
کنار خیابان پسر جوانی این پا و آن پا می کند. هنگامی که می خواهید از کنارش بگذرید در گوشتان زمزمه می کند: «سی دی فیلم های جدید، فیلم های عالی، اخراجی ها، خون بازی، بيا من (اگر می تونی بيا من رو بگير) و ...»
وقتی به سی دی هایی که در دست دارد نگاه می کنید و می خواهید بی تفاوت بگذرید دنبالتان راه می افتد و ادامه می دهد: «فقط هزارتومان. اگه بخواهی ارزون تر هم می دم. ببین، بیا من رو بگیر، تازه اکران شده، داغ داغ.»
جوان دستفروش درست می گوید. هنوز دو یا سه روز بیشتر از اکران این فیلم نمی گذرد. با این حال سی دی قاچاق آن در بازار به فراوانی یافت می شود.
سينماگران ايرانی تصميم گرفته اند تا بساط اين دستفروش و همکاران بی شمارش را جمع کنند؛ بساطی که از مرزها فراتر رفته و حتی به فروشگاههای ايرانيان مقيم اروپا و آمريکا رسيده است.
اگر به حافظه تان رجوع کنيد، می بینید این داستانی است که طی چند سال گذشته مرتب تکرار شده و دست اندر کاران سینما هم جسته و گریخته گلایه هایی را در این خصوص مطرح کرده اند.
سرانجام خانه سینما پا پيش گذاشته است تا به عنوان یک نهاد رسمی سینمایی، کمیته ای برای ساماندهی اعتراض سينماگران به «ناامنی» بازار محصولاتشان تشکیل دهد.
طی جلساتی که اعضای کميته در خانه سینما برگزار کردند، مقرر شد توسط این جمع و هنرمندان فعال در این عرصه به عنوان اولین قدم، تجمعی اعتراضی در تاریخ سه شنبه ۲۹ خرداد ماه ساعت ده و نيم صبح مقابل باغ موزه سینما برگزار کنند.
هدف از اين تجمع، اعلام خواسته های کلی خانه سینما، اصناف سینمایی و نهادهای مرتبط بود تا ضرورت توجه بیشتر به مسئله «جدی» مبارزه با قاچاق فیلم های سینمایی بيان شود.
ساعت ۹:۳۰ صبح سه شنبه ۲۹ خرداد
بجز مسئولان برگزاری این گردهمایی و جوان هایی که حفظ نظم در موزه سینما به آنان سپرده شده، کس دیگری در محل گردهمایی دیده نمی شود.
طومار اعتراضی سينماگران، هنوز سفيد و بی امضاء است؛ پارچه بزرگی است که روی قسمتی از آن بیانیه گردهمایی نوشته شده و پايين آن برای امضاء هنرمندان خالی مانده است.
دو جوان به سختی، ابتدای پارچه را بالای درختی نصب و قسمت سفید آن را روی میز بزرگی قرار می دهند.
قسمت بالایی پارچه در هوا موج می زند. چند روان نویس برای امضا روی پارچه می گذارند و خانمی کنار میز می ایستد تا به هنرمندان هنگام امضاء بیانيه خوش آمد بگوید.
جلوی ساختمان موزه تریبون کوچکی قرارگرفته و چند ردیف صندلی برای نشستن مهمان ها چیده شده که بالای آن به کمک پارچه، سایبانی درست کرده اند تا از گرمای هوا بکاهد.
در گوشهای دیگر، پلاکاردهایی به چشم می خورند که درست مانند درختانی کوچک در زمین کاشته شده اند و روی هرکدام از يکی از بخشهای مختلف صنعت سينما حمايت شده است.
عقربه ساعت کم کم به ۱۰:۳۰ نزدیک می شود، از این به بعد چهره های مطرح سینمایی آرام آرام وارد موزه سینما می شوند.
همه در بدو ورود به سمت پارچه سفید می روند تا با امضاء خود، حمایتشان از این گردهمایی را اعلام کنند. چهره های آشنا هر لحظه بیشتر می شوند؛ امین تاریخ، بهمن فرمان آرا، داوود رشیدی، کمال تبریزی و...
کنار یکی از باغچه ها امین تارخ باجمعی ازهنرمندان مشغول گفتگوست. وی در مورد این گردهمآیی می گوید: «بالاخره روزی باید حقوق مولفین و مالکین فیلم ها و تهیه کنندگان، تبدیل به سلسله قوانین مدون می شد و آن روز موعود فرارسیده است.»
