<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0"><channel><title>Zigzag Magazine - RSS feed</title><link>http://www.zigzagmag.org</link><description>Zigzag Online Magazine - A Persian language online workshop for journalism trainees</description><language>Fa</language><categories>Arts, Culture, Society, Media</categories>
  <item>
    <title>صد اثر، صد هنرمند، در گالری «گلستان»</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/613</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="Photo by: Ehsan Behmanesh" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/19ee28f88aa6425db59dbeecc5ad4c76.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;گالری گلستان&amp;raquo; در محله ی قدیمی &amp;laquo;دروس&amp;raquo; تهران درنیمه ی دوم سال ۱۳۶۷ با نمایش آثار &amp;laquo;سهراب سپهری&amp;raquo; که متعلق به مجموعه ی خصوصی خانواده &amp;laquo;گلستان&amp;raquo; بود کار خود را آغاز کرد و بعد از حل مشکلات مجوز &amp;laquo;وزارت ارشاد&amp;raquo; که در نمایشگاه دوم پیش آمد، با تلاش، اقتدار و مثبت اندیشی لیلی گلستان تا به امروز به عنوان یکی از موفق ترین گالری های تهران به کار خود ادامه داده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امسال &amp;laquo;گالری گلستان&amp;raquo;، ۱۱ تا ۱۴ مرداد ماه، بار دیگر نمایشگاه بزرگ آثار نقاشی، خط نقاشی و مجسمه را با عنوان &amp;laquo;۱۰۰ اثر، ۱۰۰ هنرمند&amp;raquo; برگزار کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;لیلی گلستان&amp;raquo; مدیر &amp;laquo;گالری گلستان&amp;raquo; پانزده سال پیاپی است که این نمایشگاه را در اواخر تابستان با حضور هنرمندان سرشناس ایرانی در کنار جوان ها و تازه کارهای هنرهای تجسمی برگزار می کند. این نمایشگاه از لحاظ فروش، یکی از موفق ترین نمایشگاه های ایران است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرکت ۱۶۰ هنرمند در نمایشگاه امسال از استقبال بی سابقه ای خبر می دهد و آثار هنرمندانی چون &amp;laquo;سهراب سپهری&amp;raquo;، &amp;laquo;اردشیر&amp;raquo; و &amp;laquo;بهمن محصص&amp;raquo;، &amp;laquo;ژازه تباتبایی&amp;raquo;، &amp;laquo;محمد احصایی&amp;raquo;، &amp;laquo;رضا مافی&amp;raquo;، &amp;laquo;ابوالقاسم سعیدی&amp;raquo;، &amp;laquo;فرشید مثقالی&amp;raquo;، &amp;laquo;مهدی سحابی&amp;raquo;، &amp;laquo;شهره مهران&amp;raquo; و &amp;laquo;بیتا فیاضی&amp;raquo; در کنار آثار دیگر هنرمندان بر روی دیوار می روند تا نمایشگاه معتبری را رقم بزنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روز افتتاحیه، گالری گلستان میزبان جمعیت زیادی از علاقه مندان و خریداران آثار هنری است. تمام دیوارهای گالری از کف تا سقف با تابلوها پوشیده شده اند و هیچ جای خالی وجود ندارد. چند مجسمه را روی سکوی وسیع گوشه ی گالری چیده اند و بقیه ی آن ها در گوشه های دیگر، روی سکوها و در کنار تابلوها پراکنده اند. کار جوان ها در کنار کار هنرمندان بزرگ ایران بدون تقسیم بندی خاصی چیده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="220" alt="Photo By: Ehsan Behmanesh" width="187" border="0" src="/GetPicture.aspx/7c3704cc771a4381b6bc9ee870e046ba.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;به گفته ی لیلی گلستان: &amp;laquo;این نمایشگاه را می شود به نوعی کارنامه ی یک ساله برای هنرهای تجسمی ایران به حساب آورد و به هنرمندان جوان این امکان را می دهد که آثارشان را در کنار کار اساتید و هنرمندان مشهور برای فروش به نمایش بگذارند. شیوه ی کار ما برای نمایش آثار در این نمایشگاه به این صورت است که یک اثر از هر هنرمند را روی دیوار می گذاریم و اگر فروش رفت اثر دیگری از همان هنرمند را جایگزین می کنیم. بنابراین نمایشگاه به دلیل فروش فوق العاده ای که دارد هر دو سه روز یکبار چهره ی تازه ای پیدا می کند و در این یک ماه تماشاچیان می توانند هفت، هشت نمایشگاه متفاوت را ببینند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمایشگاه &amp;laquo;۱۰۰ اثر، ۱۰۰ هنرمند&amp;raquo; فراخوان منتشر نمی کند و هنرمندان، که امروز دیگر به خوبی با این برنامه ی هرساله آشنا هستند، خود در هفته ی اول تیرماه با گالری تماس می گیرند و اگر کارشان انتخاب شد در نمایشگاه شرکت می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آثار هنری این نمایشگاه از سبک ها، تکنیک ها و قیمت های بسیار متنوعی برخوردارند. نکته جالب دیگری که در این نمایشگاه دیده می شود ، علاقه مردم عادی جامعه برای خرید آثار هنری است که طی چند سال گذشته و به رغم فشارهای اقتصادی افزایش قابل توجهی یافته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;امروز دیگر فقط مجموعه دارها خریدار نیستند و مردم از قشرهای مختلف به صورت بی سابقه ای خرید می کنند. آن ها متوجه شده اند که خرید آثار هنری نوعی سرمایه گذاری و پس انداز است که به بخش فرهنگی هم سود می رساند. خیلی ها از من خواسته اند که چند روز قبل از افتتاحیه برای خرید بیایند و تا پیش از روز افتتاحیه حدود ۳۵ اثر فروش رفته است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانم گلستان معتقد است که این نمایشگاه نسبت به سال های گذشته کیفیت بهتری پیدا کرده و دلیل آن را سختگیری بیشترش در انتخاب آثار امسال می داند. وی در این باره می گوید: &amp;laquo;در نمایشگاه های گذشته پیش می آمد که جوان ها کارهایی بیاورند که کیفیت بالایی نداشت و باب طبع من هم نبود ولی برای حمایت و تشویق آن ها سعی می کردم کارها را برای نمایشگاه بپذیرم. طی چند سال متوجه شدم که این امر باعث افت کیفیت نمایشگاه می شود. امسال سختگیری بیشتری کردم و با این که باعث رنجش بعضی از هنرمندان شد اما کارهایی با کیفیت متوسط را هم نمایش ندادم. در نتیجه امسال همه ی آثار به نمایش در آمده قوی هستند و هر یک به تنهایی قابلیت این را دارند که در یک نمایشگاه انفرادی دیده شوند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چند سال گذشته با توجه بازارهای جهانی به هنر معاصر ایران، قیمت آثار ایرانی رشد قابل توجهی داشته است و این مساله قیمت آثار را در داخل کشور نیز تحت تاثیر قرار داده که در این نمایشگاه هم کاملاً مشهود است. آثار این نمایشگاه از حداقل صد هزار تومان تا شصت میلیون تومان قیمت گذاری شده اند. تابلویی از سهراب سپهری با قیمت شصت میلیون تومان و دو تابلو از بهمن محصص و محمد احصایی با قیمت پنجاه میلیون تومان گران ترین آثار این نمایشگاه هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلستان در این باره می گوید: &amp;laquo;در سه سال گذشته که حراج هایی در لندن و دوبی برگزار شد، قیمت آثار هنری خیلی بالا رفته ولی اتفاق خوب این است که علی رغم این رشد قیمت، خریدارها هنوز مشتاق خرید هستند. من فکر می کنم که نقاش های قدیمی ما تازه به حق شان رسیده اند و تا قبل از این، کارهای شان با قیمت بسیار پایین تری نسبت به ارزش واقعی اثر فروخته می شد. خیلی از جوان ها هم می خواهند تحت تاثیر این جو، قیمت کارشان را بالا ببرند ولی یکی از اهداف گالری گلستان این است که قیمت کار جوان ها بی منطق افزایش نیابد و من به عنوان گالری دار تشخیص می دهم که چه زمانی و کار چه کسی باید رشد قیمت داشته باشد. اگر به من اعتماد کنند و قیمت ها را با نظر من پله پله بالا ببرند، روال درست تری را طی می کنند تا این که تحت تاثیر جریان بازار هنر روی کارشان قیمت های بی منطق بگذارند. در این نمایشگاه سعی کردم هیچ قیمتی بالاتر از ارزش واقعی اثر نباشد و از همه خواهش کردم که قیمت های بی دلیل و اساس پیشنهاد نکنند چون در آن صورت متاسف می شدم که نمی توانستم با ایشان همکاری کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" alt="Photo by: Ehsan Behmanesh" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/ce9a5135c1434deb86df98bb686232ee.