<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0"><channel><title>Zigzag Magazine - RSS feed</title><link>http://www.zigzagmag.org</link><description>Zigzag Online Magazine - A Persian language online workshop for journalism trainees</description><language>Fa</language><categories>Arts, Culture, Society, Media</categories>
  <item>
    <title>وقفه زمستانی زیگ زاگ</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/705</link>
    <description>&lt;style type="text/css"&gt;













	#zz_top {
		background-image: url(/misc/z1.gif);
		background-repeat: no-repeat;
		background-position: top left;
	}	
	#zz_mid {
		background-image: url(/misc/z2.gif);
		background-repeat: repeat-y;
	}
	#zz_bot {
		background-image: url(/misc/z3.gif);
		background-repeat: no-repeat;
		background-position: bottom left;
		padding: 10px;
margin-bottom: 10px;
	}&lt;/style&gt;&lt;div id="zz_mid"&gt;&lt;div id="zz_top"&gt;&lt;div id="zz_bot"&gt;&lt;p&gt;مجله کارگاهی زیگ زاگ، از دل پروژه روزنامه نگاری &lt;a target="_blank" href="http://www.i-learn.co.uk/About/"&gt;آی لرن&lt;/a&gt; متولد شد. ۲۱ نوامبر سال ۲۰۰۶؛ برابر با ۳۰ آبان ماه ۱۳۸۵خورشیدی، با آغاز آموزش نخستین کارآموزان آی لرن، پایه گذاری این مجله با هدف تمرین و مشق روزنامه نگاری آن ها توانستیم به تولید گزارش های اجتماعی، دانش، رسانه، هنری، سبک زندگی، ورزشی و زنان بپردازیم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در تمام این دوره، کوشش شد تا با معیار های روزنامه نگاری آن لاین فارسی آشنا شویم و با یکدیگر به بحث و تبادل نظر پیرامون استانداردهایی نظیر بی طرفی، صحت و دقت بپردازیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طی این دوره، مطالب منتشر شده شامل گزارش های متنی، گزارش های شنیداری و چند رسانه ای بوده است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجله زیگ زاگ، برای ایجاد امکان کارگاهی، اقدام به تاسیس کارگاه نگارش نمود که مباحث آموزشی روزنامه نگاری در آن توسط کارآموزان مورد بحث قرار می گرفت و البته در کنار آن، همه کاربران سایت می توانستند در بخش سخنگاه به گفتگو با هم بپردازند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف ما لزوما داشتن مخاطب انبوه نبوده که اولویت این مجله، فعالیت کارگاهی و چند نفره بوده است. هدفی که اگرچه به بهترین شکل خود اجرا نشده اما در بسیاری از مطالب مجله، می تواند رد پای چند نام را جستجو کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;با ملودی تازه باز می گردیم&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینک با آغاز به کار &lt;a target="_blank" href="http://www.zigzagacademy.com/"&gt;آکادمی زیگ زاگ &lt;/a&gt;و آموزش کارآموزان تازه رسیده که شامل کارآموزان ایرانی، افغان و تاجیک می شوند از یکسو و لزوم نو آرایی وب سایت به منظور ارتقا و افزودن امکانات بیشتر از سوی دیگر مجله زیگزاگ برای مدتی کوتاه از فعالیت باز می ایستد تا پس از اتمام پیش نیاز های دروس کارآموزان تازه که همزمان با به آرایی فنی تارنمای مجله است ، باز هم پیش روی شما باشد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همچنین در طول چندماه آینده دو وب سایت جدید به خانواده زیگ زاگ اضافه خواهند شد. اگر عضو سایت نیستید، &lt;a target="_blank" href="http://zigzagmag.org/register/"&gt;عضو زیگ زاگ شوید&lt;/a&gt; تا شما را در جریان آخرین خبرهای زیگ زاگ قرار دهیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شرح برخی فعالیت ها &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فناوری اطلاعات:&lt;/strong&gt; تافته جدا بافته، نام ستونی بود که در آن به مرور و تحلیل برخی پدیده های دنیای فناوری اطلاعات پرداخته می شد تا بتوان نوعی از توجه یک رسانه آن لاین را به مقولات مرتبط با همین فضای مجازی متمرکز کرد. این مباحث را در ابتدا نیما اکبرپور در زیگ زاگ دنبال می کرد و سپس افرادی مانند علی اصغر هنرمند کار او را پی گرفتند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="160" alt="p2" width="357" border="0" src="/GetPicture.aspx/cb9afd31e9474aadbce71f8647a3eba5.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رسانه:&lt;/strong&gt; مطالبی مرتبط با موضوع روزنامه نگاری، تلویزیون و به طور کلی تجربیات رسانه ای، همواره مورد توجه کارآموزان و مدیران سایت زیگ زاگ بود. چنان که علی اصغر رمضان پور، در ستون هفتگی اش، مقام مجازی، هر بار یک موضوع رسانه ای را دستمایه گفتگو قرار دارد و از سویی دیگر، از نگاه به مسائل صنفی روزنامه نگاران در ایران، مقایسه بازتاب های رسانه ای در زمینه های گوناگون و یا آشنایی با رسانه های بین المللی نیز در زیگ زاگ نیز چشم پوشی نکردیم که از جمله ی آنها می توان به مطالب مصطفی قوانلو قاجار، هادی نیلی و احسان نوروزی در این زمینه اشاره کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کمیک استریپ:&lt;/strong&gt; کارتون و کمیک های مطبوعاتی، جز در برهه های خاص، مانند سال های نخستین پیدایش روزنامه نگاری در ایران و دوره ای در اواخر دهه هفتاد خورشیدی، کمتر به شکل بخش ثابت مورد توجه قرار گرفته است، زیگ زاگ اما کوشید در کنار مطالب خود جایی نیز برای انتشار کمیک استریپ ها باز بگذارد. در این بخش بزرگمهر حسین پور، مانا نیستانی و پندار یوسفی در کنار زیگ زاگ بودند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="160" alt="p4" width="357" border="0" src="/GetPicture.aspx/b576b9e4c4a64251b696bb5c4994e187.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نمایش:&lt;/strong&gt; تئاتر در ایران، اگرچه معمولا تکاپوی زیادی را نسبت به دیگر هنر ها ندارد، اما زیگ زاگ کوشید در هنگام لازم، نسبت به اتفاقات نمایشی کشور نیز تجربه هایی را پشت سر بگذارد. گزارش های ساسان پیروز در این بخش از مهم ترین تجربه های کارآموزان زیگ زاگ است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زنان:&lt;/strong&gt; در حوزه زنان، کارآموزان زیگ زاگ کوشیدند تا با نگاهی تازه و به دور از پیش داوری های رایج در برخی گزارش ها، به مسائل زنان بپردازند که فعالیت های این کارآموزان در برنامه شنیداری &amp;laquo;اندرونی&amp;raquo;، شکل جدی تری به خود گرفت. در این بخش مریم میرزا، فرن تقی زاده ، بهناز جلالی پور و ساجده شریفی فعالیت بیشتری داشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ورزش:&lt;/strong&gt; مطبوعات ورزشی، سهم زیادی را در میان مخاطبان رسانه های ایرانی دارند. از این روی، کسب تجربه برای کارآموزان دوره های آی لرن ضروری به نظر می آمد. مهدی زعیم زاده گیتی عابدی و اردشیر طیبی کار آموزانی بودند که در این بخش فعال بودند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="160" alt="p1" width="357" border="0" src="/GetPicture.aspx/d3be210088ea4d73b99937d2e3d188d0.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاتوق:&lt;/strong&gt; توجه به غذافروشی ها و گردشگاه های ایرانی، هدف ستون پاتوق بود که بیش از ۳۰ شماره از آن منتشر شد. این بخش کوشید تا با نگاهی اجتماعی و فرهنگی به مقوله خوراکی ها توجه کند و بر همین اساس، هر پاتوق غذا فروشی را با معیارهایی مانند نوع مشتری ها، تنوع غذایی، هزینه، سلامت و تاثیرات اجتماعی آن مکان بررسی کرد. این ستون که نیماافشارنادری آن را می نوشت، می تواند راهگشای فعالیت های تازه در شاخه سبک زندگی و زیر شاخه مرتبط با فرهنگ خوراکی و رستوران ها در مطبوعات کشور های فارسی زبان باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دانش:&lt;/strong&gt;زیگ زاگ در دوره انتشار خود، به مسائل علمی و فنی نیز اهمیت زیادی داد. به گونه ای که درباره برخی مسائل علمی گزارش های کامبیز کراماتی را منتشر کرد و در زمینه خودرو نیز، با انتشار گزارش های گوناگون امین آزاد، توانست تجربه های خوبی را پشت سر بگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جامعه:&lt;/strong&gt; در این بخش شاهد گزارش هایی با استاندارد بالا بودیم، چنان که گاهی کارآموزان زیگ زاگ، برای تهیه یک گزارش، راهی طولانی را رفتند و گزارش های پاکیزه ای را ارائه کردند. ولی خلیلی، با گزارش هایش در این فعال تر از دیگران بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تک نگاری های جواهرده:&lt;/strong&gt; گزارش های گردشگری در مطبوعات ایران جای زیادی ندارند، اما مجله زیگ زاگ کوشید تا با انتشار مجموعه مطالب مرتبط با جواهرده، نمونه ای از یک کار روزنامه نگارانه-مردم شناسانه را به مطبوعات ایرانی ارائه دهد تا بتوان بر اساس تجربیات زیگ زاگ، نسبت به انتشار گزارش های مفصل تر و پیوسته تر در رسانه های محلی امیدوار بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="160" alt="p3" width="357" border="0" src="/GetPicture.aspx/043bdad9cec347c896794dd130f8dd6a.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;موسیقی:&lt;/strong&gt; توجه به موسیقی جوانان ایران، در کنار موسیقی شناخته شده، در زیگ زاگ شاخص بود. این توجه گاهی به سمت و سوی موسیقی رپ و زیر زمینی رفت و گاهی نیز به معرفی کنسرت های سنتی متمایل شد. در این بخش علی شاکری، با مطالب هفت سین در زیرزمین، و تهیه برنامه های گفتگو و گزارش از جوانان اهل موسیقی، نسبت به دیگر کارآموزان فعال تر بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس:&lt;/strong&gt; اگرچه در مباحث آموزشی ابتدایی کارآموزان آی لرن، عکاسی جای زیادی را به خود اختصاص نداده بود، اما توجه به عکاسی در زیگ زاگ تا حدی توانست خلاء مرتبط با این بخش از روزنامه نگاری را پر کند. نیماافشارنادری، آرش عاشوری نیا، مهران افشارنادری و ساجده شریفی کارآموزانی بودند که گزارش های تصویری خود را درباره رخداد های گوناگون در زیگ زاگ منتشر کردند.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
    <pubDate>22/12/2008 19:31:32</pubDate>
    <categories>جامعه, سينما, موسيقی, رسانه, کارتون, زنان, دانش, سبک زندگی, ورزش</categories>
    <author>سردبیری زیگ زاگ</author>
  </item>
  <item>
    <title>خرید ورزشی یا خرید تجاری</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/706</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="248" border="0" align="top" width="374" alt="دیوید بکام" src="/GetPicture.aspx/44166d9cfa0042f2abd315ef2eb14233.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;دیوید بکام&amp;raquo;، ستاره مشهور فوتبال انگلیس، چند روز دیگر بطور رسمی به باشگاه میلان ایتالیا ملحق خواهد شد و به مدت سه ماه به عضویت این باشگاه در می آید. پیوستن این ملی پوش انگلیسی به میلان، بازتاب های متفاوتی در پی داشته است. بر خلاف خود بکام، گروهی از رسانه های اروپایی معتقدند که ملحق شدن این بازیکن پر طرفدار به میلان اهدافی غیر ورزشی هم برای دو طرف خواهد داشت و این قرارداد جنبه های اقتصادی و تبلیغاتی هم به همراه دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نگران خط خوردن از تیم ملی&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوایل آبان ماه ۱۳۸۷، رسانه های ایتالیایی خبر دادند که دیوید بکام، بازیکن انگلیسی تیم &amp;laquo;لس آنجلس گالکسی&amp;raquo; آمریکا، به زودی قراردادی با باشگاه میلان امضا خواهد کرد و سر انجام روز نهم آبان ماه این قرارداد به طور رسمی منعقد شد. طبق این قرارداد، این بازیکن از هفتم ژانویه ۲۰۰۹ به صورت قرضی و به مدت سه ماه به میلان ملحق می شود. بکام در اصل بازیکن تیم گالکسی آمریکا است و تا سه سال دیگر هم با این تیم قرارداد دارد. اما از آن جا که لیگ حرفه ای آمریکا (MLS) از اواسط پاییز تا اوایل بهار تعطیل است، او این اجازه را دارد که در این مدت به صورت قرضی به عضویت تیم دیگری در بیاید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیوید بکام پس از امضای قرارداد با میلان عنوان کرد هدف او از پیوستن به این تیم ایتالیایی این است که در مدتی که MLS تعطیل است، آمادگی خود را از دست ندهد. سال گذشته که MLS تعطیل شد، بکام در لندن حضور داشت و برای حفظ آمادگی اش با تیم &amp;laquo;آرسنال&amp;raquo; تمرین می کرد. اما این بار تصمیم گرفت در تعطیلات، یک تیم برای خود دست و پا کند. علت این که این مرتبه او تنها به تمرین کردن بسنده نکرده این است که نمی خواهد تیم ملی انگلیس را از دست بدهد. &amp;laquo;فابیو کاپلو&amp;raquo;، سرمربی ایتالیایی تیم ملی انگلیس چندی پیش به هافبک ۳۳ ساله اش هشدار داده بود تا زمانی که او در جایی بازی نکند به تیم ملی دعوت نمی شود و به همین علت از حضور این بازیکن در دیدار دوستانه در برابر آلمان، در اواخر آبان ماه چشمپوشی کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اسب پیشکش&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt; 			 				&lt;!-- Example of left-aligned image --&gt; 				&lt;!-- Image Dimension for central alignment: 187(pixel) X any --&gt; 				&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="281" border="0" align="top" width="187" alt="دیوید بکام" src="/GetPicture.aspx/90e82b36f04e4282a034e42c177eb084.jpg" /&gt;&amp;nbsp; 				&lt;/div&gt; 			 		&lt;br /&gt;از همان روزی که اخباری درباره حضور دیوید بکام در جمع میلانی ها منتشر شد، عده ای این نظریه را مطرح کردند که این قرارداد جنبه هایی غیر ورزشی نیز دارد. به هر حال بکام فردی است که در کنار فوتبال به کارهای تجاری و تبلیغاتی وسیعی می پردازد؛ از طرفی &amp;laquo;سیلویو برلوسکنی&amp;raquo;، مالک مشهور باشگاه میلان که نخست وزیر ایتالیا هم هست، یک چهره صرفاً ورزشی نیست به همین دلیل است که گزارش های متعددی درباره قراداد بکام با میلان منتشر شده است. &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ماهنامه معتبر &amp;laquo;WorldSoccer&amp;raquo; در این باره نوشت: &amp;laquo;با توجه به توانایی دیرینه و جالب توجه میلان در زمینه آمیختن مسائل اقتصادی و ورزشی که همگی با بازیکنی همچون دیوید بکام مطابقت دارد، پیوستن او به تیم ایتالیایی چندان مایه تعجب نیست. با توجه به این مساله که میلان و بکام هردو با یک اسپانسر مهم همچون &amp;quot;آدیداس&amp;quot; همکاری دارند، مساله پیوستن بکام به میلان با تعجب چندانی همراه نمی&amp;zwnj;شود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه این گزارش آمده است که این قرارداد برای طرفین سود آور است؛ بکام برای این که آمادگی و تیم ملی را ازدست ندهد به یک باشگاه بزرگ پیوسته و در آن سو، میلان هم از حضور بکام در تیمش و استفاده از او در فعالیت های تبلیغاتی، به منافع اقتصادی دست پیدا خواهد کرد، همچنین &amp;laquo; WorldSoccer&amp;raquo; عنوان کرده که همسر مشهور دیوید بکام، &amp;laquo;ویکتوریا بکام&amp;raquo;، که یک خواننده صاحب نام است نیز از حضور همسرش در میلان منتفع خواهد شد: &amp;laquo;با توجه به این که همسر دیوید در مراسم راه اندازی خط جدید تولیدی لباس های شرکت بزرگ &amp;quot;جورجیو آرمانی&amp;quot; حضور خواهد داشت، خانواده بکام از حضور در میلان به منافع دیگری هم دست پیدا می کنند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ماهنامه معتبر به این بازیکن القابی چون &amp;laquo;ستاره افول کرده&amp;raquo; و &amp;laquo;نابغه فراموش شده&amp;raquo; داده است و تاکید کرده که هیچ تیم انگلیسی حاضر نبوده دیوید بکام را در این مدت سه ماهه به خدمت بگیرد و با وساطت فابیو کاپلو که در گذشته هدایت میلان را برعهده داشته، این ملی پوش انگلیسی از میلان سر در آورد. حتی &amp;laquo;آدریانو گالیانی&amp;raquo;، نایب رئیس میلان هم قبول دارد که استخدام بکام ابعادی غیر فوتبالی هم دارد: &amp;laquo;این تنها یک قرارداد سودمند تجاری نیست بلکه یک قرارداد بزرگ است. امروز فوتبال تنها به توانایی &amp;zwnj;های تکنیکی و تاکتیکی مربوط نمی &amp;zwnj;شود. حامیان مالی و ورزشگاه &amp;zwnj;های پر از تماشاگر هم مهم هستند. ورزشگاه &amp;zwnj;ها تنها با حضور فوق ستاره &amp;zwnj;هایی همچون بکام پر می&amp;zwnj; شوند. با حضور او، &amp;quot;کاکا&amp;quot; و &amp;quot;رونالدینیو، تیم ما رویایی می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo; گالیانی معتقد است که بکام همانند یک &amp;laquo;اسب پیشکش&amp;raquo; است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;او توریست نیست&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;کارلو آنچلوتی&amp;raquo;، سرمربی میلان، از آن دسته افرادی است که پیوستن بکام به جمع &amp;laquo;روسونری&amp;raquo; را یک اتفاق ورزشی می داند. او بر این باور است که اضافه شدن دیوید بکام از نظر فنی به میلان کمک خواهد کرد و این بازیکن می تواند جانشین مناسبی برای هافبک های مصدوم میلان بویژه &amp;laquo;جنارو گتوزو&amp;raquo; باشد: &amp;laquo;اگرچه بکام ویژگی های گتوزو را ندارد، اما در حال حاضر او بیش از پیش برای ما با اهمیت بوده و به کار ما خواهد آمد. بکام می تواند در مرکز و یا کنار زمین بازی کند. او هیجان زیادی به تیم ما می بخشد، چرا که بازیکنی بسیار بزرگ و تمام حرفه ای است. حتی اگر بکام مدت زمان کوتاهی در کنار ما باشد توانایی های او می تواند بسیار کارساز واقع شود. ما از هر نظر با او به عنوان یک بازیکن برخورد خواهیم کرد تا یک توریست.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود بکام هم در این باره می گوید: &amp;laquo;من فرصت بازی در یکی از بزرگ ترین باشگاه&amp;zwnj; های انگلیس و یکی از بزرگ ترین باشگاه&amp;zwnj; های اسپانیا را داشته&amp;zwnj;ام و حالا فرصت حضور در یکی از بزرگ ترین باشگاه &amp;zwnj;های ایتالیا را بدست آورده&amp;zwnj;ام. با رفتن به میلان می &amp;zwnj;توانم خود را آماده نگه داشته و در کنار شماری از بهترین بازیکنان فوتبال جهان توپ بزنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میهمان سه ماهه&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به قرارداد سنگین بکام با گالکسی که با در نظر گرفتن فعالیت های تجاری وتبلیغاتی به رقم ۲۵۰ میلیون دلار می رسد، بعید است که میلان یا باشگاه دیگری حاضر شود که این بازیکن را به صورت دائمی به خدمت بگیرد. بسیاری از کارشناسان فوتبال این نظر را دارند که رفتن بکام به آمریکا هم یک حرکت تبلیغاتی و تجاری بود، چرا که مسوولان MLS قصد داشتند که با جذب این ستاره محبوب، فوتبال را به یک ورزش پرطرفدار در کشورشان تبدیل کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته &amp;laquo;رود گولیت&amp;raquo;، سرمربی سابق گالکسی معتقد است که بکام نمی تواند این کار را انجام دهد چرا که فوتبال در میان آمریکایی ها ورزش محبوبی نیست. به هرترتیب بکام طبق قراردادی که با باشگاه گالکسی دارد تا سه سال دیگر در عضویت گالکسی خواهد بود و در کنار حضورش در ایالات متحده می تواند به فعالیت های پرشمار تبلیغاتی و تجاری اش هم بپردازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق برنامه، دیوید بکام در ابتدای سال آینده میلادی به همراه میلان به دوبی خواهد رفت و از هفتم ژانویه می تواند در بازی های رسمی این تیم شرکت کند. بکام این فرصت را خواهد داشت که در ۱۰ بازی از سری A و دو بازی جام &amp;laquo;یوفا&amp;raquo;، این تیم ایتالیایی را همراهی کند و باید در این بازی ها طوری کار کند که کاپلوی سخت گیر متقاعد شود تا دوباره او را به تیم ملی دعوت کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آمدن کاپلو به تیم ملی انگلیس، دیوید بکام دیگر جایگاه ثابتی در این تیم ندارد و کاپلو، &amp;laquo;تئو والکات&amp;raquo; جوان را به این بازیکن ۳۳ ساله ترجیح می دهد. با این حال اگر کاپلو در بازی ١١ فوریه &amp;zwnj;&amp;zwnj;٢٠٠٩ برابر اسپانیا به بکام اجازه بازی بدهد، شمار بازی های ملی این بازیکن به ۱۰۸ می رسد و او با رکورد &amp;laquo;بابی مور&amp;raquo; فقید برابری می کند و به رکورد ۱۲۵ بازی ملی &amp;laquo;پیتر شیلتون&amp;raquo; نزدیک و نزدیک تر می شود. خود بکام تاکید کرده که هدف اصلی اش حضور در جام جهانی ۲۰۱۲ است. البته رسانه های انگلیس معتقدند با توجه به آمادگی کنونی بکام و سخت گیری های کاپلو، این بازیکن برای این که چهارمین جام جهانی اش را تجربه کند کار بسیار سختی خواهد داشت و حضور در میلان فرصت خوبی خواهد بود که کاپلو یک بار دیگر کیفیت دیوید بکام پرآوازه را محک بزند.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>20/12/2008 14:16:40</pubDate>
    <categories>ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>عقاید یک دلقک</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/703</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="250" alt="عقاید یک دلقک" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/c19eb7405f4440deb1711a6fc457e71b.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;!-- slide show --&gt;&lt;script&gt;
		function open_slide (q) {
			if (q=="high") {
				var w = 642;
				var h = 536;
			} else {
				var w = 440;
				var h = 374;
			}
			var left = (screen.width/2)-(w/2);
			var top = (screen.height/2)-(h/2)-20;
			var targetWin = window.open ("/article/slide/111208_faut/" + q + ".html", "ZigZagMag", 'toolbar=no, location=no, directories=no, status=no, menubar=no,scrollbars=no, resizable=no,copyhistory=no,width='+w+',height='+h+',top='+top+',left='+left);
		}	