پرویز پرستویی یکی از اعضای کمیته درباره قاچاق سی دی می گوید: «هر زمان مشکل مواد مخدر حل شود، مشکل قاچاق فیلم هم حل می شود. این مساله حل شدنی نیست، مگر اینکه به صورت مدون در قانون درج و اجرا شود. اما به نظر من، مهمترین نکته این است که مردم نباید از این سوداگران حمایت کنند. امیدوارم همه مسوولان همانطور که از سینما انتقاد می کنند، از آن حمایت هم بکنند. چون اگر سینما از بین برود، فاجعه ای بزرگ رخ خواهد داد.»
رضا کیانیان يکی ديگر از اعضای کميته برگزاری تجمع است. او که مثل همیشه همه کارها را با سرعت خاص خودش انجام می دهد پشت میکروفن قرار می گیرد و می گوید: «اینکه سی دی قاچاق چه بر سر سینمای ایران آورده و می آورد چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. اما مطلبی که من لازم می دانم به مردم بگویم این است که وقتی سی دی قاچاق می خرید و با خیال راحت آن را در منزل می بینید، به این نکته هم توجه داشته باشید که همین خرید سی دی قاچاق توسط شما باعث می شود پس از چند سال دیگر سینمایی وجود نداشته باشد که ما در آن بازی کنیم و شما از دیدن آن لذت ببرید.
«نکته دیگری که می خواهم به وزارت ارشاد، وزارت مسکن و شورای شهر بگویم این است که هم اکنون تعداد سینماها به مراتب از قبل از انقلاب کمتر شده تا جایی که در ابر شهری مانند تهران تعداد سینماهای به روز، تنها پنج یا شش سینماست.»
وی در حالی که به دور دست خیره شده، ادامه می دهد: «دیگر آن که سینمای آمریکا سالها زحمت کشید تا توانست با قدرت، سینمای سایر کشور ها را نابود کند و منهای سینمای هند تنها سینمایی که در مقابل سینمای آمریکا مقاومت کرد، سینمای ایران بود که این مایه افتخار ماست. به همین دلیل است که کشورهای آسیایی و اروپایی، آرزوهایشان را در سینمای ایران می دیدند و ما را در جشنواره های بین المللی حلوا حلوا می کردند. اما این سینما را سی دی قاچاق، نبود سالن سینما و عدم برنامه ریزی صحیح دارد نابود می کند. دوستان امیدوارم شما این سنگر را خالی نکنید.»
کیانیان با همان شتاب که آمده بود جایش را به رسول صدر عاملی داد. صدر عاملی کارگردان فیلم هایی چون پاییزان، گلهای داوودی، دختری با کفشهای کتانی و من ترانه ۱۵ سال دارم، می گوید: «اولویت ما مسائل مادی نیست. چیزی که ما را رنج می دهد بی حرمتی هاست.»
صدر عاملی ادامه می دهد: «در همه جای دنیا آثار فرهنگی، سرقت می شود اما نه این طور شفاف و بی پرده و سازمان دهی شده، به نظر من این به سالهای گذشته برمی گردد، زمانی که بی حرمتی به سینماگران و همکارانمان در تلویزیون به اشکال مختلف صورت می گرفت و پنهانی ترین زوایای زندگی خصوصی هنرمندان به سطح جامعه کشیده می شد.
«در این سه دهه هرکس آمد و خواست انقلابی تر و متشرع تر باشد باصدای بلندتر به سینماگران اهانت کرد.»
صدر عاملی با اشاره به «وضع آشفته موجود» اولین اعتراض رسمی سینماگران ایرانی را به فال نیک گرفته و ادامه می دهد: «حالا هم همان طور که در هفته پیش شنیدید در شرایطی به سر می بریم که گفته می شود این کشور هم مثل کشورهای دیگر می تواند سینمایی نداشته باشد؛ سینمای بالنده ای که داشت و دارد تلاش می کند تا مستقیم از مبانی فکری، عقیدتی و ملی خودش از مردم خودش بگوید.
«حالا چه کسی بیشترین ضرر را می کند؟ آیا نظام جمهوری اسلامی نیست که نتوانسته از اقتدار سینما به درستی استفاده کند؟»
در همین لحظه اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس وارد می شوند. علی معلم مجری مراسم خودش را به میکروفن رسانده به آنان خوش آمد گفته و با داستانی طنز گونه، این طور ادامه می دهد: «هم اینک به ما اطلاع دادند که سی دی این مراسم هنوز تمام نشده به صورت قاچاق در بازار به فروش می رسد. من به دوستان هنرمند پیشنهاد می کنم تا از این پس، فیلم ها را راف کات نکنید تا شاهد هنرمندی بیشتر قاچاقچیان سی دی باشیم.»