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بیشتر درآمدی که هنرمندان ایرانی از فروش آثار هنری دارند مربوط می شود به بازارها، حراج ها و دلالان هنری خارج از کشور. سلیقه بازار جهانی هنر نیز بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد و در مواردی با آنچه هنرمندان و منتقدان ایرانی به عنوان ارزش می شناسند متفاوت است. اما در این میان بسیاری از هنرمندان، گالری دارها و مدیران هنری با پیوستن به جریان بازار جهانی و پذیرفتن سلیقه ی رایج غربی، درعمل تاثیر آن را بر جامعه هنری ایران و به خصوص جوان ها و تازه کارها بیشتر کرده اند. گرچه به عقیده ی گروهی از نظریه پردازان، هنرمند امروز ناگزیر به عبور از این تکرارها و کلیشه ها و پا گذاشتن به مسیر &amp;laquo;جهانی شدن هنر&amp;raquo; است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر لیلی گلستان را به عنوان گالری دار در این باره جویا شدم: &amp;laquo;ما هم کم کم داریم روی سلیقه ی بازار جهانی تاثیر می گذاریم و این تاثیرات متقابل به عقیده ی من سازنده است. خارجی ها سلیقه ی خود را برای انتخاب و تحلیل آثار هنری ایران استفاده می کنند و به طور متقابل ما هم سلیقه ی خود را به آن ها نشان می دهیم و در نتیجه ی این تبادل به نقطه ای می رسیم که سلیقه ی امروز هنر ایران را می سازد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در غیاب بخش های دولتی برای پشتیبانی از هنرمندان در زمینه ی خرید آثار هنری به نظر می رسد مجموعه دارها، افراد حقیقی و شرکت های خصوصی، به تنهایی توانسته اند این نقش را به عهده بگیرند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خانم گلستان در پاسخ به این سوال که آیا تلاشی برای فروش آثار به بخش های دولتی می کنند، توضیح داد: &amp;laquo;ما ترجیح می دهیم کارها را به دولت نفروشیم چون همیشه تخفیف های ناعادلانه ای را به ما تحمیل کرده اند و در چندین مورد شاهد بودیم که بعد از خرید، شاید به دلیل کمبود بودجه، اعلام کردند که قادر به پرداخت هزینه ی آثار نیستند و عاقبت هم کارها را پس فرستادند. در نمایشگاه &amp;quot;هفت نگاه&amp;quot; سال گذشته، &amp;quot;موزه هنرهای معاصر تهران&amp;quot; هفتاد میلیون تومان از ما خرید کرد و متاسفانه در آخر همه ی کارها را پس داد و باعث شد کارها از بازار خارج شده و فروخته نشوند و این مساله لطمه سنگینی به نمایشگاه زد. همین طور این اتفاق چند سال پیش در &amp;quot;اکسپوی تهران&amp;quot; با عدم همکاری بانک ها و چند موسسه ی دولتی دیگر تکرار شد. در نتیجه ما ترجیح می دهیم با بخش خصوصی همکاری کنیم چون بدون دردسر و درگیری کارها انجام می شود. در حال حاضر افراد عادی و شرکت های خصوصی احتیاج ما را به دولت در مورد خرید آثار برطرف کرده اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>07/09/2008 16:00:39</pubDate>
    <categories>رسانه, کارتون</categories>
    <author>احسان بهمنش</author>
  </item>
  <item>
    <title>در بازی های آسیایی مدال می گیرم</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/614</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="المپيك پكن" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/b2fa53ff48b841d99c3838d6b942fe43.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;هما حسینی&amp;raquo;، یکی از سه ورزشکار زن ایرانی حاضر در &amp;laquo;المپیک پکن&amp;raquo; بود. این قایقران ۱۹ ساله افتخار حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه را هم بر عهده داشت و به همین علت رسانه های داخلی و خارجی توجه ویژه ای به او داشتند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به هرحال شرکت کردن یک ورزشکار زن ایرانی آن هم با حفظ پوشش اسلامی در مسابقات مهمی چون بازی های المپیک توجه همگان را به خود جلب می کند، و صرف حضور حسینی در المپیک یک موفقیت بزرگ برای او و ورزش ایران به شمار می رود. این قایقران کرمانشاهی در مسابقات &amp;laquo;رویینگ&amp;raquo; بیست و چهارم شد که رتبه چندان جالبی محسوب نمی شود، با این حال او امیدوار است که با استفاده از تجاربی که در المپیک به دست آورده در آینده موفق تر از این ظاهر شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شما با حجاب اسلامی در المپیک شرکت کردی، آیا این محجبه بودن تو باعث نشد تا بقیه شرکت کنندگان به نوع پوشش تو توجه کنند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بله، توجه های زیادی به من می شد و اتفاقاً همین مساله باعث شد که در بین ورزشکاران کشورهای دیگر، دوستان زیادی پیدا کنم. خیلی ها از دیدن من تعجب می کردند و می آمدند از من می پرسیدند که چطور توانسته ام با حفظ حجابم سهمیه المپیک کسب کنم و در بازی ها شرکت کنم و با همین صحبت ها با حریفانم از &amp;laquo;آفریقای جنوبی&amp;raquo; و &amp;laquo;آرژانتین&amp;raquo; دوست شدم. حتی یکی از مسوولان فدراسیون جهانی آمد و به من گفت واقعاً برای ما لذت بخش است که می بینیم تو با این شرایط اینقدر پیشرفت کرده ای و در مسابقات شرکت می کنی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گویا رسانه ها هم توجه ویژه ای به تو داشتند؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خیلی از من عکس می گرفتند و پوشش من برایشان جالب بود، اینقدر از من عکس می گرفتند که فکر کنم ۱۰ درصدش را هم روی سایت ها نگذاشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;این همه توجه باعث نمی شد که احساس ناراحتی کنی و تمرکزت از بین برود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;نه، اتفاقاً خیلی هم احساس افتخار می کردم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شما پرچمدار کاروان ایران هم بودی و مطمئناً این مورد هم باعث می شد که بیشتر در کانون توجه ها قرار بگیری... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پرچمداری خیلی تاثیر داشت، من شنیدم در بین بیش از ۱۰ هزار ورزشکار حاضر در پکن از نظر چهره بودن من در رتبه بیست و دوم قرار گرفتم که تصور می کنم، پرچمدار بودن و این که خیلی زود سهمیه المپیک گرفتم باعث شد تا چنین رتبه ای کسب کنم. به هر حال پرچمداری حس و حال خاص خودش را داشت، در بین کاروان ایران خیلی ها شایستگی پرچمدار بودن را داشتند که این افتخار به من رسید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واقعاً تصور می کردی که به عنوان پرچمدار ایران انتخاب شوی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نه فکرش را نمی کردم. من قایقرانی را دو سال است که شروع کردم و انتظارش را نداشتم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اصلاً چطور شد که قایقران شدی؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&lt;img height="210" alt="هما حسینی" width="187" border="0" src="/GetPicture.aspx/3645c7af7a6b4686a9d9fe6ce95d27b7.