این مجلس بال – به قول راوی آن فرهاد میرزا – 133 سال پیش به افتخار جناب ایشان برگزار شده است.

فرهاد میرزا که از شاهزادگان برجسته قاجار و عموی ناصر الدین شاه است نخستین گزارش اسلامی از یک بالماسکه را نوشته است که شاید نخستین روایت یک ایرانی از مجلس بالماسکه باشد:

« ...و بعد از حقه بازی ، مجلس بال شد. خانم ها و مرد ها به رقص افتادند و پنج قسم رقاصی کردند. و این خانم ها را این مرد ها خسته کردند. هرکه دست دراز می کرد خانم بیچاره با خستگی دست باز می کرد. خانمی به پیش من آمد. به میرزا جواد خان نایب اول سفارت به فرانسه گفت که اگر بی ادبی نباشد، می خواهم دست دراز کنم که با شاهزاده برقصم. گفتم به میرزا جواد بگو که این سنگی مکعب نخراشیده است که از جا حرکت نخواهد کرد و دست لطیف شما هم که به سنگ بخورد درد خواهد گرفت. خیلی خندید و پردن (pardon ) گفت و رفت. از میرزا جواد خان پرسیدم، گفت خانم مستشار سفارت نمسه (اتریش) است. خیلی زن زرنگی است و فی الحقیقه عالم غریب است که هیچ قباحت در نظر اهل اروپا ندارد که زن ها گردن و سینه باز به انواع حلی و حلل آراسته با مردان اجنبی دست هم گرفته و دست به کمر انداخته و در مجمع هزار نفر به رقص و وجد می آیند.

«صدق الله العلی العظیم: کل حزب بما لدیهم فرحون و عنقریب این عادات به اهل عثمانی زودتر و به اهالی ایران قدری دیرتر سرایت خواهد کرد. یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد. و در میان زن ها که می رقصیدند ، یک نفر مادر و دختر یهودی بود. دخترش زنجیر نقره به کمر داشت و زیاد تر از اهل اروپا می رقصید. ناظم افندی که سال ها در طهران شارژدافر بود، به من گفت این یهودی است که می رقصد. گفتم در مذهب یهود ، با آن سختی که در مذهب یهود دارند این اعمال که سر و سینه باز باشد خلاف شرع است. گفت حالا آن ها هم سویل زاسیون شده اند و عنقریب همه ولایات سویل زاسیون خواهند شد.

«از عمر ما چیزی باقی نیست ولی آیا آیندگان خواهند دانست که هرچه نوشته شده حق است. در ایران بلکه تمام آسیا زن ها در هر هفت نهاده ، با روی گشاده در کوچه ها و بازار حرکت خواهند کرد. ولم یبق من الاسلام الا اسمه و درس رسمه. نماز و روزه و حج کار سفها و مجانین خواهد شد.

می خندد روزگار و می گرید چرخ
بر طاعت و بر نماز و بر روزه ما

و عقد و نکاح را برای شهرت و صلاح حفظ خواهند نمود و اطفال که لب از شیر شستند به تعلیم زبان فرانسه خواهند گذاشت. خواندن قران چنان منسوخ شود که اگر کسی احیاناً بخواهد یاد گیرد باید به حجاز و مدینه برود. علی الظاهر از آثار فلکی و اسباب ارضی چنین نماید، تا از پرده غیب چه در آید و مشیت مالک الملک حقیقی به چه قرار گیرد!...سنه 1292 مطابق 1875 مسیحی .»(1)

چنان که می بینیم از وصف یک مجلس دیپلماتیک که دلیل اصلی حضور راوی است به جای شرح گفت و گو های دیپلماتیک و نیات سیاسی که فرهاد میرزا برای گزارش آن به استانبول رفته است، کار به بحث از پرده غیب می رسد و مقدرات مالک الملک. آن هم در شرایطی که بحثی از مقدرات مملکت نیست.

جالب است بدانیم این فرهاد میرزا کسی است که به هنگام حکمرانی فارس از شدت خشونت و کشتار ، مردم بر او شوریدند و ناصرالدین شاه ناچار به احضار او به تهران شد.

نقل کرده اند که بر دروازه های شهر شیراز مناره هایی از سر هایی که او بریده بود ساخته بودند ولی گویا ساختن چنین مناری از سر کشته شدگان نمی توانست به اندازه رقص آن دختر یهودی رنج مسلمانی جناب فرهاد میرزا را بیدار سازد.

1) يحیی آرین پور، از صبا تا نیما، تهران، انتشارات زووار  1372، جلد اول صفحه 164

علی اصغر رمضانپور، معاون فرهنگی پیشین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران و سردبیر سابق روزنامه «آفتاب امروز» و نشریه «کتاب هفته»، هر دوشنبه در ستون «مقام مجازی» درباره فرهنگ و رسانه در ایران می نویسد.