سخنران بعدی، فرهاد توحیدی فیلمنامه نویس و رئیس کانون فیلمنامهنویسان است. او دراشاره به مشکلات فیلمنامه نویسان ایرانی می گوید: «اولین قدم برای نوشتن فیلمنامه، گرفتن پروانه است و خوان اول اخذ پروانه، سرند شدن موضوع است اگر موضوع شما سرند نشده باقی بماند باید آن را برای همیشه فراموش کنید، دفن کنید، چه بسیار اندیشهها و ایدهها که بر خشت نیفتاده مردند، آماری دقیق از این اندیشهها در دست نیست . نقدی که منتقدان سینمای ایران در باب شباهت و تکراری بودن فيلمها مطرح می کنند معمولا تنها به معلول میپردازد و علت را مغفول میگذارد.»
کاغذی دست به دست در بین جمعیت می چرخد و هرکس کاغذ را به دست دیگری می دهد و در گوشش چیزی زمزمه می کند و کسی که تازه کاغذ به او رسیده در جیب هایش دنبال قلمی می گردد.
همراه کاغذ، تهمینه میلانی هم در میان جمعیت جا به جا می شود؛ این استشهادی است که او برای رفع مشکل آخرین فیلمش تهیه می کند. شاید که با ارائه آن به مقامات مسئول گرهی گشوده شود. اما آن سو توحیدی هچنان از مشکلات می گوید: «امروز آنچه بر پرده می رود نسبت کمی با امیدها و آرزوهای این ملت بزرگ دارد. مسبب این اوضاع، ناتوانی سینماگران از آینه داری نیست، بلکه این شرایط است که آینه داری را بر نمی تابد.
«اگر سینمای ایران بتواند تصویری از زندگی مخاطبانش به دست دهد، می تواند خود را آنچنان با مردم پیوند دهد که کسی نتواند بود و نبود آن را یکی پندارد. سینماگران ایران مصرانه خواهان شرایطی هستند که امنیت سرمایه های مادی و معنوی شان در آن تضمین شده باشد.»
دراین هنگام معاون سینمایی وزیر ارشاد، جعفری جلوه پشت میکروفن قرار می گیرد و در مورد اقدامات دولت می گوید: «ما تلاش بسیاری برای نوسازی سالنهای کنونی و ساخت سالن های جدید انجام دادهایم. کوشش بسیاری برای برداشتن موانع بر سر تبلیغات رسانهای که منجر به بهبود وضعیت اقتصادی میشود انجام شده است.
«اما قاچاقچیان، مقبولیت، مشروعیت و ارتباط مردم با سینما را هدف گرفتهاند. حریفان، سینما را که زبان موثر و جهانی است ضعیف میخواهند. آنان برای اینکه این ملت نماند، این سینما را نمیخواهند و سینمای ملی را برنمیتابند. آنها میکوشند اگر بتوانند آشکار و نهان به این سینما جهت دهند.»
سپس نوبت نماینده ای از کمیسیون فرهنگی مجلس است که پشت میکروفن قرار بگیرد. خادم در مورد فعالیت های فرهنگی مجلس اظهار می دارد: «تلاش کردیم در این مدت به جای شعار دادن عمل کنیم. متاسفانه به فعالیتهای فرهنگی به دلیل درآمدزا نبودن، کمترتوجه میشود. اما اقداماتی که در این دو، سه ساله در کمیسیون فرهنگی انجام شده، بیش از همه دوره ها بوده است.»
او به عنوان نمونه ای از اين اقدامات می گويد: «مثلا قانونی در همین رابطه اخیرا در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در برخی مواد برای متخلفان مجازات مفسد فی الارض تعیین گردید.»
خادم ادامه می دهد: «هنر و سینما نباید دولتی باشد. بلکه باید توسط اهالی سینما و مردم ساخته شود.نوع حمایت نمیتواند به شکل تخصیص عدد و رقم مالی باشد بلکه بایستی حمایت ملی غیرمستقیم صورت گیرد. همسویی میان سیاستگذاران و اهالی فرهنگ نتیجه بهتر و موثری خواهد داشت.
«شاید این تجمع، اتفاق میمونی را به همراه داشته باشد و از این به بعد شاهد ارتباط بیشتر میان اهالی سینما و فرهنگ باشیم.»