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;من در &amp;laquo;کرمانشاه&amp;raquo;، شهر خودمان بسکتبال بازی می کردم، دو سال پیش بود که در هیئت قایقرانی یک آگهی دیدم که از خانم های علاقه مند خواسته شده بود که در یک تست قایقرانی آن هم در یک ماده جدید (رویینگ) شرکت کنند، آمدم و در &amp;laquo;تهران&amp;raquo; تست دادم و در بین ۳ هزار نفری که تست دادند ، ۷ نفر را انتخاب کردند که یکی شان هم من بودم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خیلی زود هم به تیم ملی رسیدی؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;من اولش واقعاً چیزی از قایقرانی نمی دانستم، سال اول زیر نظر مربیان خارجی کار کردم و در سال دوم یک مربی از &amp;laquo;رومانی&amp;raquo; آمد که خیلی در پیشرفت من موثر بود و توانستم سهمیه حضور در المپیک را کسب کنم که خودش یک افتخار بزرگ محسوب می شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حتماً فکر نمی کردی به این زودی المپیکی شوی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;راستش را بخواهید یک سال پیش اصلاً فکر نمی کردم که المپیکی شوم، ولی با توجه به تمرینات خوبی که داشتم هنگامی که در مسابقات انتخابی &amp;laquo;چین&amp;raquo; شرکت کردم متوجه شدم که می توانم نتیجه بگیرم و المپیکی شوم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کمی از مسابقاتت در المپیک بگو؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;المپیک بزرگ ترین رقابت ورزشی جهان محسوب می شود که با هیچ مسابقه دیگری قابل قیاس نیست. من خودم قبلاً در دو مسابقه جهانی شرکت کرده بودم، اما جنگندگی و رقابتی که در المپیک وجود دارد چیز دیگری است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آیا از نتیجه ای که در المپیک کسب کردی راضی هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;من به دنبال این بودم که در المپیک رکوردم را بهبود ببخشم که موفق به انجام این کار شدم، به هر حال من فکر می کنم اگر امکانات بهتری در اختیارم قرار بگیرد بتوانم در مسابقات بعدی نتایج بهتری هم بگیرم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برای آینده چه اهدافی داری؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;هدف اصلی ام &amp;laquo;بازی های آسیایی ۲۰۱۰&amp;raquo; است. می خواهم در آن بازی ها مدال بگیرم، البته می دانم که با توجه به حضور ورزشکاران چینی طلا گرفتن آسان نیست، اما قصد دارم مدال بگیرم. باید به طلا فکر کنم تا نقره یا برنز بگیرم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;به المپیک ۲۰۱۲ هم فکر می کنی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته، با این حال چهار سال تا آن موقع مانده و کسی از آینده خبر ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعد از این که المپیک تمام شد چه کار کردی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;ابتدا دو، سه هفته ای استراحت کردم. در این یکی، دو ساله مدام در اردو بودم و کمتر توانستم در کنار خانواده ام در &amp;laquo;کرمانشاه&amp;raquo; باشم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;این دوری از خانواده سخت نیست؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا خیلی سخت است. خیلی وقت ها دلتنگ می شوم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برخورد خانواده تان با ورزش کردنت چطور است؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خیلی حمایتم می کنند، وقتی متوجه می شوند دلتنگ شده ام به &amp;laquo;تهران&amp;raquo; می آیند. تشویقم می کنند و روحیه می دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از حمایتی که از تو شده راضی هستی؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بله، &amp;laquo;فدراسیون قایقرانی&amp;raquo; حمایت خوبی ازم داشته و دارد.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>06/09/2008 09:35:42</pubDate>
    <categories>زنان, ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>جشن تبرک انگور</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/612</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="جشن تبرک انگور در ايروان" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/8ddf7b12ebc44ccc99b860477e5ea667.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پانزدهم ماه &amp;laquo;&lt;a href="http://www.anobanini.ir/index/fa/1386/03/post_68.php"&gt;ناواسارد&lt;/a&gt;&amp;raquo; ارمنی و ماه &amp;laquo;آب&amp;raquo; آشوریان برابر با ۲۱ مرداد در تقویم ایرانی است. ارمنیان و آشوریان در ایران، این روز را روز &amp;laquo;عید مریم مقدس&amp;raquo; می نامند و جشنی به نام &amp;laquo;جشن تبرک انگور&amp;raquo; برپا می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاق لذت بخش و هیجان انگیزی بود که سفر کوتاه من به &amp;laquo;ارمنستان&amp;raquo; با این جشن همزمان شد. جشنی ساده و مردمی که بسیاری از ارمنیان ایرانی آن را در کلیسا برگزار می کنند. اما در &amp;laquo;ارمنستان&amp;raquo; می توانند این جشن را در فضای باز و با شکوه بیشتری برگزار کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ۲۱ مردادماه به همراه یک خانواده ارمنی- ایرانی به کلیسای &amp;laquo;مریم مقدس&amp;raquo; در در محله &amp;laquo;نورک ماراش&amp;raquo; ایروان رفتیم. کلیسا ظاهراً در یکی از بهترین مناطق مسکونی شهر است. بخش انتهایی مسیر را تا کلیسا می بایست پیاده برویم و در واقع اولین قدم ها برای جشن شروع شده بود. در ابتدای مسیر نوجوانانی در کنار خیابان مرغ و خروس محلی می فروختند. با خودم گفتم، چه بچه های زرنگی که از این فرصت برای کسب و کار سود می برند، مثل نوجوانان خودمان در ایران. داشتم خودم را برای اولین سوال آماده می کردم که &amp;laquo;صدیک&amp;raquo; مادر خانواده گفت: &amp;laquo;بعضی از مردم در این روز قربانی می کنند.&amp;raquo; و از آقایی که بعداً خودش را &amp;laquo;آغاسی&amp;raquo; معرفی کرد یک مرغ خرید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارمنیان به این مراسم &amp;laquo;خاقوق اورهنگ&amp;raquo; می گویند و این جشن را در روز عید حضرت مریم روز &amp;laquo;شارادمارتی ماریام&amp;raquo; که همان روز عروج ایشان است برگزار می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آواز دل انگیزی که صدای یک اکاردئون همراهیش می کرد دوربینم را با خود برد و مرا کم کم برای جشن انگور گرم کرد، مرد یک پا با صدای انگشتانش جای خوبی را برای چمدان خالیش پیدا کرده بود. &amp;laquo;شرکت در یک مراسم مذهبی که مردم را بخشنده و مهربان می کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بساط فروش انگورهای مختلف هم پهن بود. البته صدیک از دیروز به استقبال رفته و انگور خریده بود. و فروشنده ها انتظار کسانی را می کشیدند که عجله ای برای انگور نداشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مادربزرگ (مادر صدیک) شمع و نمک خریدیم مادربزرگ گفت: &amp;laquo;نمک هم تبرک می کنیم، مقداری از آن را در دهان قربانی می ریزیم و مقداری هم در هنگام پخت به گوشت اضافه می کنیم.&amp;raquo; یک جوان تصاویری از حضرت مریم و مسیح می فروخت، صدیک هم یک تصویر کوچک برای زن همسایه که باردار بود خرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&lt;img height="200" alt="جشن تبرک انگور" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/226bcfeed26a40ae8c6c1d6b681a8171.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;پیش از آن که انگور و نمک را برای تبرک ببریم، مادربزرگ، صدیک و من در سکو هایی که تعبیه شده بود شمع روشن کردیم. فضای خارجی کلیسا پر از جمعیت بود و مردم، کشیشی را که روی کیسه های انگور سه صلیب می کشید و دعایی می خواند دوره کرده بودند. آنطور که در روایت هاست، تا زمانی که نخستین محصول انگور را تبرک نکرده اند، از آن نمی خورند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی، همان مرد فروشنده، قربانی را به محوطه کلیسا برد. (قربانی کردن همان جا انجام می شد) صدیک نمک به دهانش ریخت و آغاسی سر برید. در کنار آغاسی چشمم به پلیس افتاد که پای ثابت اجتماعات مردمی ست. &lt;br /&gt;همه مردم از یک در کلیسا که سردر آن حضرت مریم و مسیح نقش بسته بود و بر فراز آن کبوترانی خوش آمد می گفتند، به داخل می رفتند من هم به سختی راه پیداکردم، کلیسا از جمعیت انباشته شده بود و جلوتر زن هایی که روسری به سر کرده بودند با زمزمه هایی که تا سقف کلیسا بالا می رفت، کشیشی را که لباس زیبایی به تن داشت و در انتهای چشم انداز من بود همراهی می کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;در این روز در کلیسا ابتدا شاراگان خاصی به نام &amp;quot;پارک سورب خاچی&amp;quot; اجرا