&lt;/script&gt;&lt;a onclick="open_slide('high')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_high.gif); FLOAT: right; WIDTH: 187px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onclick="open_slide('low')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_low.gif); FLOAT: right; WIDTH: 185px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;نخستین ملاقات ما در &amp;laquo;کافه تئاتر&amp;raquo; بود. کافه ای کوچک که در طبقه دوم یک ساختمان قدیمی در خیابان &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; شهر &amp;laquo;استانبول&amp;raquo; قرار دارد. خودم را که معرفی کردم و نوبت به او رسید، خنده ای گشاد کرد، پلک هایش را به سرعت تکان داد و با همان دهانی که تا حد ممکن باز شده بود اشاره ای به صورتش کرد و گفت: &amp;laquo;من این هستم. یک دلقک خیابانی پنجاه و شش ساله. همیشه با یک خنده پهن و نگاه شگفت زده.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر پیشتر، زندگی نامه &amp;laquo;فواد انان&amp;raquo; را نخوانده بودم، باور می کردم که دقیقاً، برابر یک دلقک نشسته ام. &amp;laquo;باور کن که من در اصل یک دلقک هستم. یک دلقک باید درباره هنرها به قدر کافی بداند. رقص، موسیقی، تئاتر، فن بیان، نقاشی، رنگ شناسی و باید باور کند که در تمام زندگی اش یک دلقک است؛ حتی در خلوت و تنهایی اش. اگرچه کارهای زیادی کرده ام، هر چیزی که به هنر مربوط باشد. کلاس رقص داشته ام. روی صحنه تئاتر رفته ام. رمان و فیلم نامه نوشته ام، نقاشی و موسیقی کار کرده ام. در سینما بوده ام اما این ها همه در راستای این بوده که یک دلقک حرفه ای باشم. یک دلقک کاربلد باید صاحب همه هنرها باشد و ازشان برای کارش اسفاده کند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او امسال، بازیگر برگزیده &amp;laquo;فستیوال سینمای آنتالیا&amp;raquo; بوده است و تندیس و لوح یادبودش حالا، بخشی از دکوراسیون کافه تئاتر شده. &amp;laquo;من یک فرمول برای خودم دارم. برای حرفه ای شدن باید خیلی سخت کار کرد اما در انتخاب و ارائه کارها وسواس و دقت به خرج داد. بعضی، برای این که من فقط پانزده فیلم سینمایی بازی کرده ام فکر می کنند کم کار هستم. امسال وقتی در آنتالیا این تندیس را به من دادند، دیدم آن مجسمه به افتخار من کلاهش را از سرش برداشته بود. آن لحظه بود که احساس کردم فرمولم نتیجه داده.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فواد انان در سال ۱۹۵۲ در &amp;laquo;آنکارا&amp;raquo; به دنیا آمد و کارش را از هجده سالگی با تئاتر کودکان آغاز کرد: &amp;laquo;وقتی در آنکارا، با بچه ها تئاتر کار می کردم؛ یک دلقک در گروه ما بود که به کارهایش خیلی دقت می کردم. یک بار به او گفتم ببین یک دلقک باید این طوری راه برود یا این طوری حرف بزند یا تعجب کند. از آن وقت خودم آن لباس ها را پوشیدم و یک دلقک شدم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او چندی بعد به خاطر اجرای یک نمایش در مخالفت با نژادپرستی، به زندان می افتد: &amp;laquo;در ترکیه امروز هر کس می تواند عقیده خودش را داشته باشد اما چهل سال پیش این طور نبود. من جوان بودم و در جستجوی آزادی. به هیچ ایدئولوژی ای هم تعلق نداشتم. فقط برای داشتن آزادی تلاش می کردم که به زندان افتادم. عجب دیوانگی هایی دارد این زندگی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین حالا هم که من درباره عقایدم حرف می زنم مرا به سوسیالیست ها یا بودست ها یا مثلاً آنارشیست ها می چسبانند. اما من به هیچ ایدئولوژی یا جغرافیایی نمی چسبم. من دقیقاً فواد هستم. یک دلقک، بعد یک انسانم و در آخر یک شهروند ترک.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربه زندان، سبب می شود تا بعدها، در تمام کارنامه هنری فواد، یک نقطه مشترک پیدا شود. پیام آزادی و برابری که به شکل زیرکانه ای محتوای بسیاری از اجراها یا نوشته هایش، است. &amp;laquo;در یک پرفرمنس شرکت کردم که یک رئیس جمهور بودم که در آپارتمانش تنها زندگی می کرد و به مردمش آزادی کامل داده بود. او رئیس جمهور خوبی بود. با تمام رئیس جمهورها رابطه دوستانه ای داشت. عاشق شراب و موسیقی بود و همیشه در آپارتمانش تنهایی با یک موسیقی ملایم می رقصید. اما در آخر، یک نفر از پنجره توالت من را ترور کرد. پرسش این بود که چرا منی که آزارم به مورچه نمی رسید باید کشته شوم آن هم توی توالت خانه ام؟ چون همیشه کسانی هستند که آزادی دیگران به ضررشان تمام می شود. کسی که مرا ترور کرده بود، آزادی مردم منافعش را تهدید می کرد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="250" alt="فواد انان" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/137a3fcbe23e41aca4df81fe0548a031.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;br /&gt;فواد پس از آزادی از زندان به استانبول می آید تا همانند بسیاری از هنرمندان ترک، کارش را در پایتخت هنر ترکیه از سرگیرد. &amp;laquo;شاید استانبول یک زن باشد چون خیلی سانتی مانتال است و همیشه مردان تاریخ، برای به دست آوردن مالکیتش، با هم جنگیده اند. حالا می پرسی چرا من مثل خیلی های دیگر زندگی و شهرم را رها کردم و به این جا آمده ام؟ چون این شهر مثل یک زن، زیبا و پیش بینی ناپذیر و زندگی بخش است. قلب هنر، در یک چنین جایی می تپد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر کارهای پرفرمنس و تئاترهایش در همین خیابان استقلال بوده و از همین رو &amp;laquo;نسلا الگان&amp;raquo;، منتقد سینمایی، بارها از او با عنوان &amp;laquo;شاه- دلقک خیابان استقلال&amp;raquo; یاد کرده است. خودش در این باره می گوید: &amp;laquo;من نزدیک به چهل سال است که در خیابان تئاتر اجرا می کنم و آن را به سالن ترجیح می دهم. از نظر من هنر یعنی آزادی و وقتی که هنر از سالن تئاتر و پرده سینما و لای کتاب ها به خیابان بیاید، با خودش آزادی می آورد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزمرگی فواد انان با هنر گره خورده است. او در یک اتاق سی متری در پستوی یک سالن تئاتر زندگی می کند. همیشه لباس های عجیب و رنگی می پوشد. تفریحش این است که به سالن رقصی در نزدیکی محل زندگی اش می رود و می رقصد. با خودش عهد کرده که هر شب پیش از خواب دست کم هزار کلمه بنویسد و هر روز یک موسیقی خوب بشنود و یک نقاشی یا عکس خوب ببیند: &amp;laquo;هنر، روش زندگی کردن است. برای من هنر و زندگی یک معنی دارند. یک بار در همین خیابان استقلال سگی دیدم که خواب بود اما راه می رفت. می بینید حیوانات هم رویا می بینند یعنی می توانند فکر کنند. گاهی فکر می کنم، شاید تمام زندگی مثل خواب آن سگ باشد که ما آدم ها زیادی جدی اش گرفته ایم. زندگی پر از راز است و هنر، اگر کشف رازهای زندگی نباشد؛ دست کم درک آن هاست.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;!-- @end slide show --&gt;</description>
    <pubDate>17/12/2008 11:16:29</pubDate>
    <categories>جامعه, سينما</categories>
    <author>ساجده شریفی</author>
  </item>
  <item>
    <title>میگرن تکنولوژی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/697</link>
    <description>&lt;p&gt;هم اکنون میلیون ها نفر در جهان به جای کارهای جسمانی، پشت میز نشین شده اند و کار خود را از طریق کامپیوتر انجام می دهند. اما تکنولوژی های جدید دردسرهای خاص خودش را هم دارد. تا به حال کسی را دیده اید که به شما بگوید که به خاطر استفاده از کامپیوتر دچار سردرد شده است؟ خودتان چطور؟ هیچ وقت پیش آمده که پس از استفاده طولانی از رایانه دچار گیجی یا احساس سبکی در سر بشوید؟ عوامل مختلفی باعث ایجاد این مشکلات می شوند که بسیاری از آنها به راحتی قابل اصلاح و پیشگیری هستند. کافی است با آن ها آشنا باشید تا از شر سردردهای زاده فناوری راحت شوید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;همه دردسر ها زیر سر Refresh Rate است:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر از مانیتور CRT استفاده می کنید تصویری که می بینید یک تصویر ثابت نیست. بلکه در هر ثانیه ده ها بار توسط کارت گرافیک در حال ارسال شدن به صفحه نمایش است. Refresh Rate یا فرکانس به تعداد تغییر تصویر در ثانیه گفته می شود. واضح است که هر چه این عدد پایین تر باشد تصویر پرش بیشتری دارد. هر چند شما این پرش را نمی بینید اما موجب خستگی چشم و اختلال در کارایی مغز می شود. پایین بودن فرکانس مانیتور یکی از اصلی ترین عوامل سردرد در کاربران کامپیوتر است و این موضوع در اکثر مانیتور ها قابل تنظیم است. حداقل فرکانس ۶۰ Hz است. مشاهده شده که این عدد باعث سردرد در تعداد زیادی از کاربران می شود. اما اگر فرکانس مانیتور را روی عدد ۷۵ Hz و یا بالاتر تنظیم کنید مشکل حل خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چگونه Refresh Rate مانیتور را چک کنیم؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر از سیستم عامل ویندوز XP استفاده می کنید به کنترل پنل و به بخش Display مراجعه کنید. آنگاه مسیر زیر را دنبال کنید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Settings &gt; Advanced &gt; Monitor &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا می توانید تنظیم های لازم را انجام دهید. دقت کنید که در این صفحه گزینه ای وجود دارد که با فعال کردن آن حالاتی که نمایشگر شما قادر به نشان دادن آن نیست غیر فعال می شود. قبل از هر کاری این گزینه را فعال کنید. چرا که اگر Refresh Rate بالاتر از توانایی مانیتور انتخاب کنید ممکن است کارت گرافیک دچار مشکل شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Resolution کامیپوتر را قربانی کنید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در اکثر نمایشگرها با پایین آوردن رزولیشن می توان Refresh Rate را بالاتر برد. بنابراین اگر فرکانس مانیتور را چک کردید و متوجه شدید که امکان افزایش آن وجود ندارد می توانید رزولیشن را کمتر کنید. و این بار به احتمال زیاد می توانید فرکانس بالاتری را انتخاب کنید. مانیتور شما ممکن است در رزولیشن ۱۲۸۰ در ۱۰۲۴ حداکثر فرکانس ۷۵ Hz را پشتیبانی کند. اما اگر به ۱۰۲۴ در ۷۶۸ راضی شوید می توانید فرکانس ۸۵ Hz را داشته باشید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک مانیتور LCD بخرید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;نمایشگرهای LCD مشکل Refresh Rate مانیتورهای CRT را ندارند. علاوه بر آن دارای تشعشعات الکترومغناطیسی بسیاری کمتری نسبت به اقوام چاق خود هستند. گاهی اوقات چاره کار خریدن یک مانیتور جدید است. معیار نسبتا مشابهی به نام &amp;laquo;زمان پاسخگویی&amp;raquo; در نمایشگر های LCD وجود دارد که هرچه این زمان کوتاه تر باشد کیفیت تصاویر متحرک بهتر خواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;img height="240" alt="lCD - CRT" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/cfc961bb5b80456c8f96433f835f45f3.jpg" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نور مانیتور را تنظیم کنید:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی دانم چرا خیلی ها دوست دارند که میزان روشنی صفحه نمایش را تا آخر بالا ببرند؟ اگر دنبال سردردهای زیبای میگرنی می گردید می توانید روشنی را تا آخر زیاد کنید. میزان روشنی مانیتور باید با توجه به نور محیط و به خصوص نور پشت مانیتور تنظیم شود. نور را به اندازه ای تنظیم کنید که مانیتور در محیط کار درخشان به نظر نرسد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="260" alt="دسکتاپی که بر اساس رنگ مشکی برای حداقل نور تنظیم شده است. دقت کنید که علاوه بر محیط کار مشکی؛ قالب م" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/3ab792adfa1b49c69a248987bbd04ac8.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کاهش قیمت ها، فروش مانیتورهای LCD در سایز های بزرگ روز به روز بیشتر می شود. هر چه مانیتور بزرگ تری داشته باشید، نور بیشتری از طرف صفحه نمایش به طرف چشم ساطع می شود. به علاوه در اغلب مانیتورهای LCD از نور فلئورسنت برای تامین نور پس زمینه صفحه نمایش استفاده می شود. و برخی افراد نسبت به این نور حساس هستند. چیزی شبیه به حساس بودن بعضی افراد به نور و نویز لامپ های مهتابی. بنابراین هرچه مانیتور بزرگ تری داشته باشید در معرض نور فلئورسنت بیشتری خواهید بود. گاهی اوقات مانیتورهای کوچک خیلی هم بد نیستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر به سردردهای میگرنی مبتلا هستید باید توجه ویژه ای به مساله نور مانیتور داشته باشید. یک پیشنهاد خوب برای این افراد این است که محیط کاربری سیستم عامل خودشان را تیره کنند. مثلا به جای عکس پس ضمینه دسکتاپ از رنگ مشکی استفاده کنند تا نور ساطع شده از مانیتور را به حداقل برسانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آیا Driver کارت گرافیک نصب شده است؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر درایور سخت افزاری نصب نشده باشد معمولا قادر به کار کردن نخواهد بود. اما در مورد کارت گرافیک موضوع کمی متفاوت است. و حتی اگر درایور آن نصب نشده باشد شما تصویر دارید. اما تصاویر دارای Refresh Rate پایینی هستند و یا کیفیت مناسبی ندارند. و این باعث خستگی زودتر چشم خواهد شد. چک کنید که درایور کارت گرافیک کامپیوتر به درستی نصب شده باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سر و صدای کامپیوتر&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تا به حال از دست صدای فن کامپیوتر یا خش خش هارد دیسک اعصابتان خرد شده است؟ این صدا ها به همراه نویزهای دیگری که از درون Case کامپیوتر تولید می شوند فقط ناراحت کننده نیستند. در برخی افراد حساس این صداها می تواند عامل محرکی برای شروع سردرد باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی اوقات با جابجا کردن کیس کامپیوتر می توان تا حد زیادی از شر نویزهای اضافه راحت شد. می توانید کیس را به زیر میز کار و یا درون یک کمد منتقل کنید. تا صدای کمتری به بیرون منتقل شود. البته دقت کنید که کیس تهویه لازم را جهت خروج گرمای تولیدی داشته باشد. بعضی از افراد کامپیوتر را در اتاق خواب خود قرار می دهند. اگر صبح ها با سردرد از خواب بیدار می شوید فراموش نکنید که شب کامپیوتر را خاموش کنید چرا که نویز حاصل از کامپیوتر می تواند بر کیفیت خواب تاثیر منفی بگذارد و سبب بروز سردرد بشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لپ تاپ ها سر و صدای کمتری نسبت به کامپیوتر های رومیزی دارند. اگر نسبت به صداها خیلی حساس هستید شاید بهتر باشد که یک لپ تاپ برای خودتان تهیه کنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وسایل جانبی کامپیوتر هم در تولید انواع و اقسام نویز استاد اند. سر دسته این وسایل اسکنرها هستند. لازم نیست که همیشه این دستگاه ها را روشن بگذارید تا صدای آنها مزاحمت ایجاد کند. وسایل اضافی را خاموش کنید و به مغرتان اجازه دهید تا آرامش داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;درست بنشینید تا دچار سردرد نشوید:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت ناصحیح بدن و گردن هنگام کار با کامپیوتر یکی از عوامل ایجاد سردرد است. اگر مانیتور را در ارتفاع درست قرار ندهید در ساعت های متمادی گردن شما بالاتر و یا پایین تر از وضعیت صحیح قرار می گیرد. نتیجه می تواند سردرد های مزمن هر روزه ای باشد که هر چه فکر میکنید عاملش را پیدا نمی کنید. ارتفاع مانیتور را تنظیم کنید تا از دست سردرد راحت شوید. در عکسی که در&amp;nbsp;پایین آمده است می توانید ببینید که محل قرار گیری نمایشگر کامپیوتر کجاست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="260" alt="درست بنشینید" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/f082b6dbbe794b90af22b96e19da9551.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اوضاع در مورد کسانی که لپ تاپ دارند خراب تر است. چون معمولا همیشه در وضعیت های عجیب و غریب مشغول کار با لپ تاپ هستند. وقتی ساعت ها غرق کار کردن با لپ تاپ می شوید کمی هم به فکر سلامت خود باشید. &lt;br /&gt;رعایت فاصله مناسب چشم از صفحه نمایش هم نکته مهمی است. فاصله مناسب ۴۵ سانتیمتر است. اگر در این فاصله در خواندن متن ها مشکل دارید ممکن است که نیازمند استفاده از عینک طبی باشید و بهتر است برای معاینه به چشم پزشک مراجعه کنید. ممکن است ضعف بینایی عامل سردردهای شما باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کامپیوتر را عامل سردرد های خود می دانید، رعایت نکات گفته شده به شما کمک می کند تا ساعت های متمادی بدون مشکل پشت کامپیوتر بنشینید. اما حتی اگر خوش شانس بوده اید و تا کنون سردرد را تجربه نکرده اید با رعایت این معیارها می توانید به سلامت چشمان خود کمک کنید. کامپیوتر ها به اجزای جدا ناپذیر زندگی روزانه ما تبدیل شده اند. بنابراین لازم است که با این عضو جدید زندگی به خوبی آشنا شویم و طریقه برخورد با آن را بدانیم تا زندگی مشترک بدون مشکلی داشته باشیم.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>17/12/2008 09:29:43</pubDate>
    <categories>رسانه, دانش</categories>
    <author>علی اصغر هنرمند</author>
  </item>
  <item>
    <title>وقتی خبرگزاری ها گاف می دهند</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/704</link>
    <description>&lt;img height="286" alt="Daily Mash" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/2ecfde8455b34111ad00f2a5397534dc.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز شنبه، شانزدهم آذرماه، روزنامه ورزشی &amp;laquo;دنیای فوتبال&amp;raquo; و دو خبرگزاری معتبر &amp;laquo;فارس&amp;raquo; و &amp;laquo;ایرنا&amp;raquo; یک خبر جالب منتشر کردند. این سه رسانه، از ابراز علاقه &amp;laquo;روی کین&amp;raquo;، سرمربی سابق باشگاه &amp;laquo;ساندرلند&amp;raquo; به رئیس جمهور ایران خبر دادند. &lt;a href="http://www.thedailymash.co.uk/sport/sport-headlines/keane-resigns-to-spend-more-time-with-the-voices-200812051442/"&gt;منبع&lt;/a&gt; خبر این رسانه ها، سایت انگلیسی &amp;laquo;&lt;a href="http://www.thedailymash.co.uk"&gt;dailymash&lt;/a&gt;&amp;raquo; بود، اما ساعاتی پس از انتشار این خبر جالب و قابل توجه، مشخص شد که مصاحبه سایت &amp;laquo;dailymash&amp;raquo; با روی کین یک مصاحبه طنز و خیالی بوده و کاپیتان سابق تیم ملی &amp;laquo;ایرلند&amp;raquo; و &amp;laquo;منچستر یونایتد&amp;raquo; چنین اظهار نظری نکرده است و در واقع این رسانه ها یک گاف بزرگ داده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;می خواستم شبیه احمدی نژاد باشم&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز شنبه، تیتر اول روزنامه ورزشی &amp;laquo;دنیای فوتبال&amp;raquo; با سایر روزنامه های ورزشی متفاوت بود. این روزنامه با چاپ تصاویری از رئیس جمهور ایران و مربی مستعفی &amp;laquo;ساندرلند&amp;raquo;، این تیتر را چاپ کرده بود: &amp;laquo;روی کین: می خواستم شبیه احمدی نژاد باشم.&amp;raquo; چند ساعت بعد، خبری مشابه روی خروجی خبرگزاری های فارس و ایرنا قرار گرفت. در خبر فارس آمده بود: &amp;laquo;به گزارش وب سایت دیلی مش، روی کین، بازیکن سابق منچستر یونایتد و ملی پوش محبوب تیم ایرلند، در مصاحبه خود با انبوه خبرنگاران که برای یافتن علت استعفای او گردهم آمده بودند، اظهار داشت: تصمیم بسیار سختی بود. می&amp;zwnj;خواستم با ساندرلند به آنچه که وعده داده بودم، برسم؛ اما اینگونه نشد. روی کین در پاسخ به این که چرا در این مدت با ظاهری جدید و متفاوت روی نیمکت ساندرلند بود، گفت: دوست داشتم شبیه احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران باشم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبر ایرنا هم مشابه خبر فارس بود: &amp;laquo;روی کین بازیکن سابق منچستر یونایتد و ملی پوش محبوب تیم ایرلند و سر مربی ساندرلند، در جمع بسیاری از خبرنگاران در پاسخ به این پرسش که چرا در این مدت، با ظاهری جدید و متفاوت روی نیمکت ساندرلند حاضر شده است، اظهار داشت: دوست داشتم شبیه دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران باشم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اشتباهی که زود لو رفت&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;!-- Example of left-aligned image --&gt;&lt;!-- Image Dimension for central alignment: 187(pixel) X any --&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp; &lt;img height="98" alt="Daily Mash" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/e1c5fe1311114e7ba954d69049dc0f57.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع خبر این سه رسانه، سایت &amp;laquo;dailymash&amp;raquo; بود و چند ساعت بعد بود که همه متوجه شدند &amp;laquo;dailymash&amp;raquo; سایتی غیرجدی و فکاهی است و مصاحبه اش با روی کین بصورت خیالی و طنز بوده است. در واقع، این چهره مشهور فوتبال جزیره، درباره رئیس جمهوری ایران اظهارنظری نکرده بود که خبرگزاری های فارس، ایرنا و روزنامه دنیای فوتبال از علاقه مندی روی کین به محمود احمدی نژاد خبر دادند. از آن جا که خبرگزاری های ایرنا و فارس از رسانه های حامی دولت محسوب می شوند فردای آن روز رسانه های منتقد دولت درباره این گاف مطالبی را به چاپ رساندند، روزنامه &amp;laquo;اعتماد ملی&amp;raquo; در این باره نوشت: &amp;laquo;پس از آن که خبرگزاری رسمی دولت، خبرگزاری جمهوری&amp;zwnj; اسلا&amp;zwnj;می و خبرگزاری فارس که به اصولگرایان نزدیک است و چند روزنامه ورزشی، دیروز بخشی از مصاحبه روی کین، سرمربی مستعفی ساندرلند را منتشر کردند مشخص شد که منبع خبر، مجله&amp;zwnj;ای به نام &amp;zwnj;&amp;quot;دیلی&amp;zwnj;مش&amp;quot; است که مطالب طنز منتشر می&amp;zwnj; کند و مصاحبه &amp;zwnj;ای خیالی را با بازیکن سابق منچستر&amp;zwnj;یونایتد تنظیم کرده &amp;zwnj;است. در این مصاحبه خیالی که در بخش ورزشی سایت &lt;a href="http://www.thedailymash.co.uk "&gt;دیلی&amp;zwnj;مش&lt;/a&gt; منتشر شده، از روی &amp;zwnj;کین سوال می&amp;zwnj;شود که چرا ریش گذاشته و او پاسخ می &amp;zwnj;دهد که دوست داشته شبیه محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، رئیس&amp;zwnj;جمهور ایران شود. در بخش دیگری از این مصاحبه خیالی و طنز، روی&amp;zwnj; کین با کنایه به برنامه &amp;zwnj;های هسته &amp;zwnj;ای ایران و دفاع رئیس&amp;zwnj;جمهور ایران از این برنامه ها می&amp;zwnj; گوید: برنامه &amp;zwnj;های هسته &amp;zwnj;ای من اهداف صلح &amp;zwnj;آمیز دارد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بی دقتی و شتابزدگی&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی ایرنا، فارس و دنیای فوتبال در این زمینه یک گاف بزرگ داده اند که با کمی دقت می شد فهمید که مصاحبه روی کین خیالی و طنز است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱- نخست این که با مراجعه به سایت www.thedailymash.co.uk به راحتی مشخص می شود که مطالب این سایت مطالبی جدی نیست و حتی عکس های این سایت نشان دهنده فکاهی بودن برخی مطالب این سایت نه چندان مشهور است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲- در مصاحبه روی کین جمله ای از او آورده شده که &amp;laquo;برنامه &amp;zwnj;های هسته&amp;zwnj; ای من اهداف صلح &amp;zwnj;آمیز دارد&amp;raquo; معلوم است یک مربی فوتبال این حرف را به صورت جدی نمی زند و از همین جمله می شد دریافت که این مصاحبه طنز و یا خیالی است و به همین دلیل نباید دیگر اظهار نظری که از کین آمده بود را جدی گرفت. از طرفی آقای کین در جواب این سوال که چرا ریش گذاشته است؟ گفته است که دوست دارد شبیه رئیس جمهوری ایران شود که خود سوال هم پرسشی چندان جدی نبوده است. جالب این که رسانه هایی که در این زمینه گاف دادند، این بخش مصاحبه روی کین را سانسور کرده بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳- از طرفی، خبرگزاری فارس نوشته بود که روی کین در مصاحبه خود با انبوه خبرنگاران به رئیس جمهوری ایران ابراز علاقه کرده است و ایرنا از عبارت &amp;laquo;بسیاری از خبرنگاران&amp;raquo; استفاده کرده بود. مگر می شود چهره شناخته شده ای مثل روی کین در بین بسیاری از خبرنگاران درباره شخصیت مهم و صاحب نامی مثل آقای احمدی نژاد چنین اظهار نظر جالبی کند و این اظهار نظرش تنها در یک سایت کم نام و نشان به نام &amp;laquo;dailymash&amp;raquo; بازتاب پیدا کند؟ به نظر می رسد این دو خبرگزاری آنقدر این سایت را جدی گرفته بودند و در ترجمه های خود خیلی هم به متن اصلی وفادار نبودند و از عباراتی چون &amp;laquo;دکتر احمدی نژاد&amp;raquo; و &amp;laquo;جمهوری اسلامی ایران&amp;raquo; استفاده کردند که در متن اصلی وجود نداشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مسلمان شدن کاکا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;دادن چنین گاف بزرگی از سوی چنین رسانه های معتبری تعجب برانگیز است. البته در گذشته هم چندین و چند گاف مشابه در این زمینه دیده شده است. به نظر می رسد وقتی در متن خارجی اثری از ایران دیده می شود، به علت احساسی شدن، توجه کاملی به تمامی زوایا نمی شود. حتی چنین گاف هایی در زمینه ورزشی دیده شده است که ماجرای روی کین اولین آن نیست. دو سال پیش بود که چند روزنامه ورزشی به نقل از یک نشریه نه چندان معروف عربستانی این خبر را منتشر کردند که &amp;laquo;کاکا&amp;raquo;، فوق ستاره برزیلی میلان، مسلمان شده است و نامش را به &amp;laquo;عبدالرحمان&amp;raquo; تغییر داده است. این خبر در هیچ یک از خبرگزاری های معتبر دنیا دیده نمی شد و چند روز بعد هنگامی که این بازیکن پس از گلزنی در لیگ قهرمانان اروپا برای شکرگزاری صلیب کشید، مشخص شد که این خبر صحت نداشته است. جالب این که کاکا به تازگی در مصاحبه ای عنوان کرده است که دوست دارد کشیش بشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرحال، اشتباهی که درباره خبر کاکا و آقای احمدی نژاد رخ داد قابل مقایسه نیست. طبیعتاً وقتی در خبری نام شخصیت مهمی مثل رئیس جمهوری ایران در میان است و قرار است که دو خبرگزاری معتبر که حامی دولت هم بشمار می روند آن را منتشر کنند باید دقت عمل هم بیشتر باشد و علاقه های شخصی نباید باعث ظهور چنین گاف هایی شود. البته خبرگزاری فارس که متوجه این اشتباه بزرگ شده بلافاصله این خبر را از آرشیو خود حذف کرد اما خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) این کار را انجام نداد.</description>
    <pubDate>13/12/2008 16:31:10</pubDate>
    <categories>رسانه, ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>پایان نامه برگی ۲۰۰ تومان</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/700</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="پایان نامه" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/48890e763b5e4985bf16ebcc7f5024c8.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یک روز نزدیک های ظهر - تهران - خیابان انقلاب؛ &lt;br /&gt;پایان نامه دانشجویی کجا می فروشند؟ &lt;br /&gt;آقایی که فریاد می زند همه رقم کتاب داخل پاساژ، می گوید: &amp;laquo;چهار تا مغازه اون ورتر، داخل بازار... برو زیرزمین ته راهرو.&amp;raquo; &lt;br /&gt;ته راهرو مغازه ای کوچک است که پسری جوان پشت کامپیوتر نشسته و دختری بالای سرش ایستاده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دختر می گوید: &amp;laquo;الان این تحقیق دیگه آماده است؟ پس یه عنوان قشنگ هم دارید براش بزنید؟ یه متن تشکر هم می خوام، دارید؟ از این تشکرهای دهن پرکن.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسر سری تکان می دهد و یک صفحه عناوین و متنی تشکرآمیز جلوی روی دختر باز می کند. &lt;br /&gt;پسر می گوید: &amp;laquo;فقط باید جای اسم ها عوض بشه. اسم های خودت چیه؟&amp;raquo; &lt;br /&gt;پایان نامه ها و پروژه های دانشجویی، فرصت تحقیق و پژوهش برای دانشجو و ارزیابی دانش و مهارت های او توسط استاد است. فرصتی که تبدیل به یک فعالیت اقتصادی و کسب درآمد برای گروهی شده و بازار خرید و فروش پایان نامه را ایجاد کرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عناوین مختلف تبلیغاتی تهیه، تنظیم و فروش پایان نامه که گستره آن از دیوارهای اطراف دانشگاه ها تا سایت های اینترنتی است، نشان می دهد که این بازار اقتصادی باید داغ باشد و مشتریان فراوانی نیز داشته باشد. &lt;br /&gt;در برخی از تبلیغات تاکید شده که در چه رشته ها و عناوینی تحقیق آماده دارند. این تحقیقات معمولاً قیمتشان مشخص است و از ۵۰ هزار تومان شروع می شود؛ اما شما تنها مشتری آن نیستید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای &amp;laquo;یگانه&amp;raquo;، ۲۳ ساله، ۶ ماه است که در حال تهیه پایان نامه در مقطع کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد است. سال دوم برنامه نویسی است و آمادگی نوشتن پایان نامه در هر رشته ای را دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می گوید: &amp;laquo;در این کار باید جستجو در اینترنت را بدانی. خیلی از دانشجوها این کار را بلد نیستند یا وقت ندارند. فقط موضوع و سرفصل ها را تعیین می کنند. البته کارهای آماده هم در آرشیو داریم که راحت تر و ارزان تر هم هستند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یگانه می گوید: &amp;laquo;بعد از انجام هر تحقیق، یک کپی به مشتری می دهیم و یکی برای خودمان در آرشیو نگه می داریم. انجام هر کار، زمانی سودآور است که بتوان آن را &amp;quot;n&amp;quot; بار فروخت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن جایی که او کاری با تحقیقات کتابخانه ای یا ترجمه ندارد، هر کار، سه روز تا یک هفته وقتش را می گیرد. میانگین قیمت پایان نامه های او، ۸۰ هزار تومان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه پایان نامه های فروشی به این صورت تهیه نمی شوند. گاهی دانشجویانی که برای مطالعه به کتابخانه می روند، کمک حال این گروه می شوند و با کپی گرفتن از آن ها، نسخه کاملی را برای فروش در اختیار فروشندگان قرار می دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای &amp;laquo;جلالی&amp;raquo;، خود را فقط واسطه گری معرفی می کند که مشتریان را به مدیران فروش پروژه معرفی می کند و حق کمیسیون می گیرد (میزان کمیسیون را نمی گوید چون جزو اسرار کاری اش است). آنان محدودیتی در رشته و مقطع تحصیلی ندارند وحق الزحمه شان صفحه ای ۷۰۰ تومان است. &lt;br /&gt;جلالی می گوید: &amp;laquo;ما دو جور کار داریم. یک سری پایان نامه که از دانشگاه ها جمع کرده ایم. بعضی ها کپی همین را قبول دارند؛ اما بعضی می خواهند اعداد و ارقام تغییر کند. در این شرایط اعضای تیم ما که متشکل از تعدادی دانشجو است، با اعداد و جامعه آماری جدید، کار را تغییر می دهند. این کار دو تا سه ماه طول می کشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای جلالی بیشترین دفعاتی که یک پایان نامه را فروخته، ۵ بار بوده است. او می گوید: &amp;laquo;بعضی دو تا پایان نامه می خرند و بعد در هم تلفیق کرده و یک پایان نامه جدید می سازند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نرگس خانم، پای ثابت خرید تحقیق است. &amp;laquo;اگر قرار باشه برای هر تحقیق بشینیم و کار کنیم که از همه زندگی می افتیم. تازه یک گروه دیگه هم باید نون بخورند یا نه؟&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقایی که بیش از ۳۵ سال سن دارد و کت و شلواری به تن کرده هم یکی دیگر از مشتریان تحقیق است. او تحقیق و پژوهش را امری بسیار پسندیده می داند و خرید پروژه را غیراخلاقی؛ اما خودش هم به دنبال چند تحقیق است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;چاره چیه؟ وقت ندارم کلاس هام رو برم. درس ها رو هم نمی تونم بخونم. یه مدرکی می خوام برای بالا رفتن گروه کاری و حقوقم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;یک استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه که دوست ندارد نامی از او در گزارش برده شود سه عامل را در گسترش و توسعه بازار فروش تحقیقات موثر می داند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می گوید: &amp;laquo;دانشجویان انگیزه واقعی برای تحصیل ندارند و تنها گرفتن نمره و مدرک برایشان مهم است. در سوی دیگر، اساتید نیز چندان دل به آموزش دانشجویان نمی دهند و دانشجوی سال آخر یا در مقطع کارشناسی ارشد هنوز با مفهوم تحقیق و روش های آن ناآشنا است. این اساتید حتی تحقیقات و پایان نامه های دانشجویان را نمی خوانند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او ادامه می دهد: &amp;laquo;نبود بانک منسجم اطلاعات و تحقیقات در ایران از دیگر مشکلات است. مرکز مدارک علمی ایران، مجموعه ای است که باید یک جلد پایان نامه های مقطع کارشناسی ارشد و دکتری به آن جا سپرده شده و عنوانش نیز ثبت شود. افرادی که به این مرکز می روند، می توانند با نشان دادن کارت دانشجویی خود از پایان نامه ها کپی تهیه کنند که هر برگ آن را ۷۰ تومان به دلالان می فروشند و آنان نیز ۳۰ تا ۵۰ هزار تومان به دانشجویان می فروشند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او سیستم موجود را کمک به مرگ تحقیق و تولید علم می داند. &amp;laquo;نهادهای قانون گذار، اساتید و... هیچ یک نسبت به تبلیغات گسترده ای که در سایت ها و خیابان ها برای این کار غیراخلاقی می شود، معترض و ناراضی نبوده و همه گویا از شرایط موجود رضایت دارند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته یکی از مسوولان &amp;laquo;وزارت علوم&amp;raquo; رسماً اعلام کرده که هیچ وظیفه ای برای نظارت و برخورد با این فروشندگان برعهده آن وزارت نیست. &lt;br /&gt;&amp;laquo;بختیاری نژاد&amp;raquo;، مدیر کل امور پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در آذرماه امسال با تایید وجود چنین تقلب هایی در کشور، تعداد آن را بسیار ناچیز دانسته و اعلام کرده است که &amp;laquo;آیین نامه ثبت و ساماندهی پایان &lt;br /&gt;نامه های ارشد و دکتری&amp;raquo; بزودی تدوین و به دانشگاه ها ابلاغ خواهد شد. &lt;br /&gt;او البته تاکید هم کرده که اساتید راهنما باید هوشیارانه تر عمل کنند و عناوین تکراری پایان نامه ها را نپذیرند و با فرد خاطی برخورد کنند. و دانشگاه ها نیز با مشاهده چنین تخلفاتی در کمیته های انضباطی، به تنبیه استاد راهنما و دانشجوی خاطی بپردازند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="190" alt="پایان نامه" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/79f431636c3744558d8585206f24abfe.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در بازار &amp;laquo;خیابان انقلاب&amp;raquo; و در مغازه کوچک انتهای راهرو که به اندازه دو دستگاه کپی و یک کامپیوتر جای دارد، به محض ورود، دو جلد جزوه قرمز و آبی را به همراه تک صندلی مغازه در اختیار مشتری می گذارند. این جزوات حاوی عناوین پایان نامه ها و تحقیقات پایان ترم، مقطع تحصیلی، تعداد صفحات و قیمت تحقیق است. این جا تحقیقات برگی ۲۰۰ تومان است و ارزان ترین تحقیق هم مربوط به حضرت آدم، به قیمت چهار هزار تومان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته هزینه های جلد و تایپ و طراحی صفحات اول، جداگانه محاسبه می شود. این آرشیو از تحقیقات و جزوات دانشجویانی تهیه شده که تحقیقات خود را برای کپی و صحافی به صحاف سپرده اند. اگر تحقیق مورد نظر در جزوه های قرمز و آبی پیدا نشد و سیستم جستجوی کامپیوتر هم کمی نکرد، صاحب مغازه ۲۳ ساله، مشتری اش را به طبقه بالا معرفی می کند. مجموعه پایان نامه های فروشی در خیابان ها در اختیار این دو مغازه است. &lt;br /&gt;اما کار دانشجویان فنی و مهندسی برای تهیه پایان نامه کمی سخت تر است؛ چرا که بخش عملی و طراحی و ساخت پروژه را باید توسط یک گروه انجام بدهند و پایان نامه مکتوب و تحقیقاتی آن را نیز از فروشندگان پایان نامه خریداری کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موسسات زیادی هستند که این کار را انجام می دهند؛ اما تنها در حد طراحی و اجرا و ساخت پروژه. &lt;br /&gt;آقای &amp;laquo;میرهادی&amp;raquo;، تحصیلاتش در رشته الکترونیک است و این کار، شغل جانبی او است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می گوید: &amp;laquo;دانشجویان ظرف سه یا چهار سال یا چیزی از معادلات و طراحی ها یاد نگرفته اند که ۸۰ درصد مراجعانمان این گونه اند و یا جرئت و جسارت طراحی ندارند. بعد از هر طراحی کل پروسه را توضیح می دهیم و سعی می کنیم دانشجو توان پاسخگویی به استاد را داشته باشد. گاهی هم چند جلسه کلاس تشکیل می دهیم تا متوجه شود که مراحل پروژه به چه ترتیب بوده است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قیمت انجام این کار بستگی به پیچیدگی و زمان بر بودن پروژه ها از ۲۵۰ هزار تا ۳ میلیون تومان متغییر است. &lt;br /&gt;البته کسانی هم هستند که پایان نامه می نویسند آن هم یک ماهه؛ اما با قیمتی متفاوت. این تحقیقات چون سفارشی است، از ۷۰۰ هزار تومان برای لیسانس تا دو میلیون برای فوق لیسانس متغیر است. فروشنده قسم می خورد که تحقیقاتش واقعی بوده و چند دست نچرخیده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی همه دانشجویان این گونه تنبل و نا آشنا به تحقیق نیستند. هستند بسیاری که چنین روش هایی را دون شان دانشجویی خود می دانند و پایان نامه را فرصتی مناسب برای نمایش توانایی هایشان در تحقیق و ارائه تئوری و یا حتی اختراع یک ماشین یا وسیله می دانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه آن، &amp;laquo;امیر&amp;raquo; است که مهندسی صنایع خوانده و پروژه دانشگاهی اش را نیز با صرف چندین ماه، به پایان رسانده است. &amp;laquo;من به این پروژه خیلی حیثیتی نگاه می کردم. می خواستم کارم طوری باشه که اگر فردا روز خواستم جایی مشغول به کار بشم، پروژه ام در کارنامه ام باشه. این تحقیق اثبات توانمندی ام بود در رشته تحصیلی ام.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بر عکس امیر، &amp;laquo;علی&amp;raquo; از روزی مهندس محیط زیست شد که پایان نامه اش را به قیمت ۵۰ هزار تومان خرید و نامش را بر روی جلد صحافی شده تحقیقش چاپ کرد. این اولین کار تحقیقاتی همه عمرش بود که مجبور به انجامش بود که آن را هم از بازار خرید و شد مهندس.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>12/12/2008 07:41:36</pubDate>
    <categories>جامعه, سبک زندگی</categories>
    <author>بهناز جلالی پور</author>
  </item>
  <item>
    <title>عکاس خانواده ایرانی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/692</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="374" alt="عکاس خانواده ایرانی" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/3cfb77242d5646b5b29af7869b1fbe57.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;!-- slide show --&gt;&lt;script&gt;
		function open_slide (q) {
			if (q=="high") {
				var w = 642;
				var h = 536;
			} else {
				var w = 440;
				var h = 374;
			}
			var left = (screen.width/2)-(w/2);
			var top = (screen.height/2)-(h/2)-20;
			var targetWin = window.open ("/article/slide/201108_raastani/" + q + ".html", "ZigZagMag", 'toolbar=no, location=no, directories=no, status=no, menubar=no,scrollbars=no, resizable=no,copyhistory=no,width='+w+',height='+h+',top='+top+',left='+left);
		}	
&lt;/script&gt;&lt;a onclick="open_slide('high')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_high.gif); FLOAT: right; WIDTH: 187px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onclick="open_slide('low')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_low.gif); FLOAT: right; WIDTH: 185px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;به برکت جشن های تصویر سال، کمتر هنرمند هنرهای تصویری پیدا می شود که با &amp;laquo;محسن راستانی&amp;raquo; آشنا نباشد. فیلم پشت صحنه &amp;laquo;این جا چراغی روشن است&amp;raquo;، چند سال است که پای ثابت مراسم اختتامیه تصویر سال شده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجرا به یادداشتی بر می گردد که راستانی در مخالفت با عکاسی سینما می نویسد و در آن، به نبود خلاقیت و کشف در روند عکاسی فیلم می پردازد. پس از آن، &amp;laquo;ایرج میر کریمی&amp;raquo;، کارگردان سینما از او دعوت می کند تا آخرین فیلمش به نام &amp;laquo;این جا چراغی روشن است&amp;raquo; را عکاسی کند. او در مقدمه کتابی با همین عنوان که مجموعه عکس های فیلم است می نویسد: &amp;laquo;با او تماس گرفتم و خواستم عکاس فیلم من باشد. اول نپذیرفت... گفتم از هر چیز و از هر زاویه ای که خواستی عکس بگیر. محسن آمد و همان طور که پیش بینی می کردم، روزهای اول فرد مزاحمی بود که مناسبات حرفه ای فیلمسازی را نمی شناخت... برای محسن هیچ چیز مهم تر از عکاسی نبود. حتی فیلمبرداری فیلمی که بهانه حضور او بود الویت دوم به شمار می آمد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن راستانی، سال ۱۳۳۷ در &amp;laquo;خرمشهر&amp;raquo; به دنیا آمد. نخستین بار در بحبوحه جنگ ایران و عراق دوربین در دست گرفت: &amp;laquo;مثل تمام همشهری ها، رفتم ثبت نام کردم برای دفاع از شهرم که عراقی ها تا پشت دیوارهای خانه مان رسیده بودند. رفتم گفتم من هم می خواهم دفاع کنم اما نمی توانم آدم بکشم. یک دوربین دادند به من و گفتند از نیروهایی که اعزام می شوند عکس بگیر.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستانی کمی بعد برای تحصیل در رشته عکاسی به &amp;laquo;تهران&amp;raquo; می آید و از &amp;laquo;دانشکده هنرهای زیبا&amp;raquo; فارغ التحصیل می شود. &amp;laquo;دانشجو که بودم، کارهای سه عکاس را خیلی جدی دنبال می کردم. &amp;quot;کاتیه برسون&amp;quot; و &amp;quot;ریچارد اودون&amp;quot; و &amp;quot;جیمز نچوی&amp;quot;. هنوز هم به نظرم این سه نفر تاثیرگذارترین عکاسان مستند- اجتماعی هستند. ایده عکاسی از تیپ های مختلف جامعه ایرانی، تحت تاثیر عکس های همین افراد به ویژه برسون شکل گرفت تا به این جا رسید.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوایل دهه هفتاد است که با پیوستن به مجله تصویر وارد مطبوعات می شود و اواخر همین دهه به طور جدی تر عکاسی خبری را در روزنامه &amp;laquo;صبح امروز&amp;raquo; دنبال می کند: &amp;laquo;اگر دست و پای عکاس خبری را نبندند می تواند به اندازه روزنامه نگار و گاهی بیشتر، تنها با یک فریم تاثیرگذار باشد. اما مثل همه ی حوزه های فرهنگی، هزار و یک اما و اگر هست که نمی گذارد عکاس یک روزنامه به جای شاتر زدن بیهوده، درست عکسش را بگیرد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او علاوه بر عکاسی از جنگ &amp;laquo;ایران&amp;raquo; و &amp;laquo;عراق&amp;raquo;، مجموعه هایی هم از دوران جنگ در &amp;laquo;بوسنی&amp;raquo; و &amp;laquo;لبنان&amp;raquo; دارد. سال ۱۳۷۰، &amp;laquo;موزه هنرهای معاصر&amp;raquo; جایزه ویژه ای برای عکس های سیاه و سفید به راستانی می دهد و یک سال بعد، مدال طلای بهترین عکس ژورنالیستی طنز &amp;laquo;نمایشگاه بین المللی خلاق انگلستان&amp;raquo; را به دست می آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستانی عکاسی پر از وسواس و آرمانگراست. به متوسط بسنده نمی کند. &amp;laquo;حسن سربخشیان&amp;raquo;، عکاس خبری که با او در &amp;laquo;صبح امروز&amp;raquo; کار می کرده، در این باره می گوید: &amp;laquo;اعتقاد محسن به نهایت کیفیت و ایده آل مورد نظرش در کار عکاسی، زبانزد خاص و عام است و البته بعضی مواقع برایش مشکل ساز هم شده است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او مثل بسیاری از هنرمندان ایرانی، به خاطر نبودن مدیریت حرفه ای، بخش زیادی از انرژی اش را صرف چگونگی ارائه و مدیریت آثارش می کند و گاهی هم این مدیریت نتایج شگفت انگیزی به همراه دارد. نمونه کوچکش نمایشگاهی بود که مرداد امسال در &amp;laquo;گالری دی&amp;raquo; برپا کرد. نمایشگاهی که آثارش تحت عنوان &amp;laquo;آبستره&amp;raquo; هیچ ربطی به فضا و کارنامه عکاسی اش نداشتند و نه کاری به فروش رفت و نه منتقدی درباره اش نقد مثبتی نوشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="159" alt="محسن راستانی" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/3f4f539ffb67495ba0596ee558e1c76f.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;راستانی همزمان با سایر کارهایش، همچنان پروژه &amp;laquo;خانواده ایرانی&amp;raquo; را دنبال می کند. اگر چه برای تامین هزینه های مالی، گستردگی پروژه و تنها بودن او، کار با سرعت کمی پیش می رود. هم خودش بارها در گفتگوهایش با رسانه ها بر این نکته تاکید کرده و هم همکارانی که از کیفیت و روند کارش آگاهی داشته اند. برای نمونه سربخشیان در وب سایت شخصی اش در این باره می نویسد: &amp;laquo;نکته ای که باعث تاسف است این که او در رسیدن به مقصود خود، چه از طرف دوستان و چه از سوی مسوولین، آن طور که باید مورد حمایت قرار نگرفته است. فقط کافی ست به پروژه خانواده ایرانی وی توجه شود. به نظر من در حد یک پروژه ملی می توان حمایتش کرد و او این کار را به تنهایی انجام می دهد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن راستانی این روزها در &amp;laquo;خیابان آبان&amp;raquo;، کارگاهی بر پا کرده و مرحله جدیدی از پروژه &amp;laquo;خانواده ایرانی&amp;raquo; را کلید زده و به گفته خودش در این سری قصد دارد به تیپ طبقه متوسط کلان شهرها بپردازد: &amp;laquo;این بار آمده ام سراغ آدم هایی که در کلان شهر ها زندگی می کنند؛ بویژه جوانان و تا پایان امسال هم می خواهم نمایشگاهی از همین کارها برپا کنم. خانواده ایرانی یک پروژه ملی ست که هر ایرانی را در بر می گیرد و من به شدت از کسانی که تمایل به همکاری دارند و مایلند برابر دوربین من بایستند استقبال می کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میرکریمی دراین باره، در مقدمه همان کتاب می نویسد: &amp;laquo;وقتی جلوی دوربین محسن هستی مهم نیست کی هستی یا چقدر وقت داری. تا به عکس دلخواهش نرسد به شکلی کاملاً غیرمستقیم تو را هدایت می کند و این کلمات را از او می شنوی. این جا... این جا... این جا را نگاه کن... فیلم ندارم... نمی شه دو تا بگیرم... حواستو جمع کن... وایستا... وایستا... خوبه... می گیرم... یک، یک، دو...&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;!-- @end slide show --&gt;</description>
    <pubDate>09/12/2008 07:57:46</pubDate>
    <categories>جامعه, رسانه</categories>
    <author>ساجده شریفی</author>
  </item>
  <item>
    <title>لندن شد زیرزمین</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/691</link>
    <description>شب یکشنبه، ۱۲ آبان یا همون دوم نوامبر، کنسرت زیرزمینی بزرگی&amp;nbsp;در لندن برگزار شد؛ اونم در سالن &amp;laquo;ministry of sound&amp;raquo; که از کلوپ های با اسم و رسم بریتانیا در زمینه موسیقی الکترونیکه. حتی سالیانه آلبوم مخصوص خودش رو به بازار می ده. اون شب حدود ۸ تا خواننده و گروه از ایران تا آمریکا روی صحنه رفتن: مهشید (لندن)، missdee (هلند)، فریناز (هلند) آرمین (ایران) عرفان (آمریکا) reveal (لندن)، TM (دانمارک) و سیمرغ (لندن). اون شب فقط جای یه گروه &amp;laquo;راک&amp;raquo; کم بود که اون هم با حضور افتخاری گروه &amp;laquo;آبجیز&amp;raquo; (سوئد) که چند روزی اومده بودن لندن، تکمیل شد. آبجیز آهنگ &amp;laquo;مرد که گریه نمی کنه&amp;raquo; رو خوندن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="WIDTH: 374px; HEIGHT: 350px"&gt;&lt;iframe id="add" style="BORDER-TOP-WIDTH: 0pt; PADDING-RIGHT: 0pt; PADDING-LEFT: 0pt; BORDER-LEFT-WIDTH: 0pt; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0pt; PADDING-BOTTOM: 0pt; MARGIN: 0pt; PADDING-TOP: 0pt; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0pt" name="add" marginwidth="0" marginheight="0" src="/article/gallery/251108_concert/index.html" frameborder="0" width="100%" scrolling="no" height="100%"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;با این که فرداش روز کار و درس بود بیشتر از هزار نفر برای تماشای کنسرت&amp;nbsp;اومده بودن. وقتی هم که ساعت ۳ صبح برگزار کننده های&amp;nbsp;برنامه، &amp;laquo;شهرام&amp;raquo; و &amp;laquo;میثم&amp;raquo;، ماشین های لیموزین رو خبر کردن که بچه ها رو برگردونن هتل؛ کسی نبود که اون ساعت سرد صبح ناراضی از در بیرون بره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;صحنه و میکروفن و تماشاچی ها&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه اونشب برای هر کدوم از بچه ها یه معنی بخصوصی داشت. &amp;laquo;مهشید&amp;raquo; که سال ها تو استودیوی ضبط می خونده (از ۱۳ سالگی) و&amp;nbsp;در مسابقه انتخاب خواننده دختر گروه &amp;laquo;زدبازی&amp;raquo; در لندن برنده شده بود (ولی هیچی با گروه ضبط نکرد!) می رفت روی صحنه و امیدوار بود که یه ترانه مشترک با &amp;laquo;سیمرغ&amp;raquo; بخونه که نشد؛ و سر این که آهنگ هاش سبک R&amp;amp;B انگلیسی و ملایمه و مناسب این جمعیت نیست، اضطراب داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواننده رپ ایرانی از هلند، &amp;laquo;میس دی&amp;raquo; missdee از این که برای اولین بار برای ایرانی های لندن می اومد روی صحنه خیلی خوشحال بود (قبلاً در شب گشایش یکی از بازی های کامپیوتری سونی لندن اجرا داشته) وقتی هم رفت روی صحنه گفتم که اون هایی که تحمل فحش انگلیسی ندارن گوششون رو&amp;nbsp;بگیرن چون میس دی به انگلیسی و هلندی و فارسی باهاتون حرف داره! قبل از رفتنش روی صحنه احساساتش با هم قاطی شده بود. شب قبلش&amp;nbsp;وقت ملاقات همه گروه ها، بعضی از رپرها یه جوری باهاش حرف زدن که انگار رقمی نیست. نشاطش با بغض قاطی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه های گروه &amp;laquo;سیمرغ&amp;raquo; که تنها گروه سنتی زیرزمینیه که من می شناسم، چند هفته ای بود که می خواستن صداهای زمینه آهنگ جدیدشون &amp;laquo;بندر لندن&amp;raquo; رو&amp;nbsp;در استودیو ضبط کنن و معلوم نبود که بالاخره آماده شده یا نه و حتی مرخصی بعضی از بچه ها هم به بن بست خورده بود و تمرین هاشون اون جوری که باید ردیف نشده بود؛ موقع صدابرداری (سه ساعت قبل از شروع کنسرت) هم دیدن که کلی میکروفن رو باید دست نخورده بذارن روی صحنه که جلوی بقیه خواننده ها رو می گیره؛ بچه ها پشت صحنه پچ پچ می کردن و شعرهاشون رو تمرین می کردن و نگران بودن که یه سری ساز سنتی&amp;nbsp;در اون سالن کشش داره یا نه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه &amp;laquo;TM&amp;raquo; که شب قبل از &amp;laquo;دانمارک&amp;raquo; رسیده بودن، تا حالا روی صحنه برنامه اجرا نکرده بودن و موقع تمرین به فیلمبردارمون گفتن: &amp;laquo;دوربینتون رو روی سه پایه نذارین که موقع خوندن ما حتماً پرت می شه پایین!&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بچه ها یکی از پرکارترین گروه های زیرزمینی ایرانی هستن که دائماً توی استودیو در حال ضبط آهنگ جدیدن. بچه ها برای رفتن روی صحنه شاد و هیجان زده بودن و از قبل قرار شد که این جوری معرفیشون کنم: &amp;laquo;این بچه های تیمارستانی (تی ام مخصوص تیمارستانه) نمی دونم بگم که پاپن؟! کلاسیکن؟ بگم بندرین! بگم رَپَن؟ می دونین بچه ها چی ین؟ از اسم شون مشخصه، تی امِ، تی امن! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;آرمین&amp;raquo; ۲AFM که دو روز قبلش از ایران رسیده بود؛ شب قبل مثل خود من از اخلاق بعضی از بچه های رپ تعجب کرد و سر این که کی قبل از کی بره رو صحنه، کلی بحث شد. امیدوار بودم که با خاطره بدی از ایرانی های اینور دنیا&amp;nbsp; نره روی صحنه. از این که &amp;laquo;رضایا&amp;raquo; نتونسته بود از ایران بیاد و اکثر آهنگ ها قرار بود دو صدایی اجرا بشه نگران بودم.&amp;nbsp;اما نگرانی ما بعدش به خنده تبدیل شد، چرا که در ۴۰ دقیقه ای که برنامه اجرا کرد تمام قسمت هایی که جای رضایا خالی بود تماشاچی ها باهاش&amp;nbsp;همصدا شدن. بچه های لندن خودشون رو براش کشتن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" alt="کنسرت زیرزمینی" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/ade421d2f1ab4e0d906857593020778b.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;REVEAL&amp;raquo; (مهرک)، خواننده رپ ایرانی اهل لندن که به زبون انگلیسی رپ می خونه، اونشب با چند تا از بچه های گروهش&amp;laquo;POISONESS POETS&amp;raquo; فرفره وار از درد زندگی حرف زد (البته فهمیدن کلماتش وقتی که خیلی تند می خونه تقریباً غیر ممکنه) و یکی از آهنگ های معروفش که قافیه اش &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; است رو با بچه های سالن همصدا اجرا کرد و دیگه به من مهلت نداد که بیام و گروه بعدی رو معرفی کنم، خودش گروه بعدی که &amp;laquo;عرفان&amp;raquo; بود رو صدا کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهنگ آخر کنسرت حدودای دو و نیم صبح اجرا شد و اون آهنگ خط قرمز شکنی بود که &amp;laquo;خشایار&amp;raquo; خونده. فکر کنم اسمش &amp;laquo;اسمگولی&amp;raquo; بود! و اون جا روی صحنه من یه آماری از بچه ها گرفتم، پرسیدم کیا مخالف خط قرمز شکستنن؟ سکوت... کیا موافق خط قرمز شکستنن؟ سالن منفجر شد! و ترانه آخر اجرا شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلهره های پیش از شروع برنامه واقعاً روحیه رو می کشه! تمام بعد از ظهر از &amp;laquo;عرفان&amp;raquo; و &amp;laquo;خشایار&amp;raquo; و &amp;laquo;افرا&amp;raquo; که از آمریکا اومده بودن کاملاً بی خبر بودیم و درست لحظه های آخر، وقتی که درها باز شد و تماشاچی ها&amp;nbsp;از گیشه گذشتن، دیدیم میکروفن تو مشت عرفانه و دارن با بچه ها روی صحنه در دقیقه ۹۰ صدابرداری می کنن! و دیگه مهلتی برای تمرین و صدابرداری &amp;laquo;فریناز&amp;raquo; نموند. درهای &amp;laquo;سالن صحنه&amp;raquo; باز شد و تماشاچی ها&amp;nbsp;هجوم آوردن و چسبیدن به صحنه. صدای جیغ و فریادشون که می خواستن برنامه شروع بشه از بلندگوهای چند صد واتی سالن بلندتر شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی میکروفن رو گرفتم تا بچه ها رو معرفی کنم، به خاطر صدای مردم ، خودم به زور جمله های قصارم رو می شنیدم : &lt;br /&gt;&amp;laquo;بیرون شب؛ بیرون خیس؛ بیرون هیچکسی خونه نیست، لندن امشب، شده زیر زمین... بچه های زیرزمین امشب این جان؛ بچه هایی که گاهی بی راهه می رن؛ گاهی گمراه می شن؛ گاهی سر به راه می شن؛ ولی گاهی راه رو می سازن... امشب مرز شکستن؛ مرز مکان، مرز زبان. و حالا این شما و این...&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#999999"&gt;عکس ها از: علیرضا&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>07/12/2008 09:34:34</pubDate>
    <categories>موسيقی</categories>
    <author>بهزاد بلور</author>
  </item>
  <item>
    <title>آرش، سقف لندن رو آورد پایین</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/699</link>
    <description>&lt;p&gt;یکشنبه شب، ۱۰ آذر (۳۰ نوامبر) وقتی از لای نرده های پشت صحنه داشت مردم رو نگاه می کرد گفت: &amp;laquo;می خوام سقف این جا رو بیارم پایین!&amp;raquo; شنیدن این جمله ی شیطنت آمیز از یه صورت آروم و ملایم، واقعاً جای تعجب داره. &lt;/p&gt;&lt;div style="WIDTH: 374px; HEIGHT: 350px"&gt;&lt;iframe id="add" style="BORDER-TOP-WIDTH: 0pt; PADDING-RIGHT: 0pt; PADDING-LEFT: 0pt; BORDER-LEFT-WIDTH: 0pt; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0pt; PADDING-BOTTOM: 0pt; MARGIN: 0pt; PADDING-TOP: 0pt; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0pt" name="add" marginwidth="0" marginheight="0" src="/article/gallery/051108_concert/index.html" frameborder="0" width="100%" scrolling="no" height="100%"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;جذابیت &amp;laquo;آرش&amp;raquo; هم در همینه که&amp;nbsp;کارای غیر منتظره ازش سر می زنه یا جمله های غیر منتظره ای می گه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرش تا حالا دو تا آلبوم بیرون داده؛ &amp;laquo;آرش&amp;raquo; و &amp;laquo;دنیا&amp;raquo;. هر بار هم آلبوم هاش رو یکجا بیرون نداده و کم کم در کشورهای مختلف پخش شده. برای سومین بار بود که می اومد لندن ولی سر این که تا حالا چند بار کنسرت داده، تا گفت چهل تا کشور سفر کرده، من دیگه گوشم رو گرفتم. چون تعداد کنسرت هاش، راحت به صد تا می رسه و اکثریتش هم برای طرفدارهای غیر ایرانیشه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه نمونه اش رو بگم که دو سال پیش شب ژانویه ۲۰۰۷ توی تاجیکستان داشتم تلویزیون روسیه رو نگاه می کردم که دیدم آرش داره با سه تا دختر روس آواز می خونه! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی آرش با گروه سوئدیش رسید پشت صحنه، سعی می کرد که چشماش رو باز نگه داره: &amp;laquo;دیشب اوکراین بودم. چهار صبح به وقتشون پرواز کردم اومدم این جا. شب قبلش هم همینطور... گاهی تو یه هفته سه تا کشور می رم. از جنوب فرانسه ی ثروتمند تا بنگلادش که مردم واقعاً برای یه لقمه نون با زندگی کلنجار می رفتن. اینقدر این کنسرت ها و سفرها دید منو نسبت به مردم عوض کرده که نگو.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره ایرانی های کشورهای دیگه ازش پرسیدم؛ چون از دولتی سر آرش، فهمیدم که ایرانی ها تا کجاها که نرفتن! &amp;laquo;ایرانی تو بلغارستان، رومانی، چک، اوکراین... فرق نمی کنه؛ همه شبیهن، فرقی نکردن. فقط من وقتی که می بینمشون، فرق می کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منظور آرش رو بعداً فهمیدم! بیشتر کنسرت های آرش (مثلاً هفتاد درصد) برای طرفدارهای خارجیه و جالبه که بارها رفته روسیه ولی اصلاً بین تماشاچی ها ایرانی ندیده! &amp;laquo;وقتی برای ایرانی ها کنسرت می دم، واقعاً بین خودم و خودشون هیچ فاصله ای نمی بینم؛ نیست که از خودمن، یه جوری می شه که انگار همه داریم با هم برنامه اجرا می کنیم. خیلی حال می ده.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنسرت های آرش حدود پنجاه دقیقه طول می کشه. این پنجاه دقیقه رو در لندن روی صحنه کوچیکِ کلوپ معروف &amp;laquo;MINISTRY OF SOUND&amp;raquo; اجرا کرد. صحنه اونقدر کوچیک بود که موقع بالا پایین پریدن باید مواظب می بود که به گیتاریستش نخوره. از صدای بلندگوهای سالن راضی نبود ولی مردم، راضی به نظر می اومدن؛ چرا که وقتی یواشکی اومد کنار صحنه که با چند نفر دو تا عکس بگیره، جمعیت تقریباً بلعیدش! یعنی یه آرش تر تمیز رفت و یه آرش خیس و چروک از بین مردم برگشت، البته محافظ ها کشیدنش بیرون. &lt;br /&gt;آرش با خواننده های معروف ایرانی و خارجی ترانه های دو نفره اجرا کرده (مثل ابی و SHAGGY) ولی خواننده ای که همیشه کنارش روی صحنه هم آوازش می شه، &amp;laquo;ربکا&amp;raquo; است که بعد از خوندن ترانه &amp;laquo;بهناز&amp;raquo;، دیگه خیال خیلی ها رو راحت کرد و دیگه جای شک نذاشت که ربکا فقط یک همصداس و قلبش دست یک نفر دیگه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" alt="آرش" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/b89134dc76ac43dd8048acfa4341c866.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آرش فعلاً بیشتر عمرش رو روی صحنه یا توی استودیو می گذرونه. &amp;laquo;الان درست یه ماهه که خونه نبودم! فردا می رم خونه بالاخره. سه روز اونجام؛ بعدش می رم &amp;quot;باکو&amp;quot; تو جمهوری آذربایجان و بعدش هم تو &amp;quot;کاخ کرملین&amp;quot; معروف برنامه دارم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرش کارش رو توی استودیوهای ضبط &amp;laquo;سوئد&amp;raquo; شروع کرده. به صدا و کارهای تکنیکی وارده و اون قدیما یه سری آهنگ های آزمایشی ضبط کرد که هنوز به اسم آهنگ های جدید اینور اونور روی اینترنت بیرون می آد! سوئد یکی از مراکز معروف موسیقی دنیاست. حتی خیلی از گروه های آمریکایی و انگلیسی برای ضبط کارهاشون می رن سوئد. حتی از تنظیم کننده های سوئدی استفاده می کنن. سرزمین گروه &amp;laquo;ABBA&amp;raquo; و &amp;laquo;Ace Of Base&amp;raquo; و حالا سرزمین آرش. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;علی مواساط&amp;raquo;، اسم اصلی &amp;laquo;دی جی الیگیتر&amp;raquo; Aligator (البته اسمش رو اگه به انگلیسی ببینین، انگار اسم علی با اسم تمساح ترکیب شده) برخلاف صدای کلفت و تقریباً ترسناک آهنگ هاش، خیلی آروم و مهربون حرف می زنه و به قول خودش: &amp;laquo;وقتی می رم روی صحنه دیگه خودم نیستم، علی گیتر می شم. می رم تو جلد اون شخصیت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شخصیت علی، از دوران دانشگاهش شروع شد. وقتی که دانشجوی موسیقی کلاسیک بود و برای کمک خرج، دی جی یه دیسکو بود. علی گرفتن اون کار رو، هم یه مصیبت می دونه و هم یه خوشبختی. &amp;laquo;مجبور بودم برم موسیقی الکترونیک باب دندون مشتری پخش کنم ولی همون باعث شد که به تدریج اصلاً به اون موسیقی کشیده بشم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته علی بین بچه های اروپای شمالی و اروپای شرقی هم معروفه. با دی جی های روسی کار کرده که بهش می گن &amp;laquo;آلی گآتور&amp;raquo;! سال ۲۰۰۹ میلادی، که می شه دی ماه خودمون، قراره آلبوم جدیدش رو بالاخره بیرون بده! بالاخره، چون که خودش می گفت، برای کامل کردنش دیگه واقعاً ذله شده بوده. &amp;laquo;۳ سال تموم شدن آلبوم طول کشیده. نمی دونستم که می خوام ترنس کار کنم یا هاوس یا تکنو. هی آهنگ درست می کردم بعد می دیدم که با روحیه ام جور در نمی آد. چیزهای مختلفی رو آزمایش کردم ولی اصلاً نمی تونستم تصمیم بگیرم که کدوم آهنگ خوبه و کدوم به درد آلبوم جدید می خوره. بالاخره کار رو تموم کردم و اسم آلبوم رو گذاشتم &amp;laquo;kiss my b-as&amp;raquo; که از اون اسم های نکته داره! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" alt="آرش و دی جی علی گیتر" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/8e209d38bbaf4c6aa0a5d3f1d7d992d3.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توی انگشت ازدواج علی یه انگشتره، ولی دیدم توی همون انگشت دست راستش هم یه حلقه داره! بنابراین این معما هنوز ادامه خواهد داشت. چیزی که هست اینه که چند سال پیش تو &amp;laquo;دوبی&amp;raquo; دیدمش و بهم گفت که با یک دختر ایرانی آشنا شده و بهش معرفی شدم! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی تو شب کنسرت &amp;laquo;لندن&amp;raquo; از بابت دختر شانس نیاورد! جریان اینه که علی دو جور کنسرت اجرا می کنه؛ یکی که خودش جلوی صحنه است، با چند تا رقصنده و یه دی جی هم پشت سرش آهنگ پخش می کنه. یه جور دیگه اش هم مدل کنسرت لندنشه که خودش پشت دستگاهه و با بلندگو دکلمه می کنه و دو تا رقصنده هم جلو می رقصن. اون شب رقصنده ها تصادف کردن و صحنه قرار بود خالی باشه که دو تا دختر (یکیشون از دی جی های خوب ایرانیه) به خاطر علی رفتن رو صحنه، که صحنه خالی نمونه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود علی هم یه جعبه داشت پر از سی دی و دائماً سی دی عوض می کرد و سر آهنگ معروفش که به خاطرش چند سال پیش اومد لندن و تو تلویزیون بی بی سی داخلی برنامه اجرا کرد، یه بسته سوت داد دست من و خواست که بریزم بین مردم. با این کار تماشاچی ها با صدای سرسام آور سوت ها، آهنگ &amp;laquo;whistle&amp;raquo; رو همراهی کردن. علی می گه: &amp;laquo;سر این آهنگ کلی مشکل برام درست می شه. یه بار که به حدی دیسکو سرسام آور شد که مدیرش پای بلند گو گفت، هر کی این سوت ها رو پس بده یه پیک مشروب مهمون می شه!&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی چند تایی از آهنگ های آلبوم جدیدش رو اجرا کرد. می شه گفت که داره یواش یواش از تکرار سبک قدیمش که خیلی حس آهنگ های الکترونیک اروپای شمالی رو داره، در می آد. صداهایی که انتخاب کرده احساساتی تره و بیشتر تو سبک ترنسه. یعنی بیشتر آدم رو به فکر میندازه تا رقص. مثل اجرای الکترونیکی که با یکی از آوازهای &amp;laquo;محمد اصفهانی&amp;raquo; انجام داده. &amp;laquo;علی گیتر&amp;raquo; فردای کنسرت لندن، بعد از دو ساعت اجرای آهنگ هاش و خوندن آهنگ مشترکش با آرش، به &amp;laquo;مالما&amp;raquo; در سوئد برگشت. شاید دیگه تا بیرون آمدن آلبوم جدیدش در ماه ژانویه، خبری ازش نشنویم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#999999"&gt;عکس ها از: علیرضا&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#999999"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>07/12/2008 09:25:48</pubDate>
    <categories>جامعه, موسيقی</categories>
    <author>بهزاد بلور</author>
  </item>
  <item>
    <title>از بازیگری تا مربیگری</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/701</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="Photo by: INN" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/d6477f3907de455f90bc4289e3e64068.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا به حال به دفعات دیده شده در ایران و سایر کشورها، پای ورزشکاران معروف و حرفه ای به عرصه سینما کشیده شود که در ایران &amp;laquo;محمد علی فردین&amp;raquo; معروف ترین بازیگری بود که چنین مسیری را طی کرد. اما به ندرت مشاهده شده یک هنرپیشه ی صاحب نام وارد دنیای قهرمانی ورزش شود و حالا، &amp;laquo;محمدرضا گلزار&amp;raquo; دست به چنین کاری زده است. این هنرپیشه معروف و پرطرفدار سینمای ایران چندهفته ای است که در لیگ برتر والیبال ایران به عنوان مربی بدنساز تیم &amp;laquo;ارتعاشات صنعتی&amp;raquo; مشغول به کار شده است و حضور او روی نیمکت این تیم انتهای جدولی لیگ والیبال ایران، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عضو خانواده والیبال ام&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال های گذشته، گلزار با حضور در تیم والیبال هنرمندان نشان داد که علاقه ویژه ای به این رشته ورزشی دارد. تیم والیبال هنرمندان در دو، سه سال گذشته در شرایطی که گلزار را به عنوان کاپیتان در اختیار داشت چندین بازی خیریه و دوستانه انجام داد و به همین علت است که این بازیگر خود را یکی از اعضای خانواده والیبال می داند. وی در گفتگو با &amp;laquo;خبرگزاری مهر&amp;raquo; در این باره گفت: &amp;laquo;من والیبالیست بوده ام و در سال های گذشته با تیم های پارس خودرو، پاس، شیشه و گاز کار کرده ام. من خودم را از خانواده والیبال می دانم. درحال حاضر هم بسیارخوشحالم که به جمع والیبالیست ها برگشته ام. در این مدت هم به علت مشغله های هنری از والیبال دور ماندم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرترتیب در پنجم آذرماه ۱۳۸۷ بود که این خبر منشر شد که محمدرضا گلزار به کادر فنی تیم &amp;laquo;ارتعاشات صنعتی&amp;raquo; اضافه شده و وی مربی بدنساز این تیم خواهد بود. چهارشنبه ۶ آذرماه، گلزار برای اولین مرتبه روی نیمکت تیم ارتعاشات نشست. این تیم تهرانی در هفته هشتم لیگ، در سالن والیبال ورزشگاه آزادی میزبان تیم &amp;laquo;بیم مازندران&amp;raquo; بود و عکاسان زیادی به مجموعه آزادی رفته بودند تا از حضور ستاره معروف سینمای ایران در لیگ والیبال عکس بگیرند. البته حضور گلزار هم چندان برای ارتعاشات چاره ساز نشد و این تیم در سه گیم متوالی مغلوب میهمان خود شد و در رده دوازدهم جدول قرار گرفت تا مشخص شود که گلزار و دیگر مربیان ارتعاشات چه کار سختی برای بالاکشیدن این تیم بر عهده دارند. ارتعاشات در هفته های نهم و دهم هم به همراه مربی مشهورش به تیم های &amp;laquo;بانک صادرات&amp;raquo; و &amp;laquo;سنگ آهن&amp;raquo; باخت تا شرایطش در جدول بدتر هم شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چرا ارتعاشات؟ چرا بدنساز؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;پس از مربی شدن محمدرضا گلزار برای علاقه مندان به ورزش و سینما دو سوال اساسی به وجود آمد. نخست این که چگونه بازیگر سینمای ایران از تیم ارتعاشات سر در آورد، که وی در پاسخ به این سوال به روابط دوستانه اش با آقای &amp;laquo;شهیدیان&amp;raquo;، مدیر عامل اشاره می کند: &amp;laquo;هرگز به دنبال پول نبوده ام و به خاطر دوستی ای که با مدیر عامل ارتعاشات داشتم به این تیم پیوستم و قصد من این بود که تا حدودی ورزش و هنر را به هم گره بزنم. مطمئنم مدیر عامل باشگاه می توانست مربی بدنساز حرفه ای تری برای تیمش داشته باشد اما به خاطر سابقه دوستی که با هم داریم این تصمیم را گرفت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سوال دوم این است که چرا گلزار به عنوان مربی بدنساز مشغول به کار شده است؟ آیا او در زمینه بدنسازی تخصص دارد؟ &amp;laquo;من چند سال در باشگاه اکسیژن کار بدنسازی انجام دادم. بنابراین تجربه لازم برای انجام این کار را دارم.&amp;raquo; جالب این که گلزار تنها در بازی های خانگی، تیمش را همراهی می کند. &amp;laquo;علی &amp;zwnj;پورعروجی&amp;raquo;، سرمربی این تیم در این باره به &amp;laquo;ایسنا&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;وی قبل از این که هنرمند شود یک والیبالیست بوده است و ما از وجود وی به عنوان مربی بدنساز استفاده خواهیم کرد. گلزار جزیی از جامعه والیبال است و حضورش را در کنار تیم به دلیل این که به بازیکنان و هواداران انگیزه می&amp;zwnj;دهد، غنیمت می&amp;zwnj;شماریم. گلزار تنها در دیدارهای خانگی ما در تهران در کنار تیم است و به شهرستان &amp;zwnj;ها نخواهد رفت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سال محرومیت&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلزار در سالی وارد عرصه ورزش قهرمانی شده است که فعلاً ممنوع التصویر است. در این میان نشریات سینمایی، دلیل ممنوع التصویر بودنش را اختلافاتی که با یکی از تهیه کنندگان سینما پیدا کرده بود عنوان کردند. حتی آخرین فیلم او &amp;laquo;دو خواهر&amp;raquo;، هنوز اجازه نمایش پیدا نکرده است. طبق گزارش های نشریات سینمایی، اگر قرار باشد که مدت ممنوع التصویر بودن این ستاره یک ساله باشد، او تا اسفندماه با چنین محرومیتی رو به رو خواهد بود و می تواند زمان بیشتری به والیبال اختصاص دهد. با این حال گلزار معتقد است حضور در والیبال تداخلی با کارهای هنری اش پیدا نمی کند: &amp;laquo;یقین دارم که تداخلی در کار سینما و ورزش برایم پیش نخواهد آمد. با این که لیگ برتر وقت زیادی از من می گیرد اما مطمئنم با علاقه ای که به ورزش دارم و با برنامه ریزی می توانم در هر دو جبهه مثبت عمل کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" alt="Photo By INN" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/5b3479e8e6a14a2f9a82bc6865a8eac5.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته قرارداد گلزار با تیم ارتعاشات یک ساله و برای این فصل است و هنوز مشخص نیست که حضور بازیگر مطرح سینمای ایران در سالن های والیبال ایران بلند مدت خواهد بود یا خیر. از طرفی برخی از کارشناسان والیبال ایران بر این باورند که با توجه به وضعیت این تیم در جدول،&amp;nbsp;احتمال سقوطش به دسته پایین تر وجود دارد و کادر فنی این تیم تهرانی متشکل از &amp;laquo;علی &amp;zwnj;پورعروجی&amp;raquo;، &amp;laquo;رضا ابراهیمی&amp;raquo; و &amp;laquo;محمدرضا گلزار&amp;raquo; برای بالا کشاندن آن کار سختی دارند. هرچند که مربی بدنساز ارتعاشات نسبت به آینده تیمش کاملاً خوش بین است: &amp;laquo;ارتعاشات اولین سالی است که در لیگ برتر حاضر شده و تیم جوانی دارد ولی با این کادر فنی که در حال حاضر در تیم ارتعاشات است امید زیادی به موفقیت این تیم دارم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به وضعیت ارتعاشات در جدول، گلزار برای این که در ورزش هم مثل سینما موفق عمل کند کار سختی دارد. ناگفته نماند که ارتعاشات به تازگی، &amp;laquo;بهنام محمودی&amp;raquo; ستاره سابق تیم ملی ایران را هم به خدمت گرفته و مسوولان این تیم امیدوارند که در ادامه لیگ، نتایج بهتری بگیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اقدام عجیب&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضای قرارداد با تیم ارتعاشات و حضور محمدرضا گلزار در سالن های والیبال با واکنش های متفاوتی رو به رو شده است. این که یک ستاره مشهور بیاید و مربی بدنساز یک تیم نه چندان قدرتمند لیگ والیبال شود، کمی &amp;laquo;عجیب&amp;raquo; به نظر می رسد. هرچند که خود گلزار علاقه اش به والیبال و سابقه آشنایی اش با مدیر عامل ارتعاشات را دلیل اصلی این اقدامش عنوان کرده، اما یکی از منتقدان سینما نظری دیگر دارد: &amp;laquo;معمولاً آقای گلزار عادت دارد کارهای عجیب انجام دهد. مخصوصاً الان که ممنوع کار شده، من شنیدم که یک دفتر راه انداخته و در برگزاری جشن های ازدواج هم فعالیت می کند و این مربی شدنش هم کاری عجیب است. به نظر می رسد هدف او از انجام این کار، کسب درآمد و فعالیت تبلیغاتی هم بوده است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید منتظر ماند و دید آیا پس از اسفندماه و گذشتن یک سال از ممنوع التصویر بودن گلزار، محرومیت او برطرف می شود و از آن به بعد هنوز هم به فعالیتش در لیگ والیبال ادامه می دهد. این بازیگر ۳۴ ساله تاکید می کند قصد دارد در عرصه ورزش و هنر، در کنار هم فعالیت کند. یکی از اهالی سینما هم در این باره نظری جالب دارد: &amp;laquo;البته این احتمال وجود دارد که پس از اسفندماه هم محرومیت گلزار ادامه پیدا کند؛ چرا که شنیده می شود ممنوع التصویر بودن او تنها به خاطر اختلافش با تهیه کننده نیست بلکه با درگیری چند ماه پیش او با پلیس امارات هم ارتباط دارد. به همین دلیل این خبر منتشر شده که به آقای کیمیایی اجازه نداده اند تا از محمدرضا گلزار در فیلم جدیدش استفاده کند. اگر این طور شود، او وقت کافی برای حضور در والیبال را خواهد داشت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آن سو، حضور گلزار در والیبال طرفدارانی هم دارد. &amp;laquo;محمدرضا داورزنی&amp;raquo;، رئیس &amp;laquo;فدراسیون والیبال&amp;raquo; یکی از طرفداران حضور گلزار در کنار توپ و تور است: &amp;laquo;در این که محمدرضا گلزار چهره محبوب نسل جوان است، شکی نیست. جذب وی، آن هم به عنوان مربی بدنساز نه تنها باعث تقویت انگیزه های تیم مربوطه می شود، بلکه علاقه مندی بیشتر ورزش دوستان به رشته والیبال و همچنین افزایش حضور تعداد تماشاگران در سالن مسابقات را هم به همراه خواهد داشت. اقدام مسوولان تیم ارتعاشات صنعتی برای جذب محمدرضا گلزار از بین اهالی هنر کاملاً بجا و منطقی بود، چرا که این بازیگر سینما پیش از روی آوردن به عرصه سینما یک والیبالیست بوده است و بعد از آن در عالم هنر مشغول به کار شد. در واقع محمدرضا گلزار به خانه اول خود در زمینه کاری بازگشته است و من از این بابت خوشحالم. تجربه و فعالیت هایی که وی در زمینه والیبال داشته، قابل توجه است و قطعاً بزودی شاهد تاثیرگذاری آن در تیم ارتعاشات صنعتی خواهیم بود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>05/12/2008 20:47:25</pubDate>
    <categories>سينما, ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>دختری با ذهن فانتزی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/696</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="250" alt="سارا فرزادفرد" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/55c340f3cb79457bbe0eb2ef1785b1a1.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;سارا فرزاد فرد&amp;raquo;، کارگردان و بازیگر جوان تئاتر می گوید که در ایران هیچ آینده ای برای تئاتر نمی توان ترسیم کرد و به همین دلیل قصد دارد کشور را ترک کند. &lt;br /&gt;سارا که متولد سال 1358 در تهران است، در سال 86 برای کار &amp;laquo;لایرتیس&amp;raquo; از جشنواره تجربه و در سال 1387 در جشنوارۀ دانشجویی تئاتر برای نمایش &amp;laquo;30&amp;raquo; سه جایزه &amp;laquo;کارگردانی، نویسندگی و طراحی صحنه&amp;raquo; را دریافت کرده است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;او دریافت این جایزه ها را بی حاصل می داند: &amp;laquo;الان هفت سال است که تئاتر کار می کنم ولی با بردن این همه جایزه احساس می کنم دارم درجا می زنم. در ایران حتی بزرگان تئاتر، خانه نشین شده اند چه برسد به ما.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این کارگردان و بازیگر جوان تئاتر اما بر خلاف ناامیدی اش از آینده تئاتر در ایران، در زمان مصاحبه خنده از لبانش محو نمی شود. شاید رویاهای شیرین به او انرژی و روحیه می دهد: &amp;laquo;من حدوداً روزی 10 ساعت می خوابم چون عاشق خواب دیدن هستم. اکثراً در خواب، وقت کم می آورم زیرا هزاران خواب و رویا هست که من هنوز ندیده ام.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اطراف خانم فرزادفرد، پر است از کتاب هایی که بیشتر در زمینه تئاتر هستند. البته رمان را هم از دست نمی دهد: &amp;laquo;کتاب داستان های خوب را هم دوست دارم چون تخیلم را به کار می اندازد.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کتاب هایی به زبان انگلیسی هم در کنارش می بینم:&amp;laquo;الان چون دارم زبان یاد می گیرم اطرافم پر از کتابهای خارجی ترجمه نشده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سارا حالا دانشجوی ترم آخر فوق لیسانس کارگردانی تئاتر در &amp;laquo;دانشکده هنرهای زیبا&amp;raquo;ی دانشگاه تهران است. او که یک تئاتری پر و پاقرص است، تلویزیون را هم از دست نمی دهد: &amp;laquo;روزی سه ساعت خیره به تلویزیون به فکر فرو می روم.&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روز را به غیر از خواب طولانی و تلویزیون چگونه می گذرانی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بقیه ی روز را واقعاً نمی دانم چه کار دارم می کنم، احتمالاً کارهایی مربوط به تئاتر. شاید هم به خاطر پیدا نکردن متن مناسب برای اجرا، دل را به دریا بزنم و دست به قلم شوم. البته چندهفته ای باید صبر کنم تا نوشتنم بیاید. اما مشکل این جاست که چگونه باید نوشت که هم معضل را بگوید و هم خلاقانه و نو باشد. من در این مواقع تخیل می کنم و همه چیز را مانند یک انیمیشن در ذهن ترسیم می کنم و روی کاغذ می آورم. (با خنده) &lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;div class="quote"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="quoteopen"&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt; حتماً از ایران می روم. در این جا هیچ آینده ای در زمینه تئاتر برای خودم نمی بینم. می خواهم بختم را در گوشه ی&amp;nbsp;دیگری از این دنیا امتحان کنم&lt;!-- Quote --&gt;. &lt;!-- End of Quote --&gt;&lt;span class="quoteclose"&gt;&amp;ldquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;!-- source/author - IF AVAILABLE --&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="source"&gt;سارا فرزادفرد &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کمی در مورد این بگو که از کجا شروع کردی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعد از این که فوق دیپلمم را گرفتم تحت تاثیر کتاب های &amp;quot;پائولو کوئیلو&amp;quot; تصمیم گرفتم بروم دنبال رویای شخصی ام یعنی بازیگری، البته بدون این که بدانم چطوری. فقط فکر کردم دانشگاه تنها راه است. آن هم با طرز تفکر عموم پدر مادرهای دورۀ ما که بازیگر زن در ذهنشان منزلتی بیشتر از فیلم های فارسی ندارد. بدون هیچگونه پیش آگاهی از وضعیت تئاتر، راهم را از دوستانِ کارتوگرافم&amp;nbsp;(کارتو گرافی علم، هنر و فن تهیه نقشه است) جدا کردم و در به در به دنبال کتاب های هنر گشتم. همیشه مثل تمام کسانی که در دانشگاه تهران درس نخوانده اند و رویای شریف رفتن را هم ندارند، آه کشان از جلوی میله های سبز می گذشتم و با خودم می گفتم چه می شد من آن طرف میله ها بودم. رویای شخصی من تا آن جا پیش رفت که در میان بهتی شیرین فهمیدم که می توانم این بار لبخند زنان از آن طرف میله ها به آه کشانِ خیابان انقلاب بنگرم. این حرکت جدی من به سوی بازیگری بود.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوژه ها را چگونه انتخاب می کنی؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند ماهی طول می کشد که سوژه باب طبع پیدا شود. تفتیش در زندگی دوستان و آشنایان می تواند شروع خوبی باشد. شاید مثل من اطرافتان پر باشد از دختران 30 ساله مجرد که هنوز مثل یک کودک نابالغ باید به خانواده جواب پس بدهند یا این که بنشینند منتظر &amp;laquo;سواری بر اسب سفید&amp;raquo; که روزی خواهد آمد. سوژه ی بدی نیست، هست؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوژه نمایش &amp;laquo;30&amp;raquo; همین بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آخرین کارم به نام 30، بیانگر مشکلات احمقانه و به قول من تلخ یک دختر 30 سالۀ مجرد است که به شیوه ای فانتزی اجرا می شود. البته فانتزی ای که من آن را تعریف می کنم، چیزی شبیه کاریکاتور یا کارتون های ساده ی&amp;nbsp;کودکی. &amp;laquo;30&amp;raquo; ماجرای دختر 30 ساله ای است که برای ازدواج تحت فشار اطرافیانش قرار می گیرد. البته باید خودتان کار را ببینید. چون بیشتر گفتن یعنی این که باید بنشینم راجع به کار خودم نقد و تفسیر بنویسم. البته اگر پس از 120 سال، قول اجرای عمومی این کار تحقق یابد. این را هم بگویم که من همیشه دنبال متن هایی می روم که به ذهنم نزدیک باشد، چون ذهن من یک ذهن فانتزی است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منظورت از ذهن فانتزی چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در تئاتر ایران مشکل متن یک مشکل سنتی است. من هم خودم نمی دانم چرا ما نویسنده ی خوب نداریم. البته مشکل بزرگ تر، نبودن طرح است و بعد دیالوگ ها که اغلب غیرواقعی و مصنوعی هستند. در دانشگاه هم بچه های ادبیات نمایشی یا خیلی قلمبه و سلمبه می نویسند یا آن قدر ساده و پیش پا افتاده که در آدم انگیزه ای برای کار ایجاد نمی کند. برای همین من دنبال متن های فانتزی که به ذهنم نزدیک است، می روم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img height="280" alt="صحنه ای از تئاتر فانتزی ۳۰ به کارگردانی سارا فرزادفرد" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/99130f042a2744e5948e4be42c78a585.jpg" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بیشتر کارگردان هستی یا بازیگر؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازیگری عشق من است و کارگردانی راهی برای تحمل این عشق. &lt;br /&gt;بازیگری عشق توست اما چه شد که کارگردانی را انتخاب کرده ای؟ &lt;br /&gt;بازیگری فوق لیسانس ندارد و البته اگر هم داشت، احتمالاً باز کارگردانی را انتخاب می کردم. چون من برای کارگردانی احتیاج به یک موتور قوی دارم که مرا مجبور به کار کند. کلاس های دانشگاه باعث شد من کارگردانی کنم. این را هم بگویم که بر خلاف بازیگری، در شروع یک کار با مسوولیت خودم به عنوان کارگردان، خیلی تنبل هستم. البته وقتی شروع کنم دیگر باید به زور مرا از پلاتوها بیرون بکشند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اولین باری که روی صحنه رفتی چه سالی بود و چه کاری؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اولین بار سال 75 که سوم دبیرستان بودم یک کار کودک به نام &amp;laquo;توکا&amp;raquo; را برای بچه های دبستانی اجرا کردیم. اولین اجرای عمومی حرفه ای ام نیز سال 80 که سال دوم دانشگاه بودم به نام &amp;laquo;آی آدم ها&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;ارژنگ فرخ پیکر&amp;raquo; در &amp;laquo;تالار مولوی&amp;raquo; روی صحنه رفت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تا حالا در چه جشنواره هایی حضور داشته ای؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اولین باری که در جشنواره ی دانشجویی حضور داشتم، در&amp;laquo;کلفت ها&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;مژگان غفاری&amp;raquo; بود. البته قبل تر از آن، سال 81، در کار &amp;laquo;زائر&amp;raquo; حمید امجد در جشنوارۀ سنتی- آیینی به عنوان بازیگر حضور داشتم. سال 83 در جشنواره ی تجربه برای بازی در نمایش &amp;laquo;گلنگدن&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;مهران نائل&amp;raquo; جایزه ی اول بازیگری را گرفتم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;سال 83 در جشنواره استانی فجر در &amp;laquo;اراک&amp;raquo; جایزه دوم بازیگری، اول طراحی صحنه و لباس را برای کار &amp;laquo;ژازون بکام ژازون ناکام&amp;raquo; دریافت کردم. در جشنواره دانشجویی سال 84 جایزه دوم بازی در &amp;laquo;نوعی داستان عاشقانه&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;شاهپیری&amp;raquo; را گرفتم. در سال 85 برای بازی در &amp;laquo;خانۀ برناردا آلبا&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;زارع&amp;raquo; کاندیدا شدم. در همان جشنواره در &amp;laquo;پچپچه ها...&amp;raquo; هم بازی داشتم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در سال 86 از جشنواره تجربه جایزه ی کارگردانی و نویسندگی اول و طراحی صحنه دوم را برای &amp;laquo;لایرتیس&amp;raquo; گرفتم. جشنواره ی دانشجویی 87 برای نمایش &amp;laquo;30&amp;raquo; سه جایزه گرفتم. در آخرین بازی ام در جشنواره ی تجربه، برای بازی در &amp;laquo;کلاه گیس&amp;raquo; معصومه رحمانی، به دلیل زیاد جایزه گرفتن، داوران حواله ام کردند به جشنواره ی بانو، که نرفتم. البته در جشنواره ی بانو هم سال 86 در &amp;laquo;11 شاخه زنبق&amp;raquo; مهدی کیهور بازی داشتم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از کارگردان هایی که نام بردی معلوم است بیشتر با بچه های دانشگاه، تئاتر کار کرده ای، اینطور نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بله، بیشتر دوست دارم با دوستان و همکلاسی های خودم کار کنم. اکثر تجربیاتم هم با آن ها بوده چون ما برای هم خیلی قابل درک هستیم. روحیات،خلاقیت ها و فازهای فکری هم را خوب می شناسیم و این موضوع مهمی در یک کار گروهی است. &lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;h1&gt;اعضای گروه سامز &lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;۱- سارا فرزادفرد &lt;br /&gt;۲- احمد نعمتی &lt;br /&gt;۳- مهدی شاهپیری &lt;br /&gt;۴- زینب زارع &lt;br /&gt;۵- معصومه رحمانی&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گروه خاصی برای تئاتر در دانشگاه تشکیل دادین؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گروه ما گروهی جوان به نام &amp;laquo;سامز&amp;raquo; (samz) است که با کار لایرتیس من رسمیت گرفت. ما در ابتدا چهار نفر بودیم: &amp;laquo;سارا فرزادفرد، احمد نعمتی، مهدی شاهپیری و زینب زارع&amp;raquo; بعدها معصومه رحمانی هم به ما پیوست. خوبی گروه ما این است که همه کارگردان - بازیگریم. البته گاهی هم پیش آمده که بازیگران دیگری برایمان بازی کرده اند ولی بقیه یک جوری در کنار کار بوده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دوست داری خارج از دانشگاه در کنار چه کسانی تئاتر کار کنی؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست دارم یک بار که آقای &amp;laquo;جلال تهرانی&amp;raquo; خستگی تئاتر را فراموش کرد و دوباره کار کرد، برایش بازی کنم. شنیده ام برخورد خیلی خاصی با بازیگر دارد. بعد از آن به نظرم هر کارگردان با هر فکری حداقل یک بار ارزش تجربه ی همکاری را دارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا آموزش تئاتر در دانشگاه ها به این رشته کمک می کنه؟ منظورم اینه که آیا آموزش ها مطابق با تئاتر روز دنیاست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آموزش تئاتر در دانشگاه هر کمکی که نکرده باشد حداقل توانسته سالی چند هزار تماشاگر به عرصۀ تئاتر اضافه کند. این قدم فرهنگی بزرگی است که هیچ ارگانی نمی توانست با این فقر فرهنگی که دچارش هستیم چنین خدمتی به تئاتر این مملکت بکند. در مورد بخش دوم سوال نیز باید بگویم تئاتر هم مثل اکثر محصولاتمان با دنیا فرسنگ ها فاصله دارد. اساتید دانشگاه اکثراً از تئاتر دیروز دنیا آگاهند، چون دیروز به فلان کالج و یونیورسیتی رفته اند، نه امروز. معمولاً مشکلات تامین زندگی و شغل های 24 ساعته جماعت فیلم و تئاتر و سینما، دیگر وقتی برای مطالعه ی مطالب روز دنیا، آن هم به زبان اصلی و ترجمه نشده، نمی گذارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، با این وضع ناامید کننده ای که ترسیم کردی، چه برنامه ای برای آینده ات داری؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;(چند ثانیه سکوت) حتماً از ایران می روم. در این جا هیچ آینده ای در زمینه تئاتر برای خودم نمی بینم. می خواهم بختم را در گوشۀ دیگری از این دنیا امتحان کنم. &lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>03/12/2008 22:40:31</pubDate>
    <categories>سينما, زنان</categories>
    <author>محمدرضا نسب عبداللهی</author>
  </item>
  <item>
    <title>«زیدان ایران» بازگشت</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/698</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="Photo by: ISNA" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/40beeeec449f451d90b9b6149300550d.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;کریم باقری&amp;raquo; در سال ۱۳۸۰ و در سن ۲۷ سالگی از تیم ملی کنار رفت و در چند سال گذشته به دفعات تاکید کرده بود قصد ندارد به تیم ملی بازگردد و حتی در سال ۱۳۸۵ به دعوت &amp;laquo;امیر قلعه نویی&amp;raquo; برای بازگشت به تیم ملی جواب منفی داد. در این شرایط، تصور نمی شد که دوباره این بازیکن با تجربه، ملی پوش شود. اما باقری هفت سال پس از خداحافظی اش، برای تیم به میدان رفت و گل زد و این بازگشت آنقدر قابل توجه بود که حتی در سایت فیفا هم &lt;a href="http://www.fifa.com/worldcup/news/newsid=960194.html#iranian+zidane+back+business"&gt;بازتاب&lt;/a&gt; داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چرا رفت؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در بیست و چهارم آبان ماه ۱۳۸۰، ایران برای جبران شکست صفر بر دو در بازی رفت مقابل &amp;laquo;ایرلند&amp;raquo; به یک پیروزی با اختلاف دو گل برابر این تیم در ورزشگاه آزادی نیاز داشت. نتیجه ای غیر از این، مانع صعود ایران به جام جهانی ۲۰۰۶ می شد. اما ایران نتوانست در ورزشگاه آزادی از پس حریف قدرتمند خود برآید و تک گل دیر هنگام &amp;laquo;یحیی گل محمدی&amp;raquo; هم برای صعود ایران به جام جهانی چاره ساز نشد. کریم باقری در آن روز بازی ضعیفی در ورزشگاه آزادی به نمایش گذاشت، به نحوی که در اواسط نیمه دوم، عده ای از تماشاگران که تیم ملی را در آستانه حذف می دیدند و عصبی و ناراحت شده بودند در واکنش به بازی غیر قابل قبول شماره ۶ تیم ملی این شعار را سر دادند: &amp;laquo;باقری حیا کن! تیم ملی رو رها کن!&amp;zwnj;&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باقری که در رقابت های مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ به اعتقاد اکثر کارشناسان و حتی &amp;laquo;میروسلاو بلاژویچ&amp;raquo;، سرمربی وقت تیم ملی ایران، عملکرد چندان مطلوبی نداشت. پس از آن بازی و نرسیدن تیم ملی به جام جهانی در تماسی با &amp;laquo;محسن صفایی فراهانی&amp;raquo;، رئیس &amp;laquo;فدراسیون فوتبال&amp;raquo; اعلام کرد که از تیم ملی خداحافظی کرده است. این بازیکن در شرایطی آن تصمیم را گرفت که تا به آن روز دوران بسیار موفقی را در تیم ملی پشت سر گذاشته بود و در ۸۰ بازی، ۴۷ گل به ثمر رسانده بود و به عنوان گلزن ترین هافبک جهان در بازی های ملی شناخته می شد. با این وجود کریم تصمیم گرفت در ۲۷ سالگی دیگر برای تیم ملی بازی نکند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تلاش برای بازگرداندن&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همان روزی که خبر کناره گیری کریم از تیم ملی منتشر شد، تلاش هایی برای بازگرداندن این هافبک پرسابقه سر گرفت. در این میان، &amp;laquo;برانکو ایوانکوویچ&amp;raquo;، سرمربی جدید تیم ملی که جانشین بلاژویچ شده بود با باقری برای منصرف کردنش تماس گرفت اما این تماس هم نتیجه ای نداد. در سال های بعد هم اتفاقاتی مشابه رخ داد. در سال ۸۴ این تلاش ها به اوج رسید؛ در آن سال باقری بازی های بسیار خوبی در خط دفاعی &amp;laquo;پرسپولیس&amp;raquo; انجام داد و رسانه ها و تماشاگران فوتبال از ایوانکوویچ می خواستند که باقری را به تیم ملی دعوت کند. اما سرمربی تیم ملی معتقد بود که در خط دفاعی بازیکنانی بهتر از باقری وجود دارند و نیازی نیست که این بازیکن صاحب نام به تیم ملی دعوت شود و روی نیمکت بنشیند. خود باقری هم مثل گذشته عنوان می کرد که دیگر به تیم ملی فکر نمی کند. در همان روزها بود که &amp;laquo;روزنامه شرق&amp;raquo; در گزارشی نوشت که علت این که برانکو تمایل ندارد باقری را دعوت کند این است که در سال ۸۰ هنگامی که برانکو پس از انتصابش به عنوان سرمربی تیم ملی از باقری خواسته بود که به تیم ملی بازگردد با بی اعتنایی این بازیکن روبه رو شده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر ترتیب، در سال هایی که برانکو هدایت تیم ملی را بر عهده داشت هرگز کریم باقری به تیم ملی دعوت نشد. پس از پایان جام جهانی ۲۰۰۶، امیر قلعه نویی به جای برانکو ایوانکوویچ هدایت تیم ملی ایران را بر عهده گرفت و در اولین فهرست دعوت شدگان به تیم ملی نام کریم باقری هم دیده می شد اما باقری این دعوت را نپذیرفت و عنوان کرد بهتر است به جای او جوان ترها در تیم ملی بازی کنند و آن موقع بود که این تصور پیش آمد که دیگر هیچ گاه باقری به تیم ملی بر نمی گردد و شمار بازی های ملی او از عدد ۸۰ عبور نخواهد کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بازگشت به دوران جوانی&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="220" alt="Photo by: ISNA" width="187" border="0" src="/GetPicture.aspx/5f6adbe985e44c3ab060e69bb56ed10d.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;در مهرماه ۱۳۸۷ اتفاق مهمی برای تیم ملی ایران رخ داد و &amp;laquo;علی دایی&amp;raquo; اعلام کرد کریم باقری به تیم ملی باز خواهد گشت. درخشش فوق العاده باقری در لیگ ایران موجب شده بود تا خیلی ها خواهان بازگشت این بازیکن به تیم ملی شوند. کاپیتان &amp;laquo;پرسپولیس&amp;raquo; که با تیمش در فصل گذشته، قهرمان لیگ ایران شده بود، از سوی فدراسیون فوتبال به عنوان بهترین بازیکن آن فصل معرفی شد. همچنین شماره ۶ &amp;laquo;پرسپولیس&amp;raquo; فصل جدید را هم بسیار خوب شروع کرده بود و همین درخشش باقری باعث شد تا بیش از ۸۰ در صد مردم در نظر سنجی برنامه ۹۰، خواهان بازگشت این بازیکن به تیم ملی شوند. بالاخره کریم باقری پس از هفت سال قبول کرد دوباره برای تیم ملی بازی کند. این در حالی بود که او چند هفته قبل گفته بود: &amp;laquo;من دیگر به تیم ملی فکر نمی کنم و فقط به فکر این هستم تا برای پرسپولیس خوب بازی کنم، در تیم ملی هم نفراتی هستند که دیگر به من نیاز نباشد.&amp;raquo; اما آمادگی چشم گیر این بازیکن ۳۴ ساله و نظر مساعد علی دایی موجب شد تا باقری به دعوت دایی جواب مثبت بدهد. این در حالی است که علی دایی هم در ابتدا چندان بر بازگشت همبازی قدیمی اش اصرار نداشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چه شد که او نظرش را عوض کرد، سرمربی تیم ملی در این باره توضیح داد: &amp;laquo;در گذشته کریم در پست هافبک دفاعی بازی می کرد و ما در آن پست بازیکنان آماده تری چون &amp;quot;جواد نکونام&amp;quot; و &amp;quot;آندرانیک تیموریان&amp;quot; داشتیم و مناسب نبود بازیکن بزرگی مثل باقری به تیم ملی دعوت شود و روی نیمکت بنشیند. اما در حال حاظر کریم آنقدر آماده است که باید به تیم ملی دعوت شود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع یکی از دلایلی که باعث شد تا همگان خواهان بازگشت باقری به تیم ملی شوند، بازی های خوب او در این فصل بود. این بازیکن تبریزی این فصل به جای هافبک دفاعی در پست هافبک هجومی بازی کرد و در پست جدیدش بسیار خوش درخشید و گل های فراوانی به ثمر رساند. در این میان خیلی از کارشناسان آمادگی کنونی این بازیکن باتجربه را با دوران اوج او در جوانی اش مقایسه می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مثل زیدان&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازگشت باقری به تیم ملی با حواشی هم رو به رو بود. او در بازی دوستانه تیم ملی مقابل &amp;laquo;قطر&amp;raquo; که یکشنبه ۱۹ آبان در &amp;laquo;دوحه&amp;raquo; برگزار شد، در شرایطی با بازوبند کاپیتانی و شماره شش تیم ملی به میدان رفت که پیش از این بازوبند کاپیتانی به &amp;laquo;مهدی مهدوی کیا&amp;raquo; اختصاص داشت و شماره ۶ را جواد نکونام می پوشید. مهدوی کیا بلافاصله عنوان کرد از این که باقری بازوبند را می بندد اصلا ًناراحت نیست و افتخار می کند که دوباره همبازی کریم شده است. اما نکونام در ابتدا در مصاحبه با چند روزنامه ورزشی از جمله &amp;laquo;دنیای فوتبال&amp;raquo; گفت از این که پیراهن مورد علاقه اش به باقری داده شده راضی نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما او هم چند روز بعد، در آستانه بازی حساس &amp;laquo;ایران&amp;raquo; و &amp;laquo;امارات&amp;raquo; در راه رسیدن به جام جهانی ۲۰۱۰ مثل مهدوی کیا و دیگر ملی پوشان از بازگشت باقری به تیم ملی استقبال کرد و گفت: &amp;laquo;اگر باقری پیراهن شماره شش را بپوشد این باعث افتخار من است. من با تمام وجود این پیراهن را به او می&amp;zwnj;دهم. اگر آقا کریم این پیراهن را بپوشد انگار من آن را پوشیده&amp;zwnj;ام. باقری الگوی من بوده و هست و زمانی که نوجوان بودم همیشه دوست داشتم مثل او بازی کنم. با افتخار این شماره را به باقری پس می&amp;zwnj;دهم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرترتیب کریم باقری در ۲۹ آبان ماه ۱۳۸۷ در دیدار مهم &amp;laquo;ایران&amp;raquo; و &amp;laquo;امارات&amp;raquo; تک گل ارزشمند ایران را وارد دروازه حریف کرد تا ایران از یک شکست نجات پیدا کند. کاپیتان تیم ملی پس از آن بازی گفت: &amp;laquo;خوشحالم که برابر امارات توانستم در دقایق پایانی گلزنی کنم تا تیم ملی با یک امتیاز به تهران بازگردد. با توجه به سال ها دوری از تیم ملی، برای حضوری موثر مقابل امارات انگیزه زیادی داشته و به گلزنی امیدوار بودم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گل، چهل و هشتمین گل ملی باقری در هشتاد و دومین بازی ملی اش بود. بازگشت باقری به تیم ملی آنقدر جالب و باشکوه بود که سایت &amp;laquo;فدراسیون جهانی فوتبال&amp;raquo; (فیفا) هم به آن &lt;a href="http://www.fifa.com/worldcup/news/newsid=960194.html#iranian+zidane+back+business"&gt;اشاره&lt;/a&gt; کرد و از باقری به عنوان &amp;laquo;زیدان ایران&amp;raquo; نام برد. به نوشته این سایت، زیدان پس از این که در سال ۲۰۰۴ از تیم ملی &amp;laquo;فرانسه&amp;raquo; خداحافظی کرد، به تیم ملی بازگشت و این تیم را به جام جهانی ۲۰۰۶ رساند و باقری هم قصد دارد برای تیم ملی ایران این کار را انجام دهد و می خواهد پس از بازگشتش به تیم ملی ایران، این تیم را به جام جهانی ۲۰۱۰ برساند.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>29/11/2008 10:29:24</pubDate>
    <categories>ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>تئاتر شهر</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/694</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="250" alt="Photo by: FARS" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/ef5fed02c8d8405389e1cb062fd5d81b.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر به تهران آمده باشید حتماً خیابان &amp;laquo;ولیعصر&amp;raquo;&amp;nbsp;را دیده اید و صد در صد نام چهار راه ولیعصر را در گذر از این خیابان شنیده اید. چهار راه ولیعصر محلی است که همیشه اتفاق قابل توجهی در آن در حال وقوع است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در ضلع جنوب شرقی این چهار راه ساختمان عظیم و زیبای &amp;laquo;تئاتر شهر&amp;raquo; که به سبک ساختمان های ایلخانی ساخته شده است خود نمایی می کند. ساختمانی که یکی از اجزاء جدا نشدنی و شاخص چهار راه ولیعصر به شمار می آید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در محل امروزی تئاتر شهر، در گذشته &amp;laquo;کافه شهرداری&amp;raquo; قرار داشت که یکی از مهم ترین تفرج گاه های مردم تهران به شمار می آمد. در این محل عصرهای پنج شنبه و جمعه سیرک بازان و معرکه گیران جمع می شدند و تهرانی ها اوقات فراغت خود را در این محل سپری می کردند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;کافه شهرداری&amp;raquo; اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل یکی از مهم ترین پاتوق های روشنفکرانی چون &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo; و &amp;laquo;جلال آل احمد&amp;raquo; بود. در ابتدای دهه ۴۰ گروه کارگاه نمایشی (اسم گروه) به فکر افتاد تا برای تهران یک سالن آمفی تئاتر دست و پا کند، &amp;laquo;فرح پهلوی&amp;raquo; که دانشجوی معماری بود به عنوان سرمایه گذار اعلام آمادگی کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سرمایه گذاری فرح، کلنگ تئاتر شهر در سال ۱۳۴۶، در محل کافه شهرداری به زمین زده و طراحی این ساختمان به عهده &amp;laquo;امیر علی سردار افخمی&amp;raquo; یکی از نام آورترین معماران آن دوره&amp;nbsp;سپرده شد. سردار افخمی از شاگردان استاد &amp;laquo;هوشنگ سیحون&amp;raquo; بود. سیحون و افخمی، از بنیان گذاران جریان معماری پیشروی ایران بوده اند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;معماری داخلی تئاتر شهر &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مجموعه تئاتر شهر از ۵ تالار تشکیل شده است . تالار های این مجموعه عبارتند از: &amp;laquo;تالار اصلی&amp;raquo;&amp;rlm;، &amp;laquo;تالار کوچک&amp;raquo;، &amp;laquo;قشقایی&amp;raquo;، &amp;laquo;سایه&amp;raquo; و&amp;nbsp;&amp;laquo;چهارسو&amp;raquo;. سالن اصلی که در طبقه همکف این ساختمان قرار دارد، به عنوان اولین و مهم ترین سالن به منظور اجرای نمایش هایی با پرسوناژهای متعدد در دو طبقه طراحی شده است. گنجایش این سالن ۵۷۹ نفر است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این سالن دارای تمامی تجهیزات لازم برای یک سالن تئاتر شامل: صحنه گردان الکتریکی، آسانسور دکور، سیستم آویزهای بالا رونده برای دکور، دهانه متحرک صحنه، پرده و امکانات سینمایی و دستگاه های کنترل کننده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ورودی سالن نمایش نیز دارای دو درب با پوشش آکوستیک است تا از ورود صدای سالن انتظار به سالن نمایش جلوگیری کند. &lt;br /&gt;علاوه بر تالارهای نمایش ذکر شده، این مجموعه دارای سالن انتظار و قسمت های پذیرایی، کافه تریا، بوفه، کتابخانه، مرکز اسناد، کتابفروشی و بخش های اداری است. علاوه بر فضاهای سرپوشیده، محوطه باز اطراف بنا در مجاورت خیابان &amp;laquo;ولیعصر&amp;raquo;، &amp;laquo;پارک دانشجو&amp;raquo; و خیابان &amp;laquo;انقلاب&amp;raquo; نیز بخشی از مجموعه تئاتر شهر محسوب می شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سردار افخمی، ساختمان تئاتر شهر را با بهره گیری از اشکال مدور و طاق نماهای دستی و سازه های معماری مدرن طراحی کرده است. دور این ساختمان مدور، ستون های قرینه به سبک ستون های تخت جمشید طراحی شده است که باعث می شود ساختمان شباهت زیادی با خیمه داشته باشد. بالای ساختمان گنبد نیم مدوری طراحی شده است که یادآور&amp;nbsp; &amp;laquo;برج طغرل&amp;raquo; و معماری دوره ایلخانیان است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاید مهم ترین ویژگی تئاتر شهر در پلان دایره ای شکل آن باشد. این پلان ترکیبی از معماری یونان و روم قدیم و بناهای مربوط به نمایش، مانند پانئوم و کلوسئوم است. اینگونه پلان ها در زمان &amp;laquo;ناصرالدین شاه&amp;raquo; وارد معماری ایران شده است. پس از سفر ناصرالدین شاه به فرانسه و انگلیس و دیدن سالن های نمایش و اپرای این شهرها، شاه دستور ساخت تکیه دولت را به شکل دایره ای، مانند سالن اپرای پاریس می دهد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بنای بیرونی &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;استفاده از آجر، در نما و ترکیب آن با کاشی فیروزه ای و سبز و همچنین بکار گیری عناصر تزیینی آجری، باعث ایجاد حس نزدیکی و آشنایی با بنای تئاتر شهر شده است. در ساختمان&amp;nbsp;آن، ترکیبی جالب از کاشی و آجر به کار رفته است. ترکیب کاشی به شکل انتزاعی و استفاده از آجر برجسته که در دوره های مختلف تاریخی به ویژه در دوره ایلخانیان وجود داشته، در این مجموعه بکار رفته است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;مهدی معمار زاده&amp;raquo; کارشناس سازمان میراث فرهنگی، که وظیفه آماده کردن پرونده تئاتر شهر برای ثبت در فهرست آثار ملی را دارد، درباره این بنا می گوید: &amp;laquo;فضاهای داخلی این بنا با پیچ و خم های حاصل از پیروی طرح از هندسه غالب، حالت رمز و راز گونه به خود گرفته و گویی فرد را در هزار توی خود اسیر&amp;nbsp;کرده، آن چنان که&amp;nbsp;ويژگي هنر است.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;افتتاح مجموعه&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ساختمان تئاتر شهر در روز هفتم بهمن ۱۳۵۱ در حضور محمد رضا پهلوی و فرح با روی صحنه رفتن &amp;laquo;باغ آلبالو&amp;raquo; به کارگردانی &amp;laquo;آربی آوانیسان&amp;raquo; و با بازی &amp;laquo;داریوش فرهنگ&amp;raquo;، &amp;laquo;سوسن تسلیمی&amp;raquo;، &amp;laquo;مهدی هاشمی&amp;raquo;، &amp;laquo;فهیمه راستکار&amp;raquo; و &amp;laquo;پرویز پورحسینی&amp;raquo; به عنوان مدرن ترین سالن تئاتر تهران افتتاح شد.&amp;nbsp;در آغاز فعالیت، توسط &amp;laquo;سازمان جشن هنر شیراز&amp;raquo; اداره می شد که یعدها این وظیفه به رادیو و تلویزیون واگذار شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس از پیروزی انقلاب، با حکم شورای انقلاب اداره این مجموعه در اختیار &amp;laquo;وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo; قرار گرفت. ساختمان تئاتر شهر از ابتدای افتتاحش شاهد حضور افرادی همچون &amp;laquo;علی رفیعی&amp;raquo;، &amp;laquo;ناهید مهدوی&amp;raquo;، &amp;laquo;فخرالدوله انوار&amp;raquo;، &amp;laquo;میر محمود موسوی&amp;raquo;، &amp;laquo;مهدی حجت&amp;raquo;، &amp;laquo;صادق هاتفی&amp;raquo;، &amp;laquo;محمد رضا آل محمد&amp;raquo;، آقای &amp;laquo;سید مهدی میر دانش&amp;raquo;، &amp;laquo;مجید جعفری&amp;raquo; و &amp;laquo;حسن پاکدل&amp;raquo; بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="250" alt="Photo by: FARS" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/ef54bc9612774eb2919264d7e7dc07f6.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ساختمان تئاتر شهر علاوه بر رفت و آمدهای هنری که به خود دیده، در طول عمر خود شاهد بی مهری هایی از جانب مسوولین شهر نسبت به خود نیز بوده است. مجموعه تئاتر شهر از مدت ها &amp;rlm;قبل درگیر مسائل ساخت و سازهای گوناگونی مانند مترو، مسجد و پاساژ دراطراف خود بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تئاتر شهر در معرض نابودی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سه سال پیش، کار احداث &amp;laquo;مجتمع مذهبی ولیعصر&amp;raquo; در کنار ساختمان تئاتر شهر آغاز شد. عملیات خاکبرداری این مجتمع باعث فروریختن بخشی از دیوار یکی از سالن &amp;zwnj;های نمایش شد. عملیات ساخت این مجتمع در حالی ادامه دارد که بنابر ضوابط قانونی هرگونه ساخت و ساز در حریم درجه یک اثر تاریخی فرهنگی باید به تایید سازمان میراث فرهنگی رسیده باشد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;از سوی دیگر احداث ایستگاه مترو در محدوده تئاتر شهر باعث ایجاد نگرانی هایی در میان اهالی تئاتر شد که پس از تجمع در محل تئاتر شهر و مذاکره با مسوولان مترو قرار شد ایستگاه مترو به ضلع جنوبی پارک دانشجو منتقل شود و این ایستگاه نیز به نام &amp;laquo;تئاتر شهر&amp;raquo; ثبت شود. بنا به گفته مسوولان مترو، عملیات ساخت تونل و ایستگاه مترو هیچ تاثیر مخربی در ساختمان تئاتر شهر نخواهد گذاشت&amp;nbsp;ولی ما&amp;nbsp;شاهد ایجاد ترک های زیاد و نگران کننده ای در دیوارهای تئاتر شهر هستیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در همین رابطه&amp;nbsp;&amp;laquo;مهرداد رایانی مخصوص&amp;raquo;، مدیر سابق مجموعه تئاترشهر، در گفتگو باخبرگزاری های رسمی &amp;rlm;ایران، از &amp;laquo;محمدباقر قالیباف&amp;raquo;، شهردار تهران خواسته است &amp;laquo;حفاری&amp;zwnj; ها و کنده&amp;zwnj;کاری &amp;zwnj;ها و تمامی مسائلی که &amp;rlm;مربوط به سه حوزه جنوب، شمال و غرب تئاترشهر می&amp;zwnj; شود را پیگیری کرده و مقوله فرهنگی را فرهنگی حل و فصل &amp;rlm;کنند. چرا که در غیر این صورت به زودی این ساختمان فقط برای ماندگاری حصارکشی خواهد شد و دیگر نخواهیم &amp;rlm;توانست در این مجموعه به تماشای نمایش بنشینیم مگر آن که به فوریت از سه حوزه مورد اشاره، توقف حفاری&amp;zwnj;ها و &amp;rlm;مرمت انجام شود.&amp;rlm;&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;با تمام موارد گفته شده تئاتر شهر کماکان سرپاست و به فعالیت خود ادامه می دهد و اهالی فرهنگ و هنر هر روزه از کنار آن با حسرت روزهای گذشته عبور می کنند. آن ها معتقدند که این ساختمان با ارزش نیازمند توجه بیشتر مسوولین برای ادامه حیات خود است.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>27/11/2008 11:29:17</pubDate>
    <categories>جامعه, سبک زندگی</categories>
    <author>عليرضا فرسایی</author>
  </item>
  <item>
    <title>صدای مرگ؛ فریاد درد</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/695</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" border="0" width="374" src="/GetPicture.aspx/847267ba110d442a8be62fba9ae7c9ef.jpg" alt="مين" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;سیزده بدر بود و به رسم هر ساله با اعضای خانواده به کنار دریاچه &amp;zwnj;ای در مهاباد رفتیم. رفتیم داخل آب بازی کنیم که جسمی فلزی روی آب توجه &amp;zwnj;ام را جلب کرد. کمی نزدیک تر شدم و یاد فیلم&amp;zwnj; های جنگی افتادم، فریاد زدم اینور نیاید، &amp;quot;مین&amp;quot; رو آبه. گروه خنثی سازی که به منطقه اومد ۱۸ مین از دریاچه جمع &amp;zwnj;آوری کرد.&amp;raquo; یکی از معلولان جسمی حرکتی مهاباد است که این خاطره را تعریف می &amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با گذشت نزدیک به دو دهه از جنگ &amp;laquo;ایران&amp;raquo; و &amp;laquo;عراق&amp;raquo; همچنان مین &amp;zwnj;های کار گذاشته شده در طول هشت سال جنگ، هر روزه جان دو و نیم نفر را در ایران می &amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;کانون مشارکت در پاکسازی مین&amp;raquo;، سازمان غیر دولتی است که از چند سال پیش روی این موضوع فعالیت ویژه &amp;zwnj;ای را شروع کرده است. در آخرین آماری که این مرکز ارائه داده است از تعداد آمار قربانیان هر روزه مین در ایران بخش قابل توجهی را کودکان تشکیل می &amp;zwnj;دهند. هرچند کارشناسان این حوزه معتقدند نمی&amp;zwnj; توان آمار دقیقی از جان &amp;zwnj;باختگان یا مصدومین مین در ایران ارائه کرد اما در بررسی &amp;laquo;پژوهشکده جانبازان&amp;raquo; از سال ۶۷ تا ۸۲ اعلام شد که بیش از ۱۶ هزار کودک بر اثر اصابت مین دچار جراحت یا مرگ شده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمامی این حوادث نیز در استان &amp;zwnj;های &amp;zwnj;غربی یا جنوبی و نزدیک به &amp;laquo;عراق&amp;raquo; یا هم مرز با عراق رخ می &amp;zwnj;دهد. به غیر از &amp;laquo;کانون مشارکت در پاکسازی مین&amp;raquo;، &amp;laquo;جامعه معلولان مهاباد&amp;raquo; نیز مرکزی غیر دولتی در شهر مهاباد در آذربایجان غربی است که در کنار کمک رسانی به معلولان جسمی و حرکتی، معلولان مین را هم پوشش می &amp;zwnj;دهد. یکی از اعضای این مرکز با اشاره به این که بسیاری از مصدومین مین در این منطقه تمایل به صحبت در خصوص علت مصدومیت خود ندارند، می &amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هنوز برای ما روشن نیست اما هنگامی که از آن ها می &amp;zwnj;پرسیم چگونه مصدوم شدند، صحبتی از مین نمی &amp;zwnj;آورند و قضا و قدر را دخیل در این حادثه می&amp;zwnj; خوانند. اکثر مصدومین مین از اقشار پایین جامعه و فقیر هستند، اهالی روستاها، چوپان، کودکان و یا کسانی که جانشان را در کف دست خود می &amp;zwnj;گیرند و برای خنثی سازی مین می &amp;zwnj;روند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایران با دارا بودن ۱۶ میلیون مین در جهان، رتبه دوم بیشترین تعداد مین و پراکندگی آن را بعد از مصر به خود اختصاص داده است. از سال های نخست پایان جنگ، فعالیت &amp;zwnj;های مین روبی با نظارت &amp;laquo;وزارت دفاع&amp;raquo; توسط مرکز مین زدایی کشور آغاز به کار کرد. در گزارشی که &amp;laquo;وزارت دفاع&amp;raquo; در سال ۲۰۰۷ به &amp;laquo;سازمان ملل&amp;raquo; ارائه کرد، این وزارتخانه اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران هنوز ۱۲ هزار و ۸۰۰ کیلومتر مربع مناطق آلوده به مین دارد. در پی اعلام این وضعیت &amp;laquo;مقامات سازمان ملل در ایران&amp;raquo; برای همکاری با ایران و سرعت بخشی به مین روبی در این کشور اعلام آمادگی کردند. به گفته &amp;laquo;کنوت اوتسبی&amp;raquo;، هماهنگ کننده سازمان ملل متحد در ایران، دولت ایران هنوز هیچ پاسخی به این همکاری نداده است. هرچند مشابه این طرح به تازگی در عراق به اجرا درآمده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نباید این موضوع را از نظر دور داشت که ایران نقشه های کاشت مین در عراق را به این کشور تحویل داده است اما عراق هنوز نقشه &amp;zwnj;ها را در اختیار ایران نگذاشته و زمانی نیز برای انجام این كار، مشخص نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین حال که اخبار پاکسازی، مشکلات مین روبی و هزینه&amp;zwnj; های آن مطرح است، وزارت امورخارجه ایران در نامه &amp;zwnj;ای به یک سازمان جهانی در فوریه ۲۰۰۷ نوشت: &amp;laquo;از آن جایی که مرزهای ایران گسترده &amp;zwnj;اند و می &amp;zwnj;توانند گذرگاهی برای عبور و مرور قاچاقچیان و تروریست ها باشند. نهادهای دفاعی ایران استفاده از مین&amp;zwnj; های زمینی را به عنوان ساز و کار دفاعی پذیرفته &amp;zwnj;اند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعلام این موضوع انتقاداتی را نیز در پی داشت. &amp;laquo;ثریا عزیز پناه&amp;raquo; مدیر عامل &amp;laquo;کانون مشارکت در پاکسازی مین&amp;raquo; با تاکید بر این که ایران سال هاست با مسئله ترانزیت مواد مخدر درگیر است، گذاشتن مین &amp;zwnj;های جدید یا باقی گذاشتن مین &amp;zwnj;های قبلی را راهی برای مقابله با قاچاقچیان نمی &amp;zwnj;داند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس گزارشات گذشته، هزینه کاشت مین یک دلار برآورد شده، اما هزینه پاکسازی آن بر اساس اعلام &amp;laquo;سردار وزیری&amp;raquo;، دبیر سابق &amp;laquo;ستاد پاکسازی مین&amp;raquo; كه زیر نظر &amp;laquo;وزارت دفاع&amp;raquo; كار می كند، بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ دلار است و دولت ایران برای خنثی سازی اراضی آلوده به مین به ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه نیاز دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مصدومان مین&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;h1&gt;&amp;nbsp;&lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;در حال حاضر ۹۰ میلیون مین خنثى نشده در سراسر جهان وجود دارد و بیش از ۸۴ کشور جهان با این مسأله مواجه هستند. گفته مى شود این سلاح مرگبار در هر ۲۲ دقیقه جان یک نفر و در هر روز ۳۲ نفر و در هر ماه ۲ هزار&amp;nbsp;نفر را در سراسر جهان مى گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;انواع مین ها شامل: بشقابى، ضدنفر، ضدخودرو، ضدنفربر، ضدتانک و مین &amp;laquo;والمرا&amp;raquo; هستند. مین &amp;laquo;والمرا&amp;raquo; با کوچک ترین برخورد منفجر شده و حدود هزار ساچمه به اطراف پرتاب مى کند که به شکار قربانیان خود مى روند. قدرت انفجار مین ها بنا به نوع آن ها متغیر است. به طور مثال، قدرت انفجار مین هاى ضدتانک بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ کیلوگرم و وزن آن ها بین ۲ تا ۹ کیلوگرم است.&lt;/div&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;همچنین مین هاى ضدنفر، کوچک تر از مین هاى ضدتانک بوده و به طور معمول قدرت انفجارى آن بین ۱۰ تا ۲۵۰ کیلوگرم است و در حدود ۵ تا ۵۰ کیلوگرم موج انفجار تولید مى کند.&lt;!-- Fact(s) --&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;اکثر افراد مصدوم شده از مین، دچار افسردگی نیز می &amp;zwnj;شوند. عضو &amp;laquo;مرکز معلولان مهاباد&amp;raquo; که نمی &amp;zwnj;خواست نامی از وی فاش شود، در خصوص این افراد می &amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شوکی که در هنگام انفجار با آن رو به رو می&amp;zwnj; شوند در مقابل مشکلات بعدی که این افراد پیدا می &amp;zwnj;کنند، هیچ است. از آن جایی که این افراد عموماً از اقشار پایین هستند، خرید ضروری&amp;zwnj; ترین داروها برایشان امکان&amp;zwnj;پذیر نیست. نمونه آن کِرِمی است که مصدومین باید پس از قطع عضو برای چرب کردن محل آن استفاده کنند، اما امکان خرید این دارو که از آب برای آن ها ضرور&amp;zwnj;ی &amp;zwnj;تر است را ندارند و در نتیجه محل قطع شده، خشک می &amp;zwnj;شود، ترک می &amp;zwnj;خورد، در ادامه دچار خوردگی شده باید مجدد قطع شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پروتزهای مورد نیاز این افراد نیز مشکل دیگر مصدومین مین است. پروتزهای ارزان از جنس پولیکا است و خود آن موجب زخم&amp;zwnj; هایی می &amp;zwnj;شود که بعضاً عفونت می &amp;zwnj;کنند. این افراد به دلیل بیمه نبودن و شامل نشدن در بخش جانبازان از امکان خرید پروتزها باز می &amp;zwnj;مانند. دیگر مشکل آن ها، ترکش&amp;zwnj; های بعد از مین است. برای خارج کردن ترکش &amp;zwnj;ها نیاز به عمل جراحی و هزینه &amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی است، که امکان این نیز برایشان میسر نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ویلچر نیز یکی دیگر از نیازهاست، هزینه ویلچرهای سبک و مناسب که نیاز به کمک کس دیگری برای حرکت آن نباشد بین یک تا هشت میلیون تومان است که عملاً این افراد امکان خرید آن را پیدا نمی &amp;zwnj;کنند، در نتیجه مجبور به استفاده از ویلچرهای سنگینی هستند که برای هر جابه&amp;zwnj;جایی نیاز به کمک دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته به غیر از افراد عادی، خنثی سازان مین نیز از جمله مصدومانی هستند که تا حدودی وضعیت آن ها به دلیل بیمه بودن و احتساب درصد جانبازی بهتر است. بر اساس اعلام مرکز مین زدایی &amp;laquo;هزینه پشتیبانی بیمه نیروها به ازای هر هکتار دو میلیون تومان است.&amp;raquo; بر اساس برآوردهای انجام شده در سال گذشته حدود ۳۰ یگان برای پاکسازی مناطق مین در حال فعالیت هستند که با احتساب نیروهای مردمی &amp;zwnj;و شرکت &amp;zwnj;های فعال تا ۳ هزار نفر در پاکسازی مناطق آلوده به مین فعالیت دارند که در این میان یک هزار و ۵۰۰ نفر به طور مستقیم در میدان&amp;zwnj; های مین مشغول به کارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آموزش&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس نظر کارشناسان این حوزه، آموزش می&amp;zwnj; تواند نقش بسیار مهمی را در کاهش خطرهای مین ایفا کند، به همین منظور در سال های اخیر برنامه &amp;zwnj;های آموزشی در نظر گرفته شده که نمونه آن تدوین و تهیه و توزیع کتب آموزشی در مدارس،&amp;zwnj; پخش فیلم و برنامه های مختلف برای افزایش سطح آگاهی مردم است. &lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>27/11/2008 09:58:37</pubDate>
    <categories>جامعه</categories>
    <author>نیکی محجوب</author>
  </item>
  <item>
    <title>كشته شدگان جنگ جهانی در «باغ قلهک»</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/687</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="281" alt="Photo By Amin Azad" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/4da81ad377fb46a586033de01dd12c10.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;!-- slide show --&gt;&lt;script&gt;
		function open_slide (q) {
			if (q=="high") {
				var w = 642;
				var h = 536;
			} else {
				var w = 440;
				var h = 374;
			}
			var left = (screen.width/2)-(w/2);
			var top = (screen.height/2)-(h/2)-20;
			var targetWin = window.open ("/article/slide/131108_sarbaz/" + q + ".html", "ZigZagMag", 'toolbar=no, location=no, directories=no, status=no, menubar=no,scrollbars=no, resizable=no,copyhistory=no,width='+w+',height='+h+',top='+top+',left='+left);
		}	
&lt;/script&gt;&lt;a onclick="open_slide('high')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_high.gif); FLOAT: right; WIDTH: 187px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onclick="open_slide('low')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_low.gif); FLOAT: right; WIDTH: 185px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;کامیون ها، قطاروار در زیر آفتاب سوزان برق می زدند. راننده ای تنومند که کنار کامیونش ایستاده بود دستش را به شکل علامت پیروزی (V) بلند کرد. &amp;laquo;آمریکانسکی؟&amp;raquo; و من گفتم &amp;laquo;نیت، انگلیسکی&amp;raquo;؛ سربازان روس دست خود را با شادی بالا بردند و گفتند: &amp;laquo;چرچیل، چرچیل&amp;raquo; و من گفتم: &amp;laquo;استالین، استالین، پوبدا&amp;raquo; ( پیروزی)، آن ها هم گفتند: &amp;laquo;پوبدا، پوبدا&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="/GetFile.aspx/c268f9b4801548b0ba815b6aa32cfd73.mp3"&gt;&lt;span class="audio"&gt;&amp;laquo;سرباز و قبر&amp;raquo;، گزارش شنیداری از قبرستان کشته شدگان جنگ جهانی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ۱۱ شهریور ماه ۱۳۱۸ به دنبال حمله &amp;laquo;آلمان&amp;raquo; به &amp;laquo;لهستان&amp;raquo;، در &amp;laquo;تهران&amp;raquo; اعلامیه ای منتشر شد و دولت ایران اعلام بی طرفی کرد. در سپیده دم سوم شهریور ۱۳۲۰ قوای &amp;laquo;شوروی&amp;raquo; از شمال و شمال شرقی و &amp;laquo;انگلستان&amp;raquo; از جنوب، ایران را مورد حمله هوایی، زمینی و دریایی قرار دادند؛ ۲۲ روز پس از آن در پی بمباران &amp;laquo;تهران&amp;raquo;، رضا شاه استعفا داد. قوای نظامی روس و انگلیس وارد ایران شدند و ایران رسماً به جمع نیروهای متفقین پیوست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید برخی گمان کنند پیوستن ایران به جمع متفقین به دلیل دوری از مراکز اصلی جنگ در اروپا چندان مهم نباشد اما ایران، در قلب خاورمیانه نفت خیز، هم مرز با استان های جنوبی شوروی و همسایه با هند -مهم ترین مستعمره انگلستان- یکی از مراکز حساس در جنگ دوم بود که از نظر برخی تحلیل گران مانند &amp;laquo;خسرو معتضد&amp;raquo; و &amp;laquo;تکمیل همایون&amp;raquo;، تصرف آن چه از سوی دول متحد یا متفق، سرنوشت جنگ در اروپا را رقم می زد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="/GetFile.aspx/0f99856e5bb845df86cb912e2f4a5378.mp3"&gt;&lt;span class="audio"&gt;مصاحبه با تکمیل همایون مورخ درباره وضعیت ایران در جنگ اول و دوم جهانی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; هر چند که پایتخت از نقاط اصلی جنگ در اروپا دور بود اما سکونت قریب به ۲۷۰۰ آلمانی در کشوری که شاه آن، &amp;laquo;آلمان دوستی&amp;raquo; را سرلوحه برنامه های خود قرار داده بود، &amp;laquo;چرچیل&amp;raquo; و &amp;laquo;استالین&amp;raquo; (رؤسای بریتانیا و شوروی) را متقاعد ساخت که اعلام بی طرفی ایران را حرفی نابجا بدانند و بگویند، این کشور کلید فتح جبهه های &amp;laquo;لنینگراد&amp;raquo; است؛ از همین رو دولت های هند، انگلستان و شوروی سربازان خود را از شمال و جنوب وارد ایران کرده و هسته اصلی نیروهای نظامی و اتباع خود را در مقر اقامتگاه های تابستانی وزیر مختاران شوروی و انگلستان در محلات &amp;laquo;زرگنده&amp;raquo; و &amp;laquo;قلهک&amp;raquo; در شمال تهران جای دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفارتخانه ییلاقی انگلستان در شمال تهران قرار دارد. باغی ۲ هکتاری که در زمان &amp;laquo;ناصرالدین شاه&amp;raquo; در پی &amp;laquo;جنگ هرات&amp;raquo; به دولت انگلستان واگذار شده بود. تا پیش از این، دولت انگلستان دارای مکان کوچکی در حوالی دروازه &amp;quot;حضرت عبدالعظیم حسنی&amp;quot; بوده، اما در سال ۱۲۸۶ (هـ.ق) سفارت انگلیس به شمالی ترین نقطه تهران آن زمان (خیابان فردوسی) منتقل می شود و این کشور، زمینی به مساحت ۱۵ جریب را به عنوان سفارت در اختیار می گیرد که امروزه نیز محل اصلی سفارت دولت انگلیس در ایران است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از انتقال تشکیلات سفارت دولت انگلیس در سال ۱۲۷۸ (هـ.ق) به محل جدید، ناصرالدین شاه قاجار طی نامه ای به سفارت انگلستان حق انتفاع از &amp;laquo;باغ قلهک&amp;raquo; را که قبلاً انگلیس ها تابستان ها آن را اجاره می کردند به آنان (سر جان کمپل) واگذار می کند. دور بودن این باغ از نقاط درگیری و مرکزی تهران، طی سال های جنگ اول و دوم جهانی باعث شد تا بخشی از اتباع کشور انگلستان و خانواده های رجال سیاسی اروپایی و حتی آوارگان لهستانی در این باغ سکنی گزینند.&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;br /&gt;این باغ و خیابان های اطراف آن که زمانی مأمن امن مشروطه خواهان بود، به مرور زمان جزئی از خاک انگلستان و محله ای برای انگلیسی های تهران شد. قوانین این منطقه با سایر مناطق تهران متفاوت بود و کدخدای آن را انگلیسی ها تعیین می کردند. دولت حق دخالت در امور منطقه و حتی تاسیس شهربانی را نداشت. زمین های این منطقه تا شعاع چند کیلومتری سفارت با اجازه نیروهای انگلیسی خرید و فروش می شد و مردم عادی حق عبور و مرور به این منطقه را نداشتند. این محله کوچک خود مختار، همانند شهرهای انگلیسی، تمامی اجزای شهر از جمله گورستان اختصاصی را مجزا داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبرستان قلهک که به &amp;laquo;گورستان دولت&amp;raquo; معروف است، در بخش جنوبی باغ قرار گرفته است که در آن بسیاری از مقامات معروف سیاسی و غیر سیاسی انگلیسی که در آن سال ها، چه سال های اشغال و چه پس از آن در ایران کشته شده اند، مدفون شده اند. بیشتر قبور متعلق به سربازان دولت روس و اتباع مستعمرات بریتانیایی است که حین اشغال تهران بر اثر بیماری هایی مانند مالاریا و تیفوس جان سپرده اند، یا در نزاع با مردم عادی یا نیروهای متحدین کشته شده اند. اما تعدادی از اجساد، از مناطق دور به ویژه مناطق مرزی ایران در جنوب به این قبرستان آورده شده اند، همانند کشته شدگان انگلیس تبار در نبرد با نیروهای عثمانی طی جنگ اول جهانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته تعدادی از سربازان نیروی دریایی انگلیس و ملوانان کشتی های تجاری این کشور که در کرانه های ایرانی آب های خلیج فارس یا دریای عمان بدرود حیات گفته اند، در گورستان های مخصوص انگلیسی ها در جزیره &amp;laquo;قشم&amp;raquo;، جزیره &amp;laquo;خارک&amp;raquo;، &amp;laquo;ابوموسی&amp;raquo; و &amp;laquo;بوشهر&amp;raquo; دفن شده بودند که بعدها به تهران انتقال یافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزینه سنگین دفن و انتقال مردگان به کشورشان در آن زمان، عدم اجازه دولت ایران برای مومیایی کردن جسدها، دوری راه، تعداد کم کشتی و بنادر دریایی، کمبود امکانات بهداشتی برای حفظ اجساد و احتمال شیوع بیماری های واگیردار سبب شد که سفیران وقت انگلستان طی جنگ های اول و دوم جهانی اجازه دهند تا اجساد کشته شدگان غیر ایرانی از اتباع دول غربی در خاک سفارت انگلستان به جای گورستان ارامنه تهران در محل گورستان خصوصی باغ قلهک دفن شوند. در مجموع، ۵۶۳ قبر در گورستان وجود دارد که چندین قبر آن جالب توجه است، مانند قبری که متعلق به &amp;laquo;خواهر ماری&amp;raquo;، پرستار روسی و قبر ديگری كه متعلق نوزاد دو روزه یکی از سربازان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته بیشتر قبور متعلق به نیروهای متفقین است. سربازان مدفون در این قبرستان شامل نیروهای پیاده نظام انگلیسی و هندی، نیروی دریایی، نیروی هوایی، نیروهای نظامی &amp;laquo;استرالیا&amp;raquo; و &amp;laquo;نیوزلند&amp;raquo;، نیروی دریایی &amp;laquo;هندوستان&amp;raquo;، کارمندان خطوط تلگرام هند و اروپا، نیروی سلطنتی دریایی و تاجران دریایی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طی عملیات های نظامی دولت انگلستان در خاورمیانه، طی جنگ اول و دوم جهانی، حدود ۴۵۰۰ افسر و سرباز بریتانیایی کشته شده اند که ۳۵۸۲ تن از آنان که جسد آن ها شناسایی نشده یا مفقود الاثر بوده اند، با عنوان سربازان بریتانیایی و هندوستانی در دیوارهای بلندی در میان &amp;laquo;قبرستان قلهک&amp;raquo; نامشان یاد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پایان یافتن همه تخاصمات، بعد از گذشت سال ها، هر سال ۱۲ نوامبر طی مراسمی همزمان با سایر کشورها در &amp;laquo;باغ قلهک&amp;raquo;، سفرای کشورهای مختلف در گورستان حضور می یابند و با گذاشتن دسته گلی از شقایق که یادبود جنگ اول جهانی است، یاد و خاطره این کشته شدگان را گرامی می دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته طی چند سال اخیر با توجه به درگیری هایی مبنی بر باز پس گیری &amp;laquo;باغ قلهک&amp;raquo; که قبرستان نیز بخشی از آن است، درب این قبرستان بسته شده و تنها برای مراسم خاص سفارت و بر روی مهمانان دولت انگلستان باز می شود.&lt;/div&gt;&lt;!-- @end slide show --&gt;</description>
    <pubDate>25/11/2008 08:19:27</pubDate>
    <categories>جامعه</categories>
    <author>امین آزاد، فرناز خطیبی</author>
  </item>
  <item>
    <title>ورود ممنوع</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/693</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="Photo by: IRNA" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/82dec2a1faab4a2bbc0b53c4dfe898fb.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طی چند سال گذشته بسیاری از رزمی کاران محجبه ایرانی و دیگر کشورهای مسلمان این اجازه را پیدا کردند که با حفظ حجابشان در مسابقات جهانی و بین المللی شرکت کنند. در &amp;laquo;المپیک پکن&amp;raquo; چندین تکواندو کار محجبه در بازی ها حضور داشتند؛ در رشته هایی مثل &amp;laquo;ووشو&amp;raquo; و &amp;laquo;موی تای&amp;raquo; هم چنین اجازه ای به ورزشکاران مسلمان داده شده و حتی &amp;laquo;کنفدراسیون جودوی آسیا&amp;raquo; نیز شرکت زنان محجبه در رقابت های آسیایی را بلامانع اعلام کرد. در این شرایط مسوولان کاراته ایران امیدوار بودند که در کاراته هم چنین اتفاقی رخ دهد و به همین علت در ترکیب تیم اعزامی ایران به &amp;laquo;مسابقات جهانی ژاپن&amp;raquo; دو ورزشکار زن هم دیده می شد. این در حالی بود که هنوز فدراسیون جهانی به طور رسمی مجوز حضور زنان کاراته کار با حفظ حجاب را در مسابقات صادر نکرده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب &amp;laquo;هلن سپاهی&amp;raquo; و &amp;laquo;شهناز میرحیدری&amp;raquo; راهی ژاپن شدند و در مراسم وزن کشی و قرعه کشی مسابقات جهانی شرکت کردند و حریفانی از &amp;laquo;چین&amp;raquo; و &amp;laquo;پرتغال&amp;raquo; را رو به روبی خود دیدند. این در حالی است که یک روز مانده به شروع مسابقات، &amp;laquo;خبرگزاری مهر&amp;raquo; گزارش داده بود که با وجود ثبت &amp;zwnj;نام رسمی دو بانوی کاراته &amp;zwnj;کار محجبه ایرانی، کمیته اجرایی فدراسیون جهانی کاراته ( WTF) در آخرین نشست غیر رسمی خود، مجوز حضور در مسابقات دو بانوی محجبه ایران را صادر نکرده و مسوولان فدراسیون کاراته ایران که در خصوص حضور بانوان ایرانی با حجاب اسلامی در رقابت &amp;zwnj;های جهانی مذاکراتی با آقای &amp;laquo;اسپینوز&amp;raquo;، رئیس فدراسیون جهانی کاراته داشتند، در تلاشند تا در فاصله ی یک روز مانده به شروع مسابقات، رضایت نهایی وی را برای حضور بانوان ایرانی با حجاب اسلامی در مسابقات، بگیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این شرایط نامعلوم، در بیست و چهارم آبان ماه ۱۳۸۷ و در دومین روز از نوزدهمین دوره مسابقات جهانی کاراته قرار بود هلن سپاهی، کاراته کار ایرانی با کاراته کاری از کشور چین مبارزه کند و در حالی که قصد داشت با حجاب اسلامی وارد &amp;laquo;تاتامی&amp;raquo; (زمین مبارزه کاراته) شود با مخالفت داور وسط رو به رو شد و مسوولان برگزاری به خانم سپاهی اجازه ندادند که با داشتن حجاب مسابقه دهد. بدین ترتیب وی و شهناز میرحیدری، دیگر کاراته کار زن ایرانی که در ژاپن حاضر بودند، بدون این که با حریفان خود رقابت کنند از گردونه رقابت ها حذف شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چرا به ژاپن رفتند؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسفندماه سال گذشته &amp;laquo;بهزاد کتیرایی&amp;raquo;، رئیس &amp;laquo;فدراسیون کاراته ایران&amp;raquo; از رئیس &amp;laquo;فدراسیون جهانی کاراته&amp;raquo; خواست که زمینه حضور بانوان ایرانی در مسابقات بین المللی را ایجاد کند. به گفته مسوولان فدراسیون کاراته ایران، در همین راستا جلسه مشترکی میان کمیته اجرایی فدراسیون جهانی و آقای کتیرایی برگزار شد و با توجه به مذاکرات انجام شده در این جلسه، کمیته اجرایی مسابقات جهانی هیچ گونه مانعی برای حضور ورزشکاران خانم ایرانی ندید اما تایید شرکت و حضور آنان را به مجمع جهانی موکول کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این میان، این سوال پیش آمد که چرا با این که مجوز حضور ورزشکاران محجبه در مسابقات جهانی صادر نشده بود، فدراسیون کاراته، هلن سپاهی و شهناز میر حیدری را به ژاپن اعزام کرد و آن ها در وزن کشی شرکت کردند و قصد داشتند که روی تاتامی بروند. بهزاد کتیرایی، رئیس فدراسیون کاراته ایران در این باره توضیح داد: &amp;laquo;قرار بود در آخرین نشست غیر رسمی کمیته برگزاری و هیات اجرایی (WKF) در این باره تصمیم گیری شود که تا قبل از مسابقات خبری از تصمیم&amp;zwnj; گیری نهایی آن ها نداشتیم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در پاسخ به انتقادها ادامه داد: &amp;laquo;نمی &amp;zwnj;دانم برخی از روی چه دلایلی این حرکت فدراسیون را اشتباه عنوان کرده&amp;zwnj;اند. این حرکت ما برخلاف قوانین (WKF) نبود و حتی وکیل زبده سازمان تربیت بدنی نیز با مطالعه کامل مفاد اساسنامه فدراسیون جهانی کاراته، اعلام کرد در هیچ ماده &amp;zwnj;ای از اساسنامه، قانونی مبنی بر ممنوعیت حضور بانوان محجبه در مسابقات رسمی کاراته وجود ندارد. ۹ ماه است که به روی این طرح کار می&amp;zwnj; کنیم و تصمیمی فی &amp;zwnj;البداهه نبود. اسپینوز، رئیس فدراسیون جهانی در مسابقات &amp;laquo;مراکش&amp;raquo; قول داد که این امکان را فراهم خواهد کرد. ما نیز تصور کردیم که کار تمام شده است حتی در مکاتبات رسمی خود نیز به این قول وی اشاره کردیم که با سکوت (WKF) رو به رو شد. وی ادامه داد: &amp;laquo;قبل از اعزام اعلام کردم این ریسک را می&amp;zwnj;پذیرم و شاهد بودیم در این دوره، دو بانوی محجبه ایران رسماً ثبت نام شدند و مشکلی ایجاد نشد. در ژاپن به اسپینوز گفتم که دو بانوی کاراته &amp;zwnj;کار ایران در مسابقات حضور دارند و باید در این زمینه کمک کنید که پاسخی نداد. تصور ما این بود که (WKF) حرکت احمقانه &amp;zwnj;ای را انجام نخواهد داد زیرا تبعیض مذهبی در همه جای دنیا جرم است و قابل پیگرد قانونی.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این میان، یکی از نزدیکان فدراسیون کاراته می گوید: &amp;laquo;&amp;zwnj;پیش از این هنگامی که آقای کتیرایی رئیس فدراسیون ووشو بود همین کار را کرده بود و نتیجه هم گرفته بود؛ بدین شکل که به یکباره ووشو کاران ایرانی با حفظ حجاب رفتند و در مسابقات شرکت کردند و فدراسیون جهانی را در عمل انجام شده قرار دادند. احتمالاً در کاراته هم می خواستند از همین تاکتیک استفاده کنند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اعتراض ایران&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اقدام مسووولان فدراسیون جهانی با واکنش مسولان ورزش ایران و حتی &amp;laquo;محمود احمدی نژاد&amp;raquo; رو به رو شد. سه روز پس از این که به هلن سپاهی اجازه داده نشد که با حجاب اسلامی در مسابقات جهانی شرکت کند، محمود احمدی &amp;zwnj;نژاد در جلسه هیئت دولت از این ورزشکار تقدیر کرد و از &amp;laquo;وزارت امور خارجه&amp;raquo; و &amp;laquo;سازمان تربیت بدنی&amp;raquo; خواست مراتب اعتراض جمهوری اسلامی ایران را به برگزار کنندگان مسابقه جهانی کاراته ابراز داشته و اقدام قانونی لازم را به عمل آورند. &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="240" alt="Photo by: IRNA" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/6cff8d952cce4116b8ca92c63b52a25e.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;در همین رابطه، &amp;laquo;بهرام افشار زاده&amp;raquo; دبیرکل &amp;laquo;کمیته ملی المپیک ایران&amp;raquo; با ارسال نامه ای به آنتونیو اسپینوز رئیس فدراسیون جهانی کاراته، نسبت به ممانعت از حضور بانوان ایرانی در مسابقات جهانی اعتراض کرد و از وی خواست که مجوز حضور کاراته کارهای محجبه در مسابقات صادر شود. در قسمتی از نامه ی آقای افشارزاده آمده است: &amp;laquo;از دیدگاه فرهنگی، ورزشکاران زن نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای اسلامی با حجاب اسلامی در رویدادهای ورزشی شرکت می &amp;zwnj;کنند. بدون این پوشش، ورزشکاران زن طبعاً به دلایل فرهنگی از حضور در رقابت&amp;zwnj; های بین&amp;zwnj;المللی ورزشی باز می &amp;zwnj;مانند که این امر نه خواست شما به عنوان مرجع بین المللی این ورزش، نه خواست کمیته &amp;zwnj;ی بین المللی المپیک که از اهداف اولیه آن در دسترس قراردادن ورزش برای همه مردم صرف نظر از تفاوت های نژادی، مذهبی و سیاسی است خواهد بود. بسیاری از فدراسیون &amp;zwnj;های بین المللی ورزشی با ملاحظه آنچه گفته شد مجوز حضور ورزشکاران زن مسلمان را در مسابقات قهرمانی جهان و قاره &amp;zwnj;ای با استفاده از پوشش اسلامی صادر کرده&amp;zwnj;اند لذا مقتضی است با توجه به این موضوع، وضعیت به وجود آمده در مسابقات کاراته قهرمانی جهان را مشخص کنید.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین بهزاد کتیرایی پس از بازگشت از ژاپن اعلام کرد که ایران برای حل مساله حجاب بانوان، دست به اقدامی جدید خواهد زد. وی گفت: &amp;laquo;کاراته ایران نمی &amp;zwnj;توانست مادام العمر بازیچه&amp;zwnj; چهار مسوول جهانی و افرادی مانند &amp;quot;تومی موریس&amp;quot;، رئیس شورای داوران WKF شود که زمینه&amp;zwnj; های امپریالیستی دارند. به همین دلیل سبک &amp;quot;شیتوریو کوبه &amp;zwnj;اوزاکا&amp;quot; که متعلق به &amp;quot;موریس&amp;quot; و در ایران فعال است، تا حل مساله حجاب بانوان کاراته &amp;zwnj;کار منحل اعلام می &amp;zwnj;شود. فدراسیون کاراته ایران در راه کسب مجوز حضور بانوان محجبه، دیپلماسی تعامل را اجرا کرد، ولی آن ها به ما وعده دروغین دادند و مرتباً بهانه می &amp;zwnj;آوردند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امیدواری به آینده &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;با این حال و با توجه به این که در این چند سال فدراسیون های جهانی &amp;laquo;تکواندو&amp;raquo;، &amp;laquo;ووشو&amp;raquo; و... با حضور ورزشکاران محجبه در رقابت های رسمی و بین المللی موافقت کرده اند، مسوولان کاراته ایران امیدوارند به زودی این اتفاق در ورزش کاراته هم رخ دهد. یکی از کارشناسان ورزش ایران در این باره می گوید: &amp;laquo;یکی از اهداف کمیته بین المللی المپیک فراگیر کردن ورزش است و مطمئناً به زودی در کاراته هم شاهد حضور کاراته کارهای محجبه روی تاتامی خواهیم بود. نه تنها ایران بلکه چندین کشور اسلامی دیگر مثل لبنان و اردن هم دنبال این هستند تا چنین اتفاقی بیفتد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسوولان فدراسیون کاراته ایران هم معتقدند که به زودی فدراسیون جهانی مجوز حضور کاراته کارهای محجبه را صادر خواهد کرد.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>23/11/2008 17:29:31</pubDate>
    <categories>زنان, ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>داماد کوچولو ختنه می شود</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/686</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="187" alt="ختنه" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/e50a5ba25715475ea99e4a4901c9314d.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; را می برند حمام. وقتی از حمام بیرون می آید اقوام نزدیکش به او شادباش می گویند، کل می کشند و کت و شلوارش را می پوشانند و به تالار می روند. در تالار مهمانان زیادی منتظر او هستند. وقتی وارد تالار می شوند همه برایش کل می کشند، دست می زنند و شکلات روی سرش می ریزند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; اصطلاحی است که در جشن &amp;laquo;خنته سوران&amp;raquo; به پسر بچه ای که ختنه شده است و یا این که قرار است به زودی ختنه شود و برای او جشن گرفته اند، گفته می شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;علی&amp;raquo; ۸ ساله که دو هفته قبل یک &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; بود، می گوید: &amp;laquo;من خیلی دوست داشتم ختنه بشوم و برایم جشن ختنه سوران بگیرن از این که کت و شلوار بپوشم و همه اون شب تحویلم بگیرن لذت می بردم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;او می گوید: &amp;laquo;جشن هم به اصرار خودم بود. بابا و مامانم می گفتند، بگذار بزرگ بشی و جشن عروسی برات می گیریم. من می گفتم تا دامادی خیلی مونده.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جشن &amp;laquo;ختنه سوران&amp;raquo; از قدیم در استان &amp;laquo;کرمان&amp;raquo; و شهر &amp;laquo;سیرجان&amp;raquo; رسم بوده است. بچه ها را همان روز جشن، ختنه می کردند. &amp;laquo;دلاک&amp;raquo; (کسی که در قدیم بچه ها را ختنه می کرد) را دعوت می کردند و تختی می گذاشتند بین جمعیت و پسر بچه را می خواباندند و در حضور دیگران ختنه می کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی وقت ها حتی بچه ها را بی حس هم نمی کردند و با چاقو، تیغ، کارد و حتی شیشه آن ها را ختنه می کردند. بچه ها هم مجبور بودند ترس زیادی را تحمل می کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما حالا ماجرا فرق کرده است و داماد کوچولو را دیگر روز جشن و در مراسم ختنه نمی کنند. او را بعد از جشن و یا قبل از جشن حتی در زمان نوزادی، در درمانگاه ها و پیش یک پزشک ختنه می کنند و فقط برای او مراسم برپا می کنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;محمد&amp;raquo; ۶ ساله که تابستان امسال ختنه شده، می گوید: &amp;laquo;وقتی ختنه شدم درد کمی را حس کردم. اگر بیشتر از این هم درد داشت من تحمل می کردم چون بابام بهم می گفت، برای این که مرد بشم باید ختنه بشوم. منم دوست دارم مرد بشوم.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;شب جشن &amp;laquo;ختنه سوران&amp;raquo;، شب بچه هاست. چیزی که بیشتر از همه نظرها را در این مراسم به خود جلب می کند حضور بچه های هم سن و سال &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; است. بچه ها برای خود بازی می کنند و در این شب کسی به آن ها کاری ندارد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه فقط بچه ها، بلكه بزرگ ترها هم در این رقص و شادی&amp;nbsp;سهمی دارند. آن ها هم درست مثل یک مراسم جشن و عروسی شادی می کنند&amp;rlm;، می رقصند و همه به پدر و مادر &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; تبریک می گویند: &amp;laquo;ان شاء الله دامادیش.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته برپایی جشن ختنه سوران در بین مردم شهر و به خصوص در بین بعضی جوانان مخالفانی هم دارد. جوان هایی مثل &amp;laquo;مریم&amp;raquo; ۱۹ ساله که فکر می کند این جشن چیز &amp;laquo;بی معنایی&amp;raquo; است. &lt;br /&gt;او که پیراهن قرمز رنگی به تن دارد و آرایش ملایمی به صورت، می گوید: &amp;laquo;جشن ختنه سوران را دوست ندارم. درست است که از نظر اسلام باید پسرها ختنه شوند ولی چه نیازی دارد که برایشان جشن بگیرند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;اما نیاز اصلی برپایی این جشن و علت اصلی آن را باید در پول جستجو کرد. جشن ختنه سوران فعلی، بیشتر به خاطر پول در &amp;laquo;سیرجان&amp;raquo; برگزار می شود. در &amp;laquo;سیرجان&amp;raquo;، در جشن ها پول جمع می کنند. پولی که به آن &amp;laquo; فضل&amp;raquo; می گویند. &lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;div class="quote"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="quoteopen"&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;!-- Quote --&gt;ختنه سوران از قدیم بوده و به نظر من برای پسر بچه خوش یمن است و برای خانواده او هم کمک مالی خوبی است. اقوام هم دور هم بهشون خوش می گذرد. حالا حتماً نباید که جشن، جشن عروسی باشد.&lt;br /&gt;&lt;!-- End of Quote --&gt;&lt;span class="quoteclose"&gt;&amp;ldquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;!-- source/author - IF AVAILABLE --&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="source"&gt;&amp;laquo;زهرا&amp;raquo; ۵۰ ساله ساكن &amp;laquo;سيرجان&amp;raquo;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;بعد از شام، &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; را می نشانند روی صندلی که به اصطلاح به آن &amp;laquo;تخت نشاندن&amp;raquo; می گویند و اطرافش می رقصند و بعد از رقص از بین آقایان کسی که صدایش بلند است کنار &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; می ایستد و پول هایی را که به او می دهند، با صدای بلند اعلام می کند. هر کس با توجه به وضع مالیش پول می دهد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;البته چون با صدای بلند صدا می زنند، همه سعی می کنند پول کمی ندهند. اقوام درجه یک مثل عمو و دایی باید زیاد پول بدهند. اگر آن ها &amp;laquo;فضل&amp;raquo; کم بدهند میهمانان هم کم می دهند. دایی ها و عموها معمولاً در این مراسم ۳۰۰،۴۰۰ هزارتومان پول می دهند. &lt;br /&gt;&amp;laquo;زهرا&amp;raquo; که ۵۰ سال سن دارد می گوید: &amp;laquo;ختنه سوران از قدیم بوده و به نظر من برای پسر بچه خوش یمن است و برای خانواده او هم کمک مالی خوبی است. اقوام هم دور هم بهشون خوش می گذرد. حالا حتماً نباید که جشن، جشن عروسی باشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته پولی که جمع می شود در واقع یک نوع بدهی است. به خاطر این که چندی بعد نوبت خانواده &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; هم می رسد که در جشن های مهمان ها شرکت کند. در اصل کسانی که به جشن &amp;laquo;داماد کوچولو&amp;raquo; آمده اند حکم طلبکار را دارند و خانواده داماد کوچولو بدهکار هستند و وقتی در جشن دیگران حاضر می شوند مبلغی هم به پولی که گرفته اند اضافه می کنند و پس می دهند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در &amp;laquo;سیرجان&amp;raquo; در جشن ها و مراسمی مثل &amp;laquo;ختنه سوران&amp;raquo; معمولاً هزینه زیادی برای برپایی جشن استفاده نمی شود. فقط یک نوع غذا با میوه و شیرینی می دهند اما معمولاً پول خوبی جمع می شود. البته خانواده هایی هم هستند که جشن های پر هزینه با چند مدل غذا برپا می کنند ولی معمولاً هزینه های این جشن ها پایین است. مثلاً برای ۸۰۰ نفر، بیشتر از ۳ میلیون تومان هزینه نمی شود ولی پولی که برای آن ها جمع می شود پول خوبی است. حتی کسانی هستند که &amp;laquo;فضل&amp;raquo; جشن شان به ۹۰ میلیون هم می رسد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته درست است که این روزها جشن &amp;laquo;ختنه سوران&amp;raquo; به خاطر جمع شدن پول خوب و به خاطر شادی و جشن آن و با توجه به تغییرات روش ختنه کردن و استفاده از پزشکان و درمانگاه ها بی درد ولی پر پول است اما هنوز هم در &amp;laquo;سیرجان&amp;raquo; مردانی هستند که خاطره های تلخی از روز &amp;laquo;ختنه سوران&amp;raquo; خود به یاد دارند. &lt;br /&gt;داماد کوچولوهای دیروز که بعدها برای خود داماد بزرگ هایی شده اند، ازدواج کرده اند و هنوز از آن روز به عنوان روزی سخت در زندگی خود یاد می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;ناصر&amp;raquo; مردی ۳۵ ساله، خاطرات روز جشن ختنه سوران خود را یکی از بدترین روزهای زندگیش می داند. روزی که به گفته خود از ترس داشته می مرده. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;�%&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>19/11/2008 22:21:49</pubDate>
    <categories>جامعه, سبک زندگی</categories>
    <author>نگار طلاپور</author>
  </item>
  <item>
    <title>مثل مرغ ماهی خوار</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/684</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="252" alt="Photo By Sajede Sharifi" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/3120615fa6464385a48fb18bfdfac226.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;!-- slide show --&gt;&lt;script&gt;
		function open_slide (q) {
			if (q=="high") {
				var w = 642;
				var h = 536;
			} else {
				var w = 440;
				var h = 374;
			}
			var left = (screen.width/2)-(w/2);
			var top = (screen.height/2)-(h/2)-20;
			var targetWin = window.open ("/article/slide/111108_seyd/" + q + ".html", "ZigZagMag", 'toolbar=no, location=no, directories=no, status=no, menubar=no,scrollbars=no, resizable=no,copyhistory=no,width='+w+',height='+h+',top='+top+',left='+left);
		}	
&lt;/script&gt;&lt;a onclick="open_slide('high')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_high.gif); FLOAT: right; WIDTH: 187px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onclick="open_slide('low')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_low.gif); FLOAT: right; WIDTH: 185px; HEIGHT: 30px; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&amp;laquo;محمد حسین&amp;raquo; چهل و هفت ساله، مرد میانسال لاهیجانی ست و به گفته خودش در صیادی پیر و استاد شده: &amp;laquo;من سفر کردم و به چشم خودم دیدم که صیادهای ایرانی از بقیه کشورها نعمت بیشتری دارند. از هفت سالگی با پدرم توی این آب ماهی گرفته ام یعنی قدر سن پیغمبر که مبعوث شد من ماهی گیری کرده ام. خدا بیشتر نعمت را به تور ما ایرانی ها می اندازد چون صیاد ایرانی با دریا مهربانتر است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیب و عمق مناسب سواحل جنوبی خزر نسبت به کشورهای دیگر حاشیه دریا باعث می شود ایران، از شرایط بهتری برای صید برخوردار باشد. صید سازمان یافته از حدود سال ۱۳۰۰ به بعد در سواحل خزر شکل گرفت و بیشتر، ماهیان خاویاری، کیلکا و ماهی های استخوانی را در بر می گیرد. &lt;br /&gt;کرانه خزر در ایران به طول حدوداً نهصد کیلومتر و درسه استان &amp;laquo;گلستان&amp;raquo;، &amp;laquo;مازندران&amp;raquo; و &amp;laquo;گیلان&amp;raquo; قرار دارد. بیش از ده هزار صیاد در قالب صد و شصت و دو شرکت تعاونی در این کرانه به صید ماهی مشغولند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد حسین می گوید: &amp;laquo;قدیم هر کس که بیشتر کار می کرد رزق بیشتری داشت. حالا هر فامیلی که کشاورزی اش از رونق افتاد، می آید یک تعاونی صید پره می زند و تور می اندازد به دریا. خب این آب مگر چند نفر را می تواند نان بدهد. همین طوری ست که وضع صیادهای کاربلد و شرکت های قدیمی هر روز بدتر می شود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته &amp;laquo;احمد ملکی&amp;raquo;، مدیر عامل &amp;laquo;اتحادیه صید پره دراستان گیلان&amp;raquo;: &amp;laquo;به مرور بر تعداد تعاونی ها افزوده می شود و ضررهای مکرر تعاونی های قبلی، باعث شده صیادان به صید غیر قانونی روی بیاورند. دخالت افراد غیر مسوول در امور دریا و فشاری که از طریق بعضی نمایندگان شهرهای ساحلی در مجلس شورای اسلامی بر شیلات وارد می شود تا بر تعداد تعاونی ها افزوده گردد، صیادان پره را نگران کرده است. به دلیل مخرب بودن شیوه صید سنتی به شکل دام گستر و مورد تهدید قرارگرفتن ذخایر خاویاری با تصمیم شیلات و بعضی از صیادان، صید دام گستر حذف شد و گام به گام شیلات، صیادان را به سوی صید پره و تشکیل تعاونی ها هدایت کرد. با تشویق صیادان، فعالیت در زمینه صید پره رونق گرفت ولی متأسفانه این روند رو به رشد سبب سیر نزولی درآمد سرانه صیادان شد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روند صید دریای خزر، طی یک دهه اخیر به دلیل تغییر ناگهانی اکوسیستم، آلودگی آب ها، نامساعد شدن شرایط زاد و ولد طبیعی آبزیان، بهره برداری بی رویه و صید قاچاق روند نزولی داشته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اواخر سال ۲۰۰۷ میلادی، بانک جهانی گزارشی درباره آلودگی های زیست محیطی دریای خزر منتشر کرد. براساس این گزارش، سالانه ‪ ۲۵۴‬میلیون تن آلودگی از کشور &amp;laquo;آذربایجان&amp;raquo;، ‪۶۷‬میلیون و ‪ ۵۰۰‬ هزار تن از &amp;laquo;روسیه&amp;raquo;، ‪۳۵‬ میلیون تن از &amp;laquo;قزاقستان&amp;raquo; و پنج میلیون تن از &amp;laquo;ایران&amp;raquo; وارد دریای خزر می &amp;zwnj;شود و اگر این روند ادامه یابد تا ده سال آینده منابع ماهیان خاویاری خزر به صفر می رسد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد حسین هم از آلودگی خزر گلایه دارد: &amp;laquo;رنگ آبی از این جا آمده که رنگ آب بوده. مثلاً قدیمی ها گفته اند خب پس آسمان هم آبی ست یعنی رنگ این است (به دریا اشاره می کند). حالا آن هایی که از تهران و این ها آمدند این جا خوشگذرانی و هی آشغال ریختند و ویلا ساختند بیایند این آب را ببیند، رنگ لجن شده. مرغ ماهی خوار هم رغبت نمی کند از این آب ماهی بگیرد که صیاد بیچاره تا کمر می رود توی آب و ماهی هم می گیرد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نقل از &amp;laquo;رمضان بلبلی&amp;raquo;، رئیس هیأت مدیره &amp;laquo;اتحادیه تعاونی های صیدپره&amp;raquo;، میزان صید هر صیاد در سال ۶۸ حدود ۲۱۰۰ کیلو و درسال ۷۹ حدود ۹۹۰ کیلو شده است. تازه این وضعیت کاهش یافته هم بدون دخالت شیلات، که تنظیم صید را در دست دارد، میسر نمی شد. شیلات ایران سالانه بیش از ۱۵۰ میلیون بچه ماهی سفید در آب های منتهی به خزر رها می کند و براساس آمار کمیته صید سازمان شیلات ۹۰ درصد صید از محل رها سازی بچه &amp;zwnj;ماهی و رشد آن ها در دریا صورت می &amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمدحسین می گوید: &amp;laquo;صیاد خواب آرام ندارد. اگر تور انداختیم و ماهی بالا آمد همین طور مرتب تور می اندازیم. حالا ممکن است تا غروب باشد یا نصفه شب یا تا فردا صبح طول بکشد. با این که علم و وسایل صیادی پیشرفته شده اما هنوز کار صید معلوم نمی کند. تا ماهی هست باید بگیریم چون با این اوصاف معلوم نیست فردا چه می شود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس مصوبه &amp;laquo;کمیته صید سازمان شیلات ایران&amp;raquo;، صید ماهی در سواحل جنوبی دریای خزر همه ساله از ‪ ۲۰‬ مهرماه شروع و در نیمه فروردین ماه سال بعد پایان می &amp;zwnj;یابد. ساعات صید قانونی هم، از طلوع آفتاب آغاز می شود و تا ساعت ‪۲۰‬ ادامه دارد. ضمن این که بر اساس اندازه چشمه&amp;zwnj; های تورهای صیادی در چهار ماهه نخست صید ‪۳۰‬ میلی متر و ‪ ۲‬ماه باقی مانده به پایان صید ‪ ۳۳‬ میلی متر، تعیین شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خورشید پشت خزر طوفانی غروب کرده که صیاد گیلانی باز هم به آب می زند: &amp;laquo;من به پسرم گفتم سراغ هر کاری برو غیر از صیادی. چون زمانی که من و پدرم در این کار بودیم منزلتی داشت. حالا که نوه ام می خواهد شغل پدربزرگش را بگوید، می گوید مثل مرغ ماهی خوار.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;!-- @end slide show --&gt;</description>
    <pubDate>16/11/2008 11:16:24</pubDate>
    <categories>جامعه, سبک زندگی</categories>
    <author>ساجده شریفی</author>
  </item>
  <item>
    <title>ترانه «پیروزی» رو برای اوباما نمی خونم!</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/688</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="Photo by: Ardy Pourelli " width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/d84227c0c91b40c7bcb878dabe3f2503.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حتماً در این چند هفته گذشته زیاد شنیدین که: &amp;laquo;فرشید امین، تنها خواننده ی ایرانی بود که شب انتخابات ریاست جمهوری آمریکا (۴ نوامبر برابر با ۱۴ آبان) در ضیافت حزب دموکرات استان اورنج کانتی (نزدیکای لس آنجلس که جمعیت زیادی ایرانی داره) برای پیروزی &amp;quot;اوباما&amp;quot;؛ ترانه جدیدی خواند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم این ترانه انگلیسی که خود فرشید ساخته، &amp;laquo;با من دعا کن&amp;raquo; (PRAY WITH ME) هست. اما باورش سخته که از خوندن ترانه جدیدش برای شب تحویل دولت در &amp;laquo;واشنگتن&amp;raquo;؛ صرفه نظر کرده! ترانه ای به اسم &amp;laquo;پیروزی&amp;raquo; (VICTORY) که تقریباً کارش تموم شده و حتی قول اجراش رو داده بوده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تصمیم رو چند شب پیش گرفت و تلفنی به من گفت: &amp;laquo;لزوماً عوض شدن رئیس جمهوری؛ پیروزی ای رو ضمانت نمی کنه! هر وقت آقای اوباما بعد از چهار سال خدمت تونست شرایط رو به معنای واقعی بهبود بده، اون وقت انتخابش یه پیروزی به حساب می آد و من حاضرم این ترانه رو براش بخونم ولی الان نه. همون آهنگ &amp;laquo;با من دعا کن&amp;raquo; بهترین آهنگیه که می شه برای رئیس جمهور جدید آمریکا خوند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرشید می گه: &amp;laquo;من روی صحنه که رفتم، خودم رو برای طرفدارهای اوباما، یک ایرانی معرفی کردم. می خواستم بدونن که حرف یک ایرانی در این انتخابات چیه و چه استنباطی از جنگ و خشونت و چه خواسته هایی داره. من می خوام این وضعیت اسفناک عوض بشه. الان به این نتیجه رسیدیم که جنگ و خونریزی تنها راه حل نیست؛ بلکه آخرین راه حلیه که از این به بعد می شه در نظر گرفت.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستان ترانه &amp;laquo;با من دعا کن&amp;raquo; فرشید امین که شب انتخابات اجرا کرد، شنیدنیه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدودای یه هفته قبل از این که فرشید این ترانه رو زنده روی صحنه اجرا کنه، به طور اتفاقی در استودیوی &amp;laquo;فرخ آهی&amp;raquo; در لس آنجلس دیدمش. برای ضبط صداهای زمینه (مثل صدای گیتار) همین آهنگ آمده بود و با یکی از تکنسین های استودیو داشت مو رو از ماست می کشید بیرون. فرخ آهی رو کرد به من و گفت: &amp;laquo;خیلی برای آهنگ هاش وسواس به خرج می ده.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خودم گفتم که همه خواننده ها اینجورین! ولی وقتی که فرداش برگشتم و بعد دوباره شب دیر وقت، فرداش، و پس فرداش... متوجه حرف آهی شدم و به خودم گفتم : &amp;laquo;فکر نکنم آلبوم بعدیش تو دوره بعدی انتخابات آمریکا هم بیرون بیاد!&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="200" alt="فرشید امین" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/75322142278444e3941136d89ae7bb9b.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سر این آهنگ فهمیدم که فرشید کارهای خارجی هم داشته و یک آلبوم جدید به زبان انگلیسی در دست تهیه داره که این آهنگ رو برای اون داره ضبط می کنه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرشید تعریف کرد که موضوع آهنگ &amp;laquo;با من دعا کن&amp;raquo; که به اسم &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; (change) هم معروف شده، بعد از صحبت با یک سرباز آمریکایی که از عراق بر می گشته به ذهنش رسید: &amp;laquo;توی یه پرواز داخلی، این سرباز کنار من نشسته بود. سر صحبت باز شد و برام تعریف کرد که سربازهای آمریکایی چقدر تو عراق ناراضی هستن و دوست دارن هرچه زودتر برگردن آمریکا. دچار یک جور سردرگمی شدن. عکس هایی رو از سربازها نشون داد که داشتن گریه می کردن. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و این آهنگ رو بعد از اون ملاقات نوشتم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهنگ درباره ی آرزوی تغییره. تغییر در شرایط فعلی؛ جنگ. شعرش، گرد یک نامه می چرخه که از طرف یه سرباز برای خانواده اش فرستاده شده و در عین حال، در این ترانه از خانواده هایی صحبت می شه که بازگشت فرزندشون رو از جنگ نمی بینن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرشید گفت اینقدر به این آهنگ ایمان داره و براش مهمه که همه پیامش رو بشنون که حتی اگه طرفدارای &amp;laquo;مک کین&amp;raquo; هم می گفتن اینو بخون، شب انتخابات براشون می رفت رو صحنه! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون جور که به نظر می آد، آلبوم به زبان انگلیسی فرشید، زودتر از آلبوم جدید ایرانیش وارد بازار می شه. آهنگ ها در استودیوی &amp;laquo;فرخ آهی&amp;raquo; در لس آنجلس ضبط شده؛ جایی که اولین آلبومش، &amp;laquo;بانو&amp;raquo;، رو حدود ده سال پیش ضبط کرد. استودیویی که یک بار کامپیوترش خراب شد و کل آهنگ &amp;laquo;رویا&amp;raquo; رو مجبور شد از اول ضبط کنه. استودیویی که خواننده های معروفی مثل &amp;laquo;التون جان&amp;raquo;، &amp;laquo;دونا سامرز&amp;raquo; و... کارهاشون رو اون جا ضبط کردن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="240" alt="استودیوی فرخ آهی" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/149ccedbd49043119d04d0aee95bfb3b.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با فرشید کلی از خاطره ضبط آهنگ هاش در استودیو حرف زدیم و روزهای خانه به دوشی اش در لس آنجلس و این که امیدواره بتونه با این موقعیت هایی که داره براش پیش می آد، ایرانی ها رو بیشتر در بازار موسیقی آمریکا معرفی کنه. آخرین جمله های من و فرشید ساعت ۹ شب، دم در استودیو رد و بدل شد. من روی چمدونم نشسته بودم و منتظر تاکسی بودم و اون هم داشت برمی گشت استودیو که بقیه قسمت های آهنگ &amp;laquo;با من دعا کن&amp;raquo; رو ضبط کنه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>16/11/2008 11:06:48</pubDate>
    <categories>جامعه, موسيقی</categories>
    <author>بهزاد بلور</author>
  </item>
  <item>
    <title>سال وداع</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/689</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="Photo by: ISNA" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/7f55948de2844fb69624cdf471d25e50.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سال ۸۷ را باید سال وداع بسیاری از بزرگان ورزش ایران با رشته های ورزشی شان دانست. پس از این که در هجدهم آبان ماه، &amp;laquo;هادی ساعی&amp;raquo; برای همیشه با تکواندو خداحافظی کرد، او هم به جمع &amp;laquo;علیرضا حیدری&amp;raquo;، &amp;laquo;محمود میران&amp;raquo;، &amp;laquo;حسین رضازاده&amp;raquo;، &amp;laquo;عباس صمیمی&amp;raquo;، &amp;laquo;آرش میراسماعیلی&amp;raquo; و &amp;laquo;مسعود حاجی آخوندزاده&amp;raquo;، دیگر ورزشکاران مطرح ایران که در طول سال ۱۳۸۷ بنا بر دلایل مختلف از ورزش حرفه ای کناره گیری کرده اند، اضافه شد تا مشخص شود ورزش ایران از این به بعد باید در رقابت های آسیایی و بین المللی روی نفرات جدیدی حساب باز کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از حیدری تا ساعی&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;علیرضا حیدری&amp;raquo; اولین نامداری بود که امسال با ورزش وداع کرد. کناره گیری حیدری ۳۲ ساله از کشتی بسیار غیرمنتظره بود. شانزدهم خردادماه ۱۳۸۷ دارنده شش مدال جهان و المپیک در حین مسابقات گزینشی تیم ملی در &amp;laquo;کرمانشاه&amp;raquo;، چهارگوشه تشک را بوسید و اعلام کرد دیگر کشتی نمی گیرد وی بعداً علت کناره گیری اش را این گونه عنوان کرد: &amp;laquo;عده ای دوست نداشتند من در المپیک کشتی بگیرم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;محمود میران&amp;raquo; جودوکار ۳۴ ساله و باسابقه تیم ملی ایران دومین ورزشکار معروف ایران بود که در ابتدای تابستان ورزش را کنار گذاشت. دارنده چندین و چند مدال آسیایی و نفر سوم جهان در سال ۲۰۰۱ پس از این که در رقابت های گزینشی المپیک مغلوب &amp;laquo;محمدرضا رودکی&amp;raquo; شد در نامه ای کناره گیری خود را از ورزش حرفه ای اعلام کرد. سومین خداحافظی ورزش ایران هم بسیار غیرمنتظره بود. این بار نوبت &amp;laquo;حسین رضازاده&amp;raquo;، قهرمان &amp;laquo;المپیک سیدنی&amp;raquo; و &amp;laquo;آتن&amp;raquo; بود که در فاصله یک ماه مانده به شروع &amp;laquo;المپیک پکن&amp;raquo; عنوان کند به علت مشکلات جسمانی در سن ۳۰ سالگی برای همیشه وزنه برداری را کنار می گذارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ابتدای سال هم این انتظار می رفت که حیدری، میران و رضازاده در سال ۸۷ با ورزش خداحافظی کنند، اما پیش بینی نمی شد که وداع آن ها قبل از المپیک باشد و احتمال داده می شد که بازی های المپیک آخرین حضور این سه در رقابت های ورزشی باشد. سریال خداحافظی ها پس از المپیک هم ادامه پیدا کرد. آرش میراسماعیلی، پرافتخارترین جودوکار ایران پس از ناکامی در المپیک پکن در حالی که ۲۷ سال بیشتر نداشت اعلام کرد از تیم ملی خداحافظی می کند. وی چند هفته بعد پس از این که به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد، برای همیشه از مسابقه دادن انصرف داد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسعود حاجی آخوند زاده، دیگر جودوکاری که در یک دهه اخیر مدال های زیادی از رقابت های آسیایی برای ایران به ارمغان آورده بود و در المپیک آتن، پنجم شده بود نیز مثل میراسماعیلی عمل کرد و پس از شکست در المپیک در سن ۳۰ سالگی جودو را کنار گذاشت. همچنین عباس صمیمی ۳۱ ساله، از چهره های مطرح دوومیدانی ایران در دهه ۸۰ که بیش از یک دهه در عضویت تیم ملی قرارداشت و در رشته پرتاب دیسک چندین مدال آسیایی به دست آورده بود نیز المپیک را آخرین میدان رسمی خود قرارداد و و پس از المپیک کنار رفت و بالاخره نوبت به هادی ساعی رسید؛ پرافتخارترین ورزشکار ایرانی تاریخ المپیک. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خداحافظی دشوار است&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از قبل هم می شد حدس زد که شاید المپیک پکن آخرین میدان هادی ساعی باشد. وی قبل از اعزام به پکن در واکنش به انتشار اخباری مبنی بر این که او پس از المپیک از ورزش خداحافظی می کند، گفته بود: &amp;laquo;هنوز در این باره تصمیم نگرفته ام و همه چیز به شرایطم در المپیک بستگی دارد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;h1&gt;مهم ترین افتخارات هادی ساعی:&lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;&lt;!-- Fact(s) --&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;۱۹۹۸: جام جهانی تکواندو - طلا &lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۱۹۹۹: مسابقات جهانی تکواندو - طلا &lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۰: جام جهانی تکواندو - طلا &lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۰: المپیک سیدنی - برنز &lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۱: جام جهانی تکواندو - طلا &lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۲: مسابقات آسیایی - نقره&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۲: جام جهانی - طلا&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۲: بازی &amp;zwnj;های آسیایی بوسان - طلا&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۳: مسابقات جهانی تکواندو - نقره&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۴: المپیک آتن - طلا&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۵: مسابقات جهانی تکواندو - طلا&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۶: مسابقات آسیایی تکواندو - طلا&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۶: بازی&amp;zwnj; های آسیایی دوحه - برنز&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۷: مسابقات جهانی تکواندو - برنز&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;۲۰۰۸: المپیک پکن - طلا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;ساعی ۳۲ ساله در المپیک ۲۰۰۸ تنها طلای کاروان ایران را به ارمغان آورد تا با دو طلا و یک برنز به پر افتخارترین ورزشکار ایرانی در تمامی ادوار المپیک تبدیل شود و بالاتر از نامداری چون حسین رضازاده و غلامرضا تختی قرار بگیرد. ساعی پس از بازگشت از المپیک صراحتاً اعلام نکرد که خداحافظی می کند یا می ماند تا این که در اواسط آبان ماه اعلام شد که این تکواندوکار پرافتخار برای همیشه با دنیای قهرمانی خداحافظی خواهد کرد و در روز شنبه هجدهم آبان ماه، هادی ساعی با شرکت در یک مسابقه نمادین با تکواندو وداع کرد. &amp;laquo;امید غلام زاده&amp;raquo; در این مسابقه نمایشی، حریف ساعی بود و بسیاری از مسوولان ورزش و شورای شهر تهران و خانواده هادی ساعی در خانه تکواندو نظاره گر آخرین حضور این قهرمان المپیک و عضو شورای شهر تهران در &amp;laquo;شیاپ چانگ&amp;raquo; (زمین مبارزه تکواندو) بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهرمان المپیک پکن پس از خداحافظی گفت: &amp;laquo;مسلماً برای یک قهرمان خداحافظی از عرصه قهرمانی دشوار است ولی خوشحالم که در این مدت توانستم در حد توان از اعتبار تکواندوی ایران دفاع کنم.&amp;raquo; در بین این نامدارانی که خداحافظی کردند، تنها برای ساعی مراسم خداحافظی گرفته شد. البته حیدری هم در میدان مسابقه از کشتی کناره گیری کرد اما چون خداحافظی اش غیرمنتظره بود، مراسمی برایش تدارک دیده نشده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چه زمانی برای خداحافظی مناسب است؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از کارشناسان ورزشی در مورد خداحافظی این ورزشکاران می گوید: &amp;laquo;این که یک ورزشکار تشخیص دهد کی خداحافظی کند، خیلی مهم است. ساعی انتخاب بسیار خوبی داشت و با طلای المپیک از ورزش کنار رفت. درست است که آمادگی اش را داشت که یکی، دو سال دیگر هم ادامه دهد اما اگر خوب نتیجه نمی گرفت نمی توانست وداع باشکوهی داشته باشد. انتخاب زمان خداحافظی کار بسیار سختی برای یک ورزشکار پر افتخار است. شما اگر دقت کنید متوجه می شوید که این ورزشکاران می توانند یکی، دوسال دیگر هم مسابقه دهند اما بهترین زمان برای خداحافظی ورزشکاران بالای ۳۰ سال بعد از المپیک است، چون دیگر سن شان اجازه نمی دهد که در المپیک بعدی شرکت کنند و از طرفی انگیزه چندانی برای حضور در مسابقات کم اهمیت تر را ندارند و بهتر است که کنار بروند و جای خود را به جوانان بدهند. اگر این کناره گیری با کسب موفقیت در المپیک همراه شود که تبدیل به یک وداع با شکوه می شود.&amp;raquo; در بین این نفرات، محمد میران با ۳۴ سال سن بیشترین سن را دارد و آرش میر اسماعیلی با ۲۷ سال جوان ترین است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دنیای پس از قهرمانی&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ورزشکاران پس از کناره گیری از دنیای قهرمانی مسیرهای گوناگونی را پیش روی خود می بینند. آرش میر اسماعیلی، سرمربی تیم جودو شد. حسین رضازاده هدایت تیم ملی وزنه برداری را برعهده گرفت و این احتمال وجود دارد که برای ریاست این فدراسیون هم نامزد شود. محمود میران به سمت سرپرست تیم ملی جودو منصوب شد. عباس صمیمی عنوان کرده که می خواهد به تحصیلات خود ادامه دهد. علیرضا حیدری که سابقه سرمربیگری تیم ملی کشتی آزاد را هم دارد فعلاً هیچ ارتباطی با این رشته ورزشی ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هادی ساعی به عضویت هیات رئیسه تکواندو در آمده و گفته که قصد دارد به فعالیت های اجتماعی و سیاسی خود توجه بیشتری کند. البته برخی نشریات ورزشی نوشتند که او نیم نگاهی هم به ریاست &amp;laquo;فدراسیون تکواندو&amp;raquo; دارد. در این میان، میراسماعیلی و رضازاده بلافاصله پس از کناره گیری از میدان مسابقه، مربیان تیم ملی رشته ورزشی خود شدند. روسای فدراسیون جودو و وزنه برداری معتقدند با توجه به تجارب و سوابق میر اسماعیلی و رضازاده، این دو می توانند مربیان بسیار موفقی باشند اما این انتخابات منتقدانی هم دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از منتقدان می گوید: &amp;laquo;این که یک ورزشکار بلافاصله پس از کناره گیری اش مربی تیم ملی شود، انتخاب خیلی درستی نیست و باید چند سالی در این تحول فاصله وجود داشته باشد. به هرحال خیلی سخت است که یک مربی هدایت نفراتی را برعهده بگیرد که تا چند ماه پیش هم تیمی آن ها بوده. این نگرانی وجود دارد که مشکلاتی که در تیم ملی فوتبال بین علی دایی و علی کریمی به وجود آمد، در تیم های جودو و وزنه برداری هم مشاهده شود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر ترتیب شاید پرونده خداحافظی های سال ۱۳۸۷ همچنان ادامه پیدا کند. &amp;laquo;مراد محمدی&amp;raquo;، دارنده مدال برنز المپیک و چند ورزشکار دیگر هنوز تصمیم نگرفته اند ادامه دهند یا خداحافظی کنند. ضمن این که فراموش نکنیم در این سال، &amp;laquo;علی کریمی&amp;raquo; هم از تیم ملی فوتبال خداحافظی کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
    <pubDate>15/11/2008 15:03:56</pubDate>
    <categories>ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
</channel></rss>