در این جا علی رضا رئیسیان با عجله پشت میکروفن قرار می گیرد و می گوید: «ای کاش آقای خادم نمیگفتند کاری کرده ایم. چون کار نکردن بهتر از بد کار کردن است. در هفته گذشته قانونی با ۱۳ بند در مجلس تصویب کرده اند که از این ۱۳ بند ۱۲ بند آن به فیلم های مستهجن می پردازد (که شامل فیلم های ایرانی نمی شود) و در بند ۱۳ هم که قانون پیشین متخلفان را به حبس محکوم می کرد الان فقط مجازات نقدی در نظر گرفته شده. ما اصلا انتظار تصویب چنین قانونی را نداشتیم.»
در ادامه فرشته طائرپور صحبت هایش را با آیه ای از قرآن آغاز می کند و می گوید: «آقای شاهرودی، در نظام عدل شما دیه روح یک فیلمساز چقدر است؟ در مقایسه با دست و پا و دندان شکسته، به روان له شده یک سینماگر چه بها و خسارتی تعلق می گیرد؟
«روان سینماگران ایرانی تخریب می شود و تمام آن انگیزه ها و پایداریها که در سالهای جنگ و کمبود، این سینما را سرپا نگه داشته بود دارد از بین می رود. فکری بکنید!
«جناب آقای احمدی نژاد، رییس جمهور تمام ایرانیان، چرا یک بار به استان سینمای ملی ایران سفر نمی کنید و با اهالی آن به زبانی در شأن خودشان حرف نمی زنید؟ چرا ارتباط شما با آنان از طریق مخبران محدود و اکثرا دارای مواضعی سیاسی و در کمترین حد ممکن صورت می گیرد؟ آیا در میان مشاوران هنری شما هستند کسانی که اهمیت ملی بودن و جهانی بودن سینمای ایران را بشناسند و بشناسانند؟ آیا کسی هست که آداب و ادبیات سخن گفتن با انواع سینماگران را بداند و رعایت کند؟ و اساسا به سینمای ملی ایران با عشق و احترام بیندیشد؟
«برای من به عنوان یک فیلمساز کودک، سینمای ملی ایران و مخاطبان آن به اندازه انرژی هسته ای مهم هستند و حق مسلم دیگری از حقوق مردم این کشورند. برای من توجه مسوولان به سهم مردم از فرهنگ این سرزمین، از سهمیه بندی بنزین حساس تر است.»
طائرپور با تاسف، حرف هایش را این طور ادامه می دهد: «خطر بزرگتر از نابسامانی، یک بازار قاچاق است. به نظر می رسد محافلی، ناراضی اند از اینکه سینمای ایران حالش خوب باشد... وقت آن است که فکری کنند و تدبیری بیندیشند تا عاشفان و داعیان این جریان گردن کشیده، عمرشان را به نوع دیگری از صاحبان واگذار کنند و البته در این ممات و حیات ظاهر قضیه نه کشتن به نظر آید نه خودکشی.
«لذا و در ادامه روند تدریجی تخریب روانی، اعتباری و اقتصادی سینما، تیر خلاص قاچاق را به سوی آن شلیک کردند و سعی نمودند تا شواهد امر، دال بر مرگ این عزیز بر اثر تصادف با بازار قاچاق فیلم باشد.»
او می افزاید: «مسئولان هوشیار بهتر از ما می دانند که سالهاست این سینمای صبور دارد نجیبانه در یک جاده یک طرفه با مراقبت و ملاحظه حرکت می کند. به ضوابط متغیر ساخت و نمایش فیلم در ارشاد و جامعه تن می دهد و با هر تغییر مدیریتی، زمانی را برای فهمیدن و فهماندن از دست می دهد.»
طائرپور با برشمردن مشکلات سينمای ايران، به محدوديت تبليغ فيلمها در تلويزيون های فارسی زبان خارج از کشور و همچنين به نحوه خريداری و پخش آثار سينماگران توسط صداوسيما اشاره می کند:
«(سينمای ايران) از تبلیغ در رسانه های بین المللی حتی برای ایرانیان خارج از کشور ممنوع می شود. امکان دست یابی به یک شبکه تلوزیونی ویژه خود را در هیچ جای جهان ندارد. به خاطر ضعف های موضوعی و تکنیکی در چند فیلم، تمام موجودیتش تحقیر و تمسخر می شود، به خاطر موفقیت در عرصه های بین المللی مواخذه می شود، از کسب حقوق تایید شده در عرصه نمایش های بعد از اکران که در همه جای جهان، باز گشت بیش از نیمی از سرمایه تولید را تضمین می کند بی نصیب یا کم نصیب می ماند و بسیاری مسائل دیگر... اما از پای نمی نشیند.»
سپس عليرضا داوود نژاد، آرام راه خود را از میان صندلی ها باز می کند و پس از قرار گرفتن پشت تریبون، نیمی جدی نیمی شوخی می گوید: «من که عربی بلد نیستم اما از قرآنی که در ابتدای مراسم خواندند سه کلمه اش را فهمیدم که وصفالحال سینمای ما بود. مسکینا، یتیما و اسیرا.
«مردم ایران به موسیقی و سینما نیاز دارند. آقای احمدی نژاد شما خاصیتی نسبت به سایر حاکم ها دارید و آن این است که زیاد راه می روید. خیلی خوب به مردم نزدیک می شوید. حوصله سروکله زدن با مردم را هم دارید. این همه مصوبه تصویب کردید که باعث شده حتی اگر اجرا هم نشوند به عنوان حقوق رسمی و مطالبات ملت ثبت شوند.
«حالا فرض کن همه چیز درست شد. دنیا انرژی هسته ای ما را پذیرفت، بودجه ها درست بود، مصوبات اجرا شدند، دبیرستان و بیمارستان هم ساخته شد، کارگرها و معلم ها و پرستارها هم راضی بودند، آن وقت مردم قرار است چه کنند؟ شما رضایت خواهید داشت که موسیقی مورد نیاز مردم را در خارج از کشور بسازند؟ شما خوشحال میشوید که ما آهنگساز نداشته باشیم؟ اگر اینها را نداشته باشیم، تلویزیون چطور می تواند پیام انقلاب را به اقصی نقاط جهان برساند؟»

در همین لحظه برگه ای به دستش می دهند که روی آن نوشته شده وقت تمام است او می خندد و به سخنانش ادامه می دهد: «ملت ایران ملتی آیینی است. آیین باعث رشد فرهنگی میشود. فقط عزاداری امامحسین که عالیترین نوع آیین است، آیین ما نیست. مگر میشود ایران، وطن شود اما موسیقی، شعر، هنرهای تجسمی، آیینهای نمایشی و سینما نداشته باشد.
«من قبل از انقلاب هم فیلمسازی کرده ام .آن وقت می گفتند 'لختش کن' حالا می گویند 'بپوشان' . اگر در خیابان موی زن ها پیداست. می گویند تو به آن کار نداشته باش. در فیلم تو باید موی زن ها پوشیده باشد. آن فردی که سانسور میکند، میخواهد که وقتی مردم فیلم را میبینند، بگویند این فیلم 'چاخان' است و واقعی نیست.»
در پایان این برنامه، علی معلم از پرويز پرستویی دعوت میکند که در پشت میکروفن قرار بگیرد و بیانیه تجمع را بخواند. این بیانیه ۹ بند دارد که در آن، از مسولان خواسته شده تا برای جبران «خسارت فراوانی» که در این سال ها به سینما وارد شده، صندوق حمایت از سینمای ایران را راه اندازی کنند.
سينماگران در بيانيه خود، از مجلس شورای اسلامی خواسته اند تا قانون تاسیس سازمان حقوق و مالکیت معنوی را در دستور کار خود قرار دهد.
همچنين در اين بيانيه، از قوه قضائیه تقاضا شده تا در برخورد با شبکه ها، اشخاص، سازمان ها و نهادهایی که حقوق سینمای ایران را «به یغما می برند»، رویه ای فعال، قاطع و بی اغماض در پیش گیرد.
درخواست سینماگران از نیروی انتظامی هم، برخورد با عوامل خرده پا و معلول در شبکه قاچاق است.
یکی دیگر از نهادهایی که مورد اشاره قرار گرفته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. تقاضای جدی سینماگران از این وزارتخانه، «نهادینه کردن حقوق سینمای ایران» و جلوگیری از نمایش های غیرمجاز سینمایی است که توسط نهادهای دولتی یا وابسته به آن انجام می شود.
سینماگران از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تقاضا کرده اند که ضمن جلوگیری از ترویج و تبلیغ سینمای آمریکا در رسانه ملی، سهم واقعی و درخور سینمای ملی ایران را چه از حیث تبلیغ آثار و چه از حیث پرداخت حقوق نمایش محصولات سینمای ایران بازنگری کند.
خواندن بيانيه که به پايان رسيد، چهره های سرشناس فرهنگی و سينمايی هم، اندک اندک باغ موزه سينما را ترک کردند؛ موزه ای که بيم دارند، اگر امضاهای پای طومارشان جدی گرفته نشود، در سال های آينده تنها يادگار سينمايی باشد که زمانی «بالنده» توصيف می شد.
اما تا آن زمان، دستفروش های جوان با سی دی های «داغ داغ» خود همچنان به دنبال مشتری هايی هستند که حوصله نشستن در سينماهای قديمی و کم شمار شهر را ندارند.