می شود و سپس بندهایی از انجیل خوانده می شود. شاراگان را کشیش یا بالاترین فرد روحانی با هم آوازی گروه کر می خواند و زمزمه مردم ایشان را همراهی می کند. و در پایان از درگاه الهی در خواست می شود که روح و جسم آدمیان را از گناه پاک سازد و برای شرکت در مراسم انگور آماده کند. سپس طی تشریفاتی، سه بار انگور متبرک شده و در میان حاضران تقسیم می شود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;درباره ی چرایی انگور می گویند که طبق روایات، حضرت مسیح خود را به انگور تشبیه می کرد و می فرمود: همان گونه که انگور ذرهای فساد را تحمل نمی کند من هم نمی کنم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدحام جمعیت اجازه نداد از فضای درونی کلیسا تصویر خوبی بردارم و جریان جمعیت مرا به سمت در دیگری برد که مردم از آن خارج می شدند. و ناگهان در مقابلم تصویری دیدم که در جای جای فرهنگ ما جا خوش کرده است. درخت تنومندی پر از نوارهای پارچه ای رنگارنگ که هر کس به نیازی بسته بود و باد آن ها را می نواخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمی آنطرف تر یک مقبره بود با دو سنگ قبر. صدیک توضیح داد که این جا آرامگاه یک کشیش است و آغاسی افزود این دو سنگ قبر متعلق به دو سرباز است که در جنگ &amp;laquo;قره باغ&amp;raquo; کشته شدند. کم کم داشتیم از کلیسا دور می شدیم. مادربزرگ &amp;laquo;کندر&amp;raquo; خرید و سوزاند، یک زن کودکی در آغوش گرفته بود و طلب کمک می کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="200" alt="نان انگور" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/a8357db11da44bbbb9f8fc6bb02b44eb.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نانی که به خاطر نقش انگورش در ابتدای راه توجهم را جلب کرده بود، خریدم. صدیک می گفت این را مخصوص این روز می پزند. درباره ی آداب و مراسم این روز خوانده بودم که ظاهراً پس از پایان مراسم و آواز، در کنار تقسیم انگور، نان مقدس هم به شرکت کنندگان داده می شد و امروز هر کسی می توانست نان بخرد و به خانه ببرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جوانی رسیدیم که نان لواش می فروخت، صدیک چند تایی نان خرید و گفت: &amp;laquo;قربانی را با مقداری از نمک متبرک می پزیم، میان نان می گذاریم و بین هفت خانه تقسیم می کنیم. برایم جالب بود که همین تعداد در مراسم نذری دیگر هم در ایران وجود دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی ما را به قهوه در خانه اش میهمان کرد. در میان راه، نمایی کوچک از کلیسا که در پایین یک دیوار ساخته شده بود، توجهم را جلب کرد، آغاسی می گفت در زمانی که مردم اجازه نیایش در کلیسا را نداشتند این جا شمع روشن می کردند و نیایش می کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میهمانی ها پایان خوش مراسم جشن انگور است. مهربانی، نوشیدنی های خوشمزه وشراب. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از صاحب نظران&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.aariaboom.com/content/view/469/37"&gt;عقيده دارند&lt;/a&gt;&amp;nbsp;که جشن انگور از جمله جشن هایی است که از دوران باستان در ایران مرسوم بوده و بعداْ به آیین های مسیحیت راه یافته است.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>05/09/2008 11:00:14</pubDate>
    <categories>جامعه, سبک زندگی</categories>
    <author>مینو گله</author>
  </item>
  <item>
    <title>بنزین فروشان آزاد جاده ای</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/608</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="170" alt="بنزین فروشی جاده ای" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/b9435b3ed82b440d88e04a7b507f82de.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خیلی ناآشنا و نامفهوم نیست معنای تکان دادن یک گالن کوچک در کنار خیابان و یا جاده. معنا و مفهوم آن این است که &amp;laquo;برادر، بنزین ندارم. مرام به خرج بده به اندازه یکی&amp;ndash;دو لیتر.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;این تصویر آشنا تا یک سال پیش خیلی زود به نتیجه می رسید و حداقل یکی دو نفری مددکار ماشین مانده در راه می شدند؛ اما الان و بعد از &amp;laquo;سهمیه بندی بنزین&amp;raquo; در تیر ماه ۸۶، این تصاویر خیلی زود جمع و ختم به خیر نمی شوند. مگر با چند اسکناس سبز رنگ هزار تومانی. یعنی خرید و فروش خیابانی و جاده ای بنزین. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;طرح سهمیه بندی بنزین با این هدف در کشور اجرا شد تا از رشد ۱۰ درصدی سالانه مصرف بنزین در کشور جلوگیری شود. روند واردات بنزین از سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) با روزانه ۳ میلیون لیتر آغاز و در ابتدای سال ۱۳۸۵ (۲۰۰۷) به ۳۶ میلیون لیتر در روز رسید؛ علت اصلی مصرف بالا در کشور، قیمت پایین آن نسبت به کشورهای همسایه و نرخ جهانی اعلام شده بود. در حال حاضر قیمت تمام شده بنزین وارداتی در هر لیتر ۸۵۰ تومان است. براساس اعلام منابع دولتی اکنون با سهمیه بندی بنزین، میزان واردات کشور به ۱۶ میلیون لیتر در روز کاهش یافته است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;قیمت بنزین طی هشت سال ریاست جمهوری &amp;laquo;سید محمد خاتمی&amp;raquo;، هرساله درصدی افزایش پیدا می کرد تا به نرخ اصلی آن برسد؛ چرا که افزایش یک باره آن تاثیرات تورمی بالایی برای کشور داشت؛ کما این که افزایش پلکانی آن در شروع هر سال نیز موجب جهش قیمت ها می شد. &lt;br /&gt;همزمان با شروع به کار مجلس هفتم و در سال های پایانی دولت آقای خاتمی، مجلس موضوع تثبیت قیمت ها را به تصویب رساند که بر اساس آن نرخ بنزین بر روی ۸۰ تومان ثابت شد؛ اما همچنان موضوع واردات بنزین و قاچاق آن به کشورهای همسایه به عنوان یک مساله برای دولت وجود داشت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نهایت طرح سهمیه بندی بنزین که از زمان دولت خاتمی مطرح بود؛ اما به دلیل فراهم نبودن ساز و کارهای اجرایی آن از جمله عدم تجهیز پمپ بنزین ها به دستگاه های کارت خوان و چگونگی تعیین میزان سهمیه خودروها، اجرای آن به تعویق افتاده بود، سال گذشته و به یک باره دستور اجرای آن صادر شد که همراه با نا آرامی هایی در کشور بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;براساس سهمیه تعیینی دولت، برای خودروهای سواری ماهانه ۱۲۰ لیتر در نظر گرفته شد با قیمت ۱۰۰ تومان در هر لیتر. بعد از این سهمیه بندی، بازاری تشکیل شد برای خرید و فروش بنزین؛ چرا که قیمت آزاد آن اعلام نشده بود. فروشندگان اصلی، تاکسی داران و وانت دارانی بودند که سهمیه ماهانه بنزینشان ۸۰۰ و ۴۵۰ لیتر بود. قیمت فروش آزاد آن نیز از ۲۰۰ تا ۶۰۰ تومان متغیر بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امسال، علاوه بر آن که قیمت آزاد بنزین با نرخ ۴۰۰ تومان تصویب و اعلام شد، سهمیه ماشین های وارداتی با موتور ۱۳۰۰ سی سی و داخلی های ۲۰۰۰ سی سی نیز قطع شد. دارندگان این ماشین ها که در رده خودروهای لوکس قرار داده شدند، باید باک ماشین هایشان را با بنزین سوپر لیتری ۵۴۰ تومانی پر کنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;به خاطر همین است که بنزین حکم کیمیا را پیدا کرده به خصوص اگر کارت رایگان یا با قیمت آزاد پایین تری پیدا شود. البته، گاهی هم موضوع قیمت کنار می رود. آن هم زمانی که راننده مجبور است گالن به دست شود به امید کرَم و معرفتی حتی پولکی. از سر همین کرَم های پولکی است که امسال و همزمان با شروع سفرهای تابستانی، بنزین فروش ها هم کارشان را شروع کرده اند. &lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;h1&gt;براساس اعلام وزارت نفت:&lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;&amp;bull; متوسط مصرف بنزین از تیرماه ۸۶ و زمان سهمیه بندی تا پایان سال گذشته، ۵۹.۸ میلیون لیتر بوده و میزان روزانه مصرف بنزین از ابتدای سال تاکنون&amp;nbsp;69.1 میلیون لیتر بوده که ۵ا.۱۵ درصد رشد داشته است. ذخیره سازی درکارت های سوخت، عرضه بنزین ۴۰۰ تومانی و افزایش خودروهای جدید اعم از تولیدی و وارداتی دلیل این افزایش مصرف اعلام شده است.&lt;br /&gt;&amp;bull; میانگین مصرف روزانه بنزین ۴۰۰ تومانی در سال جاری، ۸۸۶ هزار لیتر بوده است. &lt;br /&gt;&amp;bull; میانگین روزانه واردات بنزین در پنج ماهه اول سال ۸۶، ۲۹.۴ میلیون لیتر بوده که این رقم با سهمیه بندی بنزین، در سال جاری به ۱۸.۷ میلیون لیتر در روز رسیده است که ۳۶ درصد کاهش داشته است.&lt;!-- Fact(s) --&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;رسم جاده های شمال این چنین است که زنان و دختران جوان، پسر بچه ها و گاه پیرمردها، با شلوغ شدن جاده ها و هجوم مسافران به سمت شمال، کنار جاده بساطشان را پهن کنند. از سیر و کلوچه تا گردو و سیب و پرتقال. بساط است که گُله به گُله بر پا است و کنارش هم چند نفری جمع اند. مشتری هایی هم دارند؛ اما گذری است و بیشتر از سر هوس مسافران است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما دستفروشانی که امسال در کنار قدیمی ترها بساط کرده اند، رفع حاجت و نیاز می کنند برای رانندگان گالن به دست مانده در راه. گالن گالن بنزین را روی هم گذاشته اند. از ۲۰۰ لیتر هست تا هزار لیتر. گاهی هم کنار بساط گردو فروشی و گردوشکستن شان برای جور بودن جنس، چند گالن ۲۰ لیتری گذاشته اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;خدا را شکر فروشمان بد نیست. مخصوصاً که مسافر هم زیاد است.&amp;raquo; جوان ۲۱ یا ۲۳ ساله ای این را می گوید که از جمع سه نفری شان جدا شده تا ببیند برای چه عکس می گیرم. هر کدامشان با یک وسیله آمده اند. وانت، موتور و مینی بوس. می گوید انصافش از بقیه بیشتر است. از سر همین انصافش هم هست که لیتری ۶۰۰ تومان می فروشد و به سود ۱۰ تا ۱۵ هزار تومانی روزانه اش هم راضی است. &amp;laquo;ماشین وقتی تو جاده گیر بکنه، اگر بگی لیتری ۲۰ هزار تومن هم خریداره. مخصوصاً اگه پولدار هم باشه. خیالش نیست. پول یه پرس غذاش هم نیست. اما من همون ۶۰۰ می فروشم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;راست می گوید. بالاتر و پایین تر از او هم چند فروشنده هستند. خودش می گوید آن ها بر اساس مدل و قیمت ماشین، نرخ بنزین را می دهند. اما نرخی که بر سر فروشش توافق کرده اند، همان ۶۰۰ تومان است. جوان ۲۱ یا ۲۳ ساله که چندان راضی به گفتن اسمش نیست، سال قبل کاری نداشته برای این فصل. حتی در بقیه فصل ها چندان دل به کار نمی داده؛ چرا که می گوید: &amp;laquo;پولش خوب نیست.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کارگری در شهرهای اطراف کمتر از فروش بنزین نصیبش می کرده که آن هم گاهی بوده و گاه هم پیدا شدنش سخت بوده و باید در شهر بیکار می چرخیده. &amp;laquo;تازه پول کرایه خونه و رفت و آمد و دوری از خانواده هم بود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;اما امسال راحت است. ساعت و روزهای شلوغی جاده را خوب می داند. عید و عزا، بره کشانشان است. &amp;laquo;هیچی بهتر از این نیست که چند روز پشت سر هم تعطیلی باشه. نونمون تو روغنه. حتی بنزین کم هم می آریم. این جا هم که هی تعطیلی پشت تعطیلیه. تازه تابستون هم هست.&amp;raquo; &lt;br /&gt;گالن های ۲۰ لیتری را صبح اول وقت و گاهی هم آخر شب ها پر می کند و بار مینی بوس و وانت می کند. گاهی از کارت وانت و مینی بوس بنزین بر می دارد و گاهی هم آزاد می خرد. &amp;laquo;روزهای عادی تا ۲۰۰ لیتر هم می فروشم. البته ما سه نفریم که سودش باید تقسیم بشه.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همه مشتریان دستفروشان بنزین جاده ای در راه ماندگان نیستند، گاه و بسیاری از موارد که جاده کیپ تا کیپ بسته است و پمپ بنزین ها جای سوزن انداختن ندارد، بهترین راه برای رانندگان، خرید جاده ای بنزین است. &amp;laquo;تفاوت قیمتش ۲۰۰ تومن در هر لیتره. در عوض کلی از کارشون جلو میفتند و معطل صف هم نمی شن.&amp;raquo; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;قدیمی ها برای برکت دخلشان دل به خدا می سپردند و کـَرَمش؛ اما جوانان روستایی بنزین فروش چشم به تقویم و صفحه تلویزیون دارند برای تعطیلی ها تا برکت دخلشان را بسنجند. برای همین هست که می گوید: &amp;laquo;خدا بده برکت شهادت ها و ولادت ها را.&amp;raquo;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>04/09/2008 20:28:45</pubDate>
    <categories>جامعه</categories>
    <author>بهناز جلالی پور</author>
  </item>
  <item>
    <title>راديو زيگ زاگ</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/15</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;موضوع این هفته: مدارک جعلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="230" alt="مدارک جعلی" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/c630070373ba4746ad0f55be9b135209.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;در هفته های اخیر بازار مدارک جعلی از همیشه داغ تر شد. هر چند جریان تازه ای نیست اما به دلیل پرداختن رسانه ها به این جریان توجه همه به سمت این موضوع جلب شد که آیا مدارک جعلی هم کارشان را راه می اندازد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هفته در برنامه زیگ زاگ به صورت واقعی جریان &amp;quot;مدارک تقلبی&amp;quot; را بررسی می کنیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا شما تجربه استفاده از مدارک جعلی را دارید؟&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;شما می توانید نظر خود را برای ما به شماره ی پیامک گیر ۰۹۳۵۶۵۳۶۳۸۸ بفرستید.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;&lt;a name="sound"&gt;&lt;/a&gt;صدا&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="audio"&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/1000fri.ram"&gt;برنامه زیگ زاگ و روز هفتم&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="audio"&gt;&lt;a href="/GetFile.aspx/f3e75697c9c04efd9b1bd094f0d99b9e.mp3"&gt;اندرونی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="audio"&gt;&lt;a href="/GetFile.aspx/5363d7336ee1456d9223f5c224cfc07a.mp3"&gt;خودروهای الکتریکی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;عکس&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="/article/default.aspx/615/"&gt;&lt;img height="100" alt="کنسرت دبی" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/3df4f7d193fb4e5ba5548b8446ed03f7.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="/article/default.aspx/615/"&gt;کنسرت دبی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="/article/default.aspx/601"&gt;&lt;img height="100" alt="فرش" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/e78f4c0721b847bbbeb836c8e0b493d3.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="/article/default.aspx/601"&gt;هفتدهمین نمایشگاه فرش&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;گزارش&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جاعل ، حلال مشکلات ! &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#999999" size="1"&gt;نگار طلاپور &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در سال های اخیر جعل کردن یکی از کارهای پردرآمد جامعه شده و حتی بعضی آموزش می بینند که جعل کنند و با این کارشون کاری خوب و پردرآمد را برای خود دست و پا کنند! جاعلان بر این عقیده هستند که آنها مرتکب گناه نمی شوند و کار مردم را ، راه می اندازند تا آنها دچار مشکل نشوند و بتوانند کارشان را انجام دهند. و می گویند: ما مانند قاچاقچیان مواد باعث نابودی جوانان نمی شویم، حتی با کارمان باعث دلگرمی آنها می شویم . سنگهایی که جامعه جلوی پای آنها می اندازند را ما با این کارمان از سر راهشان بر می داریم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;آنها حتی خود را حلال مشکلات می دانند. گاهی اوقات انسان کاری را انجام می دهد که خودش هم راضی به انجام آن نیست و به خاطر نیازش دست به هر کاری می زند تا نیازش را برآورده کند. اگر آن کار را انجام ندهد ، دچار مشکل می شودو عواقب بدتری دارد. منصور مهندس عمران می گوید: &amp;quot;شرایطم برای رفتن به سربازی خوب نبود، اگر می رفتم کسی نبود که مسئولیت نگهداری خواهرانم را بر عهده بگیرد. پس مجبور بودم مدارکی را جعل کنم تا بگویم بیمارم و نمی توانم سربازی برم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خودم هم واقعاً دوست نداشتم خلاف کنم،مجبور شدم و برای بدست آوردن مدرکم هم سختی های زیادی را تحمل کنم. تا اینکه به هر بدبختی بود مدرکم را گرفتم . جامعه انسان را مجبور می کند طوری آن را آموزش می دهد که همش خلاف کند. مثلاً: برای استخدام درجایی شرایط معدل بالای ۱۵ می گذارند. دانشجویان بعد از فارغ التحصیل شدند می بینند که معدلشان پایین است برای اینکه بتوانند استخدام شوند معدلشان را با جعل کردن بالا می برند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جعل تحصیلات &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#999999" size="1"&gt;بهمن کورونی &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="230" alt="زیگزاگ" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/037c7e21bd81464b8cfcf41bab3baf7e.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در سال های اخیر تب مدرک و مدرک گرایی در بین جوانان و خانواده ها بالا گرفته که همین مساله به نگرانی های بسیاری در جامعه ایران دامن زده است. این روزها داشتن عنوان دکتر، مهندس و استاد،نشان دهنده جایگاه و پرستیژاجتماعی هر فرد در جامعه است. و از آنجایی که مدرک دانشگاهی علاوه بر پرستیژ، مزایایی چون شغل،درآمد و حتی همسریابی بهتر به همراه می آورد، گرفتن مدرک به عاملی مهم و حیاتی در زندگی اجتماعی افراد تبدیل شده است. بنابراین در این شرایط افراد حاضرند برای دستیابی به مدرک مبالغ زیادی رابپردازند که در این مسیر گاهی نیز در دام کلاه برداران گرفتار می شوند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;سالانه میلیاردها تومان خرج کلاسهای کنکور و کتاب های کمک درسی و تست و غیره در ایران می شود، که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان اگر این سرمایه ها در زمینه فراگیری مهارت های مورد نیاز جامعه سرمایه گذاری شود به مراتب نتیجه بخش تر خواهد بود. این هفته زیگزاگ پای صحبت سه جوانان فارغ التحصیل از دانشگاه نشسته و نظر آنها را در مورد مدرک گرایی جویا شده است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خودروهای الکتریکی &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#999999" size="1"&gt;امین آزاد &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خودروهای آینده چه شکلی خواهند بود این سوالی است که به تازگی در سایت های خبری بسیار به آن پرداخته می شود رسانه های معروف آمریکایی در چند هفته اخیر گزارش های جنجال سازی را منتشرکرده اند که پیش بینی می کند تا سال ۲۰۲۰ تمام خودروها هیبریدی می شوند . خودروهای هیبریدی خودروهایی هستنند که با ترکیبی از موتورهای برقی و بنزینی کار می کنند . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="#sound"&gt;به این گزارش گوش کنید.&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته گذشته از این خودروها از دو سال آینده نسل جدید خودروهای برقی به صورت تولید انبوه ساخته خواهند شد . خودروهایی که شب در زمان پارک در خانه آن را را به پریز برق می زنید و صبح زود با آن پس از ذخیره انرژی لازم به سر کار می روید. جهان اتومبیل به دلیل بحران سوخت در حال تحول است به دلیل همین تحولات با دکتر محمد عطاپور مهندس ارشد شرکت نیسان ژاپن به گفتگو نشسته ایم . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اندرونی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این هفته در برنامه اندرونی به موضوع لایحه حمایت از خانواده می پردازیم.از مسائلی که به نفع وضرر خانم ها در این لایحه است صحبت می کنیم. در هفته گذشته عده ای از زنان برای صحبت درباره این لایحه به مجلس شورای اسلامی رفتند تا با نماینده ها صحبت کنند. بالاخره توانستند این لایحه را برای مدتی از صحن علنی مجلس هشتم خارج کنند. ما هم به مجلس رفتیم تا جریان را از نزدیک دنبال کنیم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دراین بین نظر خانم های سیرجان را درباره لایحه می شنویم و البته نقش رسانه ها در پرداختن به این موضوع را نادیده نگرفتیم و به چند روزنامه رفتیم . نظر چند ا روزنامه نگاری را که در این حوزه فعالیت کردند در مورد چگونگی پرداخت به این موضوع پرسیدیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="#sound"&gt;&lt;strong&gt;به اندرونی گوش کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این هفته با برنامه روز هفتم همراه شوید و با شماره ۸۸ ۶۳ ۶۵۳ &amp;ndash; ۰۹۳۵ به ما اس ام اس بزنید، نظرتان را بگویید و در برنامه حضور داشته باشید .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;معرفی رادیو زیگ زاگ&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بحث و گزارش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;h1&gt;نظرات شما در راديو زيگ زاگ&lt;!-- Fact(s) --&gt;&lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اگر مايل هستيد که نظرات خود را در پخش زنده برنامه راديويی زيگ زاگ مطرح کنيد، به اين شماره پيام متنی (اس ام اس) بفرستيد و نام خود را ذکر کنيد تا با شما تماس گرفته شود:&lt;font size="2"&gt;0044786202223&lt;/font&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div class="source"&gt;تهيه کننده و مجری: بهزاد بلور&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;ساعت اول برنامه شامل بحثهای داغ و گزارشهای تازه از فرهنگ و زندگی جوانان در ايران است که هر هفته به يک موضوع اجتماعی می&amp;nbsp;پردازد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بخش عمده بحثها و گزارشهای اين برنامه را کارآموزان دوره روزنامه نگاری &amp;laquo;آی لرن&amp;raquo; که برنامه ای برای آموزش از راه دور است تهيه می کنند. برای اطلاعات بيشتر درباره برنامه آموزشی آی لرن به صفحه &amp;laquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر مايل هستيد در بحث اين هفته شرکت داشته باشيد، &lt;a href="mailto:iranmedia@bbc.co.uk?subject=Zigzag%20Radio%20Programme"&gt;ای ميل&lt;/a&gt; بزنيد و نام و شماره تلفن خود را اطلاع دهيد. شما همچنين می توانيد به شماره تلفنی که در همين صفحه ذکر شده، پيام متنی (اس ام اس) بفرستيد و نام خود را ذکر کنيد تا با شما تماس گرفته شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;موسیقی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="inlineboxfact"&gt;&lt;!-- Header --&gt;&lt;h1&gt;گوش کنید&lt;br /&gt;&lt;/h1&gt;&lt;div class="allfacts"&gt;&lt;!-- Fact(s) --&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;۲۴۰ متر برابر با ۱۳۱۴ کيلوهرتز ، امواج کوتاه ۲۵ و ۴۹ متر برای ايران و خاورميانه &lt;/li&gt;&lt;li&gt;ماهواره هاتبرد شش برای اروپا، خاورميانه و آسيای دور (فرکانس: ۱۱۱۱۷ - سيمبل ريت: 27.500 - FEC: 3/4 ) &lt;/li&gt;&lt;li&gt;ساعتهای پخش: ايران ۹ و ۳۰ دقيقه شب، دوبی ۹ شب، ۷ عصر به وقت اروپای مرکزی، ۶ بعد از ظهر به وقت بريتانيا، ۱ بعد از ظهر به وقت واشنگتن، ۱۱ صبح به وقت کاليفرنيا &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;!-- source/author - IF AVAILABLE --&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;ساعت دوم برنامه به موسيقی اختصاص دارد و قطعه های موسيقی در کنار معرفی آلبومهای تازه و مصاحبه با خواننده ها پخش می شوند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;!-- Example of fact box --&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در اين بخش هم کوشش می شود به جريان های روز و تازه، بخصوص موسيقی زيرزمينی ايران پرداخته شود. اما از جريان اصلی موسيقی ايرانی و چهره های شناخته شده آن هم خواهيد شنيد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين برنامه در بنياد بخش جهانی بی بی سی که&amp;nbsp;نهادی خيريه و آموزشی است توليد می شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما می توانيد موضوعهای هفتگی برنامه زيگ زاگ را تعيين کنيد. اگر می خواهيد برای برنامه های بعدی، موضوعی پيشنهاد کنيد، در پايين همين صفحه نظر دهيد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>04/09/2008 19:26:23</pubDate>
    <categories />
    <author />
  </item>
  <item>
    <title>کنسرت در دبی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/615</link>
    <description>&lt;p&gt;۱۵ اگوست ۲۰۰۸، سالن شماره ۲ مرکز تجارت جهانی شاهد برگزاری اولین کنسرت خواننده های موسیقی زیر زمینی ایران بود. در این کنسرت ۵ ساعته، پانزده خواننده جوان ایرانی بصورت فردی با گروهی به اجرای برنامه پرداختند. حدود چهار هزار نفر ایرانی مقیم امارات و مسافرانی که در دبی حضور داشتند از نزدیک شاهد اجرای کنسرت بودند. هیجان، شور واشتیاق، نگرانی ها و همکاری این ۱۵ جوان خواننده که برای اولین بار در حضور چنین جماعتی برنامه اجرا می کردند، گرمای خاصی را به برنامه داده بود.&lt;/p&gt;&lt;div style="WIDTH: 374px; HEIGHT: 350px"&gt;&lt;iframe id="add" style="BORDER-TOP-WIDTH: 0pt; PADDING-RIGHT: 0pt; PADDING-LEFT: 0pt; BORDER-LEFT-WIDTH: 0pt; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0pt; PADDING-BOTTOM: 0pt; MARGIN: 0pt; PADDING-TOP: 0pt; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0pt" name="add" marginwidth="0" marginheight="0" src="/article/gallery/040908_dubaiconcert/index.html" frameborder="0" width="100%" scrolling="no" height="100%"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;</description>
    <pubDate>04/09/2008 12:55:08</pubDate>
    <categories />
    <author>آذین سمرمند</author>
  </item>
  <item>
    <title>آزادی در پیاده‌رو</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/606</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="حجاب در تركيه" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/eeedf205cbb241ca95bcbe2ea884f606.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفته بودم همین دم گوشمان در خیابان &amp;zwnj;های &amp;laquo;ترکیه&amp;raquo; هر دختری که بخواهد حجاب دارد و هر دختری که نخواهد، ندارد. این را وقتی گفته بودم که در طرح &amp;laquo;امنیت اجتماعی&amp;raquo; در ایران دخترانی را که &amp;laquo;بد حجاب&amp;raquo; خوانده می&amp;zwnj;شدند، دستگیر می&amp;zwnj;کردند. خیابان &amp;zwnj;های شهر استانبولِ ترکیه شاید برای هر کسی که مسافری از ایران باشد، جلب توجه کند؛ زنان بی&amp;zwnj;حجاب و با&amp;zwnj;حجاب آزادانه در کنار یکدیگر قدم می&amp;zwnj;زنند. البته این فقط یک روی سکه است، روی دیگر سکه ممنوعیت حجاب در دانشگاه ها، مدارس و مراکز دولتی این کشور است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماجرایی که به پایان نرسید&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته با به قدرت رسیدن حزب اسلام&amp;zwnj;گرای &amp;laquo;عدالت و توسعه&amp;raquo;، استفاده از روسری در دانشگاه&amp;zwnj; های ترکیه آزاد شد. این اقدام که از همان آغاز با اعتراض سیاستمداران و بخش سکولار این کشور همراه شد، چندی بیش نپایید و دوباره مُهر ممنوعیت بر ورود دختران محجبه به دانشگاه &amp;zwnj;ها زده شد. اما ممنوعیتِ دوباره حجاب در دانشگاه &amp;zwnj;ها که به دستور &amp;laquo;دادگاه قانون اساسی&amp;raquo; ترکیه صورت گرفت، پایان ماجرا نبود. حزب &amp;laquo;عدالت و توسعه&amp;raquo; که از سوی دادستان کل ترکیه متهم به &amp;laquo;توطئه برای رواج قوانین شرع اسلام&amp;raquo; شده بود، به دادگاه فراخوانده شد. البته این حزب در دادگاه از خطر انحلال جان سالم به در برد و موظف شد نگرانی طرفداران سکولاریسم کشور را مبنی بر این که دارای &amp;laquo;برنامه&amp;zwnj; های مخفی اسلام&amp;zwnj;گرایانه است&amp;raquo;، رفع کند. با این همه به نظر می&amp;zwnj;رسد به دور از کشمکش&amp;zwnj; های سیاسی مابین اسلام&amp;zwnj;گرایان و حامیان سکولاریسم ترکیه، مساله حجاب دختران دانشجو همچنان محل بحث &amp;zwnj;های فراوان باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق نتایج یک نظرسنجی انجام شده در ترکیه که توسط یک موسسه تحقیقاتی و به سفارش یک برنامه خبری انجام شده است، ۷۴ درصد پرسش شوندگان معتقدند که ممنوعیت حجاب در دانشگاه &amp;zwnj;ها باید لغو شود. ولی در مقابل در مدتی که حجاب به طور موقت در دانشگاه&amp;zwnj; های این کشور آزاد بود، بسیاری از مدیران دانشگاه&amp;zwnj; ها از تن دادن به اجرای چنین قانونی سر باز زدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از دانشجویان دانشکده فنی &amp;laquo;دانشگاه استانبول&amp;raquo; که اسفند ماه سال گذشته در این شهر با او آشنا شدم، در توضیح این مساله &amp;laquo;اهداف سیاسی نامعلوم دولت&amp;raquo; را باعث عدم اقبال به چنین اقداماتی عنوان کرد. با این همه، موضوع غیر&amp;zwnj;قابل چشم&amp;zwnj;پوشی این است که آزادی حجاب در دانشگاه&amp;zwnj; ها با این که موافقان بسیاری دارد، از مخالفان جدی نیز برخوردار است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انتخاب از سر آزادی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تیر ماه امسال، چند روز پس از اعلام دوباره ممنوعیت حجاب در دانشگاه&amp;zwnj; ها، &amp;laquo;افسا کورانار&amp;raquo;، فعال حوزه زنان در ترکیه را در &amp;laquo;هتل آماندا&amp;raquo; در یکی از خیابان های منتهی به مسجد ایاصوفیه، ملاقات می&amp;zwnj;کنم. او که در آن جا کنفرانسی را ترتیب داده، در میان درگیری &amp;zwnj;های کاری &amp;zwnj;اش زمانی را هم اختصاص می&amp;zwnj;دهد تا از اعتقاد خود سخن بگوید: &amp;laquo;ممنوعیت حجاب یعنی پیش&amp;zwnj;گیری از گسترش پایمال کردن حقوق زنان.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="200" alt="افسا كورانار" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/732f1048c24a426897d2c431120f0110.jpg" /&gt;&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;خانم کورانار با این توضیح که &amp;laquo;سیستم کنترل مردان به زنان فشار می آورد که جوری لباس بپوشند که مردان می&amp;zwnj;خواهند&amp;raquo;، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;مطمئنم زنانی وجود دارند که آزادانه حجاب را انتخاب کرده&amp;zwnj;اند، اما در مقابلِ تعداد بی&amp;zwnj;شماری که مجبور به این کار هستند، متوجه می&amp;zwnj;شویم که در کل حجاب یک انتخاب آزادانه نیست.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او از علل ممنوعیت حجاب در دانشگاه &amp;zwnj;ها سخن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;به محض این که حجاب در دانشگاه &amp;zwnj;ها آزاد شود، در دبیرستان&amp;zwnj; ها و سپس در دبستان &amp;zwnj;ها هم مجاز خواهد شد و باید بگویم که در ترکیه مدارس مذهبی &amp;zwnj;ای هستند که در آن ها بچه&amp;zwnj;های شش&amp;zwnj; ساله حجاب دارند و این خیلی اشتباه است، چون وادار کردن یک بچه به ایمان به یک سیستم است، سیستمی که اصلاً به یک بچه مربوط نمی&amp;zwnj;شود، سیستمی که بر کنترل دختر&amp;zwnj;بچه&amp;zwnj;ها از سنین بسیار پایین تاکید می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او با بیان این که &amp;laquo;حجاب از دانشگاه &amp;zwnj;ها به مدارس و بعد به بقیه جامعه منتقل می&amp;zwnj;شود و این برای بخش سکولار جامعه ترک خیلی ترسناک است.&amp;raquo; ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;این موضوع، جنبه&amp;zwnj;های بدتری هم در شهرهای کوچک &amp;zwnj;تر پیدا می&amp;zwnj;کند و ماجراهای زیادی وجود دارد که چطور زنان در این جوامع محافظه&amp;zwnj;کار مجبور به تن دادن به شیوه &amp;zwnj;ای هستند که دیگران برای پوشش&amp;zwnj;شان در نظر گرفته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افسا کورانار که سازمانی غیردولتی را در زمینه مسایل زنان اداره می کند، از دیگر علل ممنوعیت حجاب در دانشگاه می گوید: &amp;laquo;یک نکته نگران &amp;zwnj;کننده دیگر برای آن ها که مخالف ورود حجاب به دانشگاه هستند، این است که این امر بیشتر و بیشتر منجر به جداسازی فضا بین زن و مرد می&amp;zwnj;شود. قبلاً در بسیاری از جوامع محلی در ترکیه صف&amp;zwnj;هایی برای زنان و صف&amp;zwnj;هایی برای مردان وجود داشت و در دانشگاه&amp;zwnj; ها، بخصوص دانشگاه&amp;zwnj; های پزشکی، دوباره این داستان دارد تکرار می&amp;zwnj;شود. دخترهایی هستند که می&amp;zwnj;خواهند پزشک شوند اما می&amp;zwnj;خواهند که فقط از زنان مراقبت کنند و حاضر نیستند که به بیماران مرد دست بزنند، در رشته&amp;zwnj;های پرستاری هم همین ماجرا دارد به وجود می&amp;zwnj;آید.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در مقابل &amp;laquo;علی سلجوق کایا&amp;raquo;، رئیس شاخه جوانان حزب کمونیست ترکیه، که در کافه تئاترِ &amp;laquo;خیابان استقلال&amp;raquo; استانبول به دیدارش می&amp;zwnj;روم، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همیشه این سوال را از همکارانم در حزب یا از دیگران که سوسیال یا سوسیال دموکرات هستند می پرسم که آیا بهتر است زنان باحجاب را به خاطر این که حجاب دارند، آموزش ندهیم؟ و جواب منطقی این است که نه، به هر حال بهتر است که آموزش&amp;zwnj;شان دهیم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="190" alt="علی سلجوق کایا" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/a380e4802a9549898af2a8a3f1746713.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وی که بر خلاف نظر حزبش موافق ورود زنان باحجاب به دانشگاه است، اضافه می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;به هر حال زنی که دانشگاه را تمام می&amp;zwnj;کند دیگر آن زن قبلی نخواهد بود و زنان باحجابی هم که به دانشگاه&amp;zwnj; ها وارد می&amp;zwnj;شوند، بعد از فارغ &amp;zwnj;التحصیلی می&amp;zwnj;توانند در سازمان&amp;zwnj;های خصوصی که حجاب آزاد است کار کنند، مثل بیمارستان&amp;zwnj;های خصوصی، و به نظر من همین خیلی خوب است حتی اگر این زنان نپذیرند که مردان بیمار را معاینه کنند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او با این که اعتقاد دارد که &amp;laquo;در ذات اسلام، هم برای مسلمانان و هم برای غیر&amp;zwnj;مسلمانان، تبعیض وجود دارد.&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ولی به هر حال وقتی که شما یک زن مسلمان هستید، بر اساس قرآن باید تفاوت خود را با دیگر زنان نشان دهید. این تبعیض است. اما اگر یک زن خودش تصمیم گرفته و توسط کس دیگری مجبور نشده، مشکلی نیست. ربطی ندارد که من شخصاً قبول داشته باشم یا نه.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلجوق کایا بر این اساس که &amp;laquo;دانشگاه یک مکان آزاد است.&amp;raquo; تاکید می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;اگر مردم مسلمان روش زندگی&amp;zwnj;شان را به دیگران تحمیل کنند، غیر قابل &amp;zwnj;تحمل است و اگر افراد مدرن هم بخواهند چنین کاری را انجام دهند، باز هم غیر قابل&amp;zwnj; تحمل است و باعث خواهد شد که مردم به اسلام رادیکال متمایل شوند.&amp;raquo; و این &amp;laquo;برای سیستم لائیک نیز مناسب نیست.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مفید برای آن ها که مجبورند &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد آنچه که &amp;laquo;گل سِوِن&amp;raquo;، دختر تازه فارغ &amp;zwnj;التحصیل رشته &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo;، با عصبانیت بیان می&amp;zwnj;کند، موافقان زیادی در بین خود دانشجویان داشته باشد: &amp;laquo;با این که تصمیمات حزب دولت را تائید نمی کنم، اما درمورد حجاب با نظر آن ها موافقم و فکر می&amp;zwnj;کنم که با ممنوعیت حجاب ما به هیچ&amp;zwnj;جا نمی&amp;zwnj;رسیم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به صدای او، که هر از گاه با صدای بادی که در اسکله می&amp;zwnj;پیچد -بریده بریده ضبط شده است- گوش می دهم: &amp;laquo;اما از دیدگاه کسانی که در کشور ما قدرت را در دست دارند، دموکراسی فقط باید برای نظرات خودشان وجود داشته باشد، نه برای نظرات دیگران. هیچ انعطافی هم در مقابل طرز تفکر دیگران اصلاً ضروری به نظرشان نمی&amp;zwnj;رسد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;او سپس تجربه یکی از دوستان محجبه &amp;zwnj;اش را نقل می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;یکی از دوستانم که به حجاب اعتقاد دارد مجبور است در دانشگاه حجابش را بردارد و چون در خوابگاه زندگی می کند، مشکلات بیشتری دارد. حتی یک بار که یکی از اعضای خانواده &amp;zwnj;اش با حجاب به دیدنش آمده بود، مدیریت خوابگاه برای دوستم مشکلِ انضباطی به وجود آورد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="200" alt="حجاب در تركيه" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/28bc1ac772304f7b813d85b9db07a700.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;احسِن&amp;raquo;، دانشجوی سال اول رشته &amp;laquo;ریاضی&amp;raquo; دانشگاه استانبول، هم برای پرهیز از ابراز عقیده شخصی، سعی می کند در فاصله ای که قطار به ایستگاه دانشگاهش برسد، موضوع را برایم باز کند: &amp;laquo;مخالفان و موافقان ممنوعیت حجاب در دانشگاه&amp;zwnj; ها دلایل مختلفی دارند. یک دسته از کسانی که مخالف ممنوعیت حجاب هستند، واقعاً مدافع حقوق زنان و حقوق بشر هستند، اما عده ای از آن ها هم در پی منافع خودشان هستند. کسانی که از ممنوعیت حجاب دفاع می&amp;zwnj;کنند هم می&amp;zwnj;خواهند دخترانی را که توسط خانواده&amp;zwnj; هایشان مجبور به داشتن حجاب می&amp;zwnj;شوند، از این اجبار آزاد کنند. ولی تعدادی از آن ها هم تنها از منفعت خود دفاع می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او چنین ابراز عقیده می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;مشکل این جا است که واقعاً دخترانی هستند که توسط خانواده&amp;zwnj; هایشان مجبور به داشتن حجاب شده&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;خواهند که حجاب داشته باشند و این قانون می&amp;zwnj;تواند برایشان مفید باشد ولی نمی&amp;zwnj;تواند راه&amp;zwnj;حل خوبی برای کل زندگی آن ها که شامل زندگی&amp;zwnj;شان در بیرون از دانشگاه هم هست، باشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احسِن ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;اما بعضی از دانشجوها هم به صورت آزاد حجاب را انتخاب کرده&amp;zwnj;اند و خیلی برایشان سخت است که حجاب نداشته باشند، مهم&amp;zwnj;ترین مشکل آن ها هماهنگ شدن با این شکل از زندگی است. آن ها به تحصیل علاقه دارند ولی همزمان می&amp;zwnj;خواهند که بتوانند حجابشان را حفظ کنند؛ که نمی توانند. بنابراین دایم احساس تعارض و شرمساری دارند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دانشجوی رشته ریاