2008 نوامبر 22
نام کاربری: کلمه عبور:

Reza 01
در حاشیه ی یکی از میدان های پر رفت و آمد تهران دیوار یک باغ که پلاکی آبی رنگ بر روی آن قرار دارد جلب توجه می کند. این باغ، بر خلاف پلاک بزرگ آن، در ورودی کوچکی دارد که به محض باز شدن، منظره روستایی زیبا را به نمایش می گذارد: درخت توت، گلهای رنگارنگ رز و...

در اینجا، انسان تمام هیاهو و آلودگی های هوایی و صوتی تهران را فراموش می کند. گویی به مکانی تازه برای دوباره دیدن و شاید هم بهتر دیدن قدم گذاشته باشد. پس از عبور از حیاط، برای رسیدن به سالنی که مکان نشستن مراجعین و نصب تابلوهاست باید از کارگاهی بگذرید که در گوشه ای از آن میز کار قرار دارد وهنوز روی آن مجسمه های نیمه کاره بسیاری دیده می شود. روی دیوار، پانلی نصب شده است که ابزار گوناگون و یک کلاه نقاب داراز آن آویزان است. سمت دیگر پر از چوب ها و سنگ هایی ست که با نگاه تیزبین و کنجکاو و شاید هم کودکانه رضا کیانیان از دل طبیعت گردآوری شده اما هنوز نوبت کار به آن ها نرسیده است. وسط کارگاه هم دو مجسمه تنومند خود نمایی می کند.

دیوارهای سالن با تابلوهایی از مجسمه های گردآوری شده توسط او پوشیده شده :  تعدادی مبل قرمز رنگ، یک میز کوچک، یک نیمه بوفه ی شیشه ای و یک آینه قدی گوشه ای از سالن را اشغال کرده. موزیک ملایمی با بوی چوب به هم می آمیزد و تمام فضا را پرمی کند.

شاید شنیدن نام رضا کیانیان بسیاری را  به یاد بازیگری بیندازد  که روزگاری اصرار داشت در عالم سینما از پلکان ترقی یکی یکی بالا برود. بازیگری که هیچ گاه دو بار دریک نقش ظاهر نشد و هر بارتصویر جدیدی از خود به نمایش گذاشت، مولف پنچ کتاب و مقالات بسیار در زمینه بازیگری است و علاوه بر آن، طراح صحنه ، مشاور فیلمنامه، مشاور بسیاری از کارگردانان به خصوص زمینه انتخاب بازیگر ، نقاش و حالا مجسمه ساز نیز هست. هر چند او خودش را مجسمه ساز نمی داند : «به محض اینکه این اسم را به خودم نسبت دهم در اصل برای خودم یک شغل دیگر انتخاب کرده ام که این خود مقدار زیادی توقع می آورد. مثلا  خواهند پرسید زمان برپایی نمایشگاه بعدی چه وقت است؟ یا نقد های مختلف و... در حالی که به این صورت آزادم و لذت می برم.»

دست راستش، دست قلم است. مانند دست یک هنرمند یا نویسنده بدون هیج زخمی، و دست چپ دست برای کنده کاری. پر از زخم و جای خراش. اما نگاهش  خلاق  و تربیت شده. از نوع نگاه هایی که سبب می شود یک چهره سینمایی روزها وماه هایش را به تنهایی در میان تکه های کوچک و بزرگ چوب های فرسوده و  سنگ پاره های کوچک و بزرگ بگذراند  و البته» لذت» هم ببرد.

کاری که رضا کیانیان را به خود مشغول داشته است. او وقتی به این ور و آن ور سفرمی کند چیزهایی با خودش می آورد، مثلا ریشه درختی که شکل یک مار  را دارد. یا تکه ای از پوست درخت که شبیه یک ماهی است. به شرط آنکه «چشم را بشویی و جور دیگر ببینی» یا به اعتقاد رضا کیانیان «دوباره نگاه کنی» ویا اگر بتوانی تکه چوب فرسوده ای را به شکل نیم رخ زنی با گیسوان بلند ببینی یا سنگ کوچکی را در هیات یک راهبه درخود فرو رفته. او با کمی کار روی این سنگ و چوب ها چنان هنرمندانه مجسمه ها را کشف می کند که تازه بعد از قاب کردن می توانید بهتر آن ها را ببینید ، خود او انگیزه بسیاری از کارهایش را لذت بردن و کنجکاوی می داند.

می گوید : «من از بازی کردن در نقش یک آدم دیگر و رسیدن به تمام ابعاد شخصیتش لذت می برم، همین طور از پیدا کردن یک مجسمه در دل طبیعت و کنده کاری وخلق یک مجسمه و یا نقاشی. من از تمام این ها لذت می برم؛ همین طور از در میان گذاشتن این لذت ها با دیگران لذت می برم و بعد که می بینم افراد دیگر از دیدن اینها؛- چه بازی در یک نقش باشد چه دیدن یک مجسمه- لذت می برند، باز هم از دیدن لذت آن ها لذت می برم.»

Reza 04

آقای کیانیان  اخیرا نمایشگاهی با عنوان «دوباره نگاه کن» در خانه هنرمندان تهران برگزار کرد. نمایشگاهی که شاید بتوان گفت یک لحظه هم خلوت نمی شد. کیانیان معتقد است که علت این شلوغی هم بیشتر خود او بوده تا کارهای جدیدش : «نمایشگاه من شلوغ بود. خوب یکی از مهم ترین دلایل این امر هم آن است که من یک بازیگرم و در زندگی عادی افراد کمی امکان دسترسی به من را دارند. حال این یک فرصت برای دیدن من از نزدیک بود. خیلی ها برای دیدن من به نمایشگاه می آمدند ولی بعد از کمی صحبت، من از آن ها خواهش می کردم حال که این همه راه را آمده اند نگاهی هم به تابلوها بیندازند و خیلی از آن ها بعد از دیدن نمایشگاه برایم از تغییر نگاهشان می گفتند؛ برخی می رفتند و دوستانشان را با خود می آوردند و یافته هایشان را برای آن ها توضیح می دادند؛ گروهی پس از چند روز برای من چوب یا سنگی را که در دل طبیعت پیدا کرده بودند هدیه می آوردند و این برای من بسیار لذت بخش بود.»

مجسمه ها از چوب هایی درست شده که از نقاط مختلف ایران گرد آوری شده اند: ازکناره ی دریای مازندران گرفته تا کویر مرکزی و لرستان و جاهای دیگر. او می گوید : «چیزی که  برای من در این مجسمه ها مهم  بود بکری این هاست من حتی سعی کردم در خیلی موارد از سمباده هم استفاده نکنم. یعنی این ها را همان طور که در دل طبیعت بودند به دیگران نشان دهم.»

بر روی میز کار، مجسمه ای قرار دارد که یک دست سیاه و یک دست سفید را کنار هم نشان می دهد. آنها با یک باند سفید به هم بسته شده اند. شاید نخستین چیزی که از مشاهده آنها به ذهن تماشاگرمی آید  پیام اجتماعی آن باشد. اما وقتی از آقای کیانیان در این مورد می پرسم، می خندد و می گوید : «من قصد پیام دادن نداشتم. در نمایشگاه هم این اتفاق افتاد. یعنی من دو کار داشتم،  یکی تصویر یک زن بود که هنگام کار با بی توجهی شروع به دخالت در فرمش کردم و خیلی ظریف بر روی آن در قسمت صورت، اجزاء را جزء به جزء کار کردم و هنگام بر پایی نمایشگاه چون این تابلو با بقیه همخوانی نداشت یعنی فرم طبیعی اش را از دست داده بود بنابراین، روی صورت اش پارچه سفیدی کشیدم تا تماشاگران فرم کلی را ببینند که همان طور بوده؛ نه جزئیاتی را که من روی آن کار کردم. اما پس از بر پایی نمایشگاه متوجه شدم که مردم مخصوصا خانم ها بلافاصله بعد از دیدن این تابلو با آن، همزاد پنداری می کنند و این تصور ایجاد می شود که این تابلو دارای یک پیام اجتماعی است؛ و یا تابلوی دیگری بود- که حالا فروش رفته- در آن تابلو هم که مرغی را نشان می داد که شکل و رنگ طبیعی چوب به گونه ای بود که انگار منقارش را بسته بودند و آن هم برای مخاطبان حالت مجسمه قبلی را ایجاد می کرد و امروز هم این دست ها، در حالی که من تنها اینها را به این دلیل با پارچه بسته ام که کنار هم خشک شوند چون چوب بسیار نرمی دارند و اگر از گیره استفاده کنم، آسیب می بینند.»
Reza 03

در شرایطی که بسیاری از هنرمندان از چیزی به نام پیام اجتماعی حرف می زنند، اینکه رضا کیانیان صریحا وجود آن را در کارهایش رد می کند چه علتی دارد؟ کسب شهرت بیشتر؟ درآمد بیشتر؟ یا آنگونه که خود او می گوید : «لذت بردن و تشریک لذت های فردی اش با دیگران». رضا کیانیان می گوید که «قصدش بیشتر این بوده که  نشان دهد  طبیعت زیبا است حتی چیزهای فسیل شده و کهنه. از دیدن این زیبایی ها، می توان ساعت ها لذت برد.» برای رضا کیانیان لذت بردن و لذت بخشیدن کار مهمی است، آدم می تواند مدت ها لذت ببرد از این رو آنگونه که خودش می گوید، هدف گرد آوری این اشیاء وکار روی آنها وبعد هم به نمایش گذاشتن شان صرفا همین بوده است.

می گوید : «دوست دارم از کارهایم لذت ببرم و با دیدن آن ها، گاهی دیگران هم لذت می برند چون فکر می کنم انسان هایی که دنبال پیام دادن به دیگران هستند، انسان های پر توقعی هستند این گروه از انسان ها  به دیگران پیام می دهند تا بعد از جامعه طلبکار بشوند. من نمی خواهم طلبکارم باشم.»

از نظر رضا کیانیان مسایل روزمره سیاسی و اجتماعی زودگذرند و پرداختن به آنها به همین دلیل برایش جاذبه ای ندارد، و به گفته خودش «به آب روان می ماند، آب همیشه می رود و می گذرد، اما ریگ ته جوی همیشه می ماند. آز آثار هنری هم همان هایی ماندگار شده اند که به امیال طبیعی انسانها پرداخته اند. مانند عشق، نفرت، قدرت، حسادت و ... این ها موضوعاتی است که همیشه  در زندگی بشر وجود دارد و کهنه نخواهد شد. مثل دیدن یک گل یا شکوفه در بهار که هر سال همه در آغاز بهار با دیدن آن شگفت زده می شوند و حتی آن رابه کسی که بسیار دوستش دارند نشان می دهند؛ او هم با دیدنش شگفت زده می شود، با اینکه همه سالهای پیش هم گل و شکوفه را دیده اند. اما دیدن مجدد آن باز هم آن ها را شگفت زده می کند ».
REZA 02

هنوز هم بازی مورد علاقه تمام کودکان جهان، بازی مورد علاقه کیانیان است : «پیدا کردن اشکال از دل ابرهای سفید و خاکستری پنبه ای.»  او اغلب در حرکت آب جاری رودخانه و...  هم اشکال و مجسمه های گوناگونی می یابد که چون نمی شود آنها را فیکس کرد تنها به آنها نگاه می کند و لذت می برد. به عقیده او هنر، دیدن و انتخاب کردن است و این نکته ای است که در تمام هنرها  مشترک است؛ از نقاشی تا معماری و بازیگری و...  من همین قدر می بینم و انتخاب می کنم، اما حتم دارم که خیلی چیزها را من نمی توانم ببینم اما دیگران می بینند و انتخاب می کنند.» از همین روست که می گوید: «اما تنها تفاوت در نوع نگاه است و نکته مهم و جالب شاید چند وجهی بودن طبیعت است. به این معنا که اگر سه نفر در یک  لحظه به طبیعت نگاه کنند، هرکدام یک وجه از آن را می ببینند. به این دلیل که تمام آن وجه ها در طبیعت وجود دارد. مثلا خیلی ها با دیدن جای دست یا پایی که بر دل سنگی به صورت طبیعی حک شده، آن را به یک فرد مقدس نسبت می دهند؛ اما مگر غیر از این است که خود آن فرد مقدس هم خود را به خدا نسبت می دهد و تمام طبیعت هم از آن خداوند است. پس چرا خود سنگ را بزرگترین معجره ندانیم؟»

رابطه نزدیک رضا کیانیان با طبیعت و نگاه خاص اش، به ویژه آثاری که گردآوری نموده ما را با چیزهای تازه ای روبرو می کند، در واقع، تابلوهای هنری طبیعت را می بینی، تابلوهایی که توسط موریانه ها و آب کار شده و رنگشان را از تابش آفتاب گرفته اند.

شاید بارها اتفاق افتاده باشد که به منظره زیبایی خیره شده ایم و چشم مان مدت ها به پاره ای از چشم انداز طبیعت گره خورده است. اما نقاشی های ظریف طبیعت را کمتر دیده ایم. دست کم من و خیلی از کسانی که به نمایشگاه رضا کیانیان آمده بودند، براین غفلت معترفیم.

08/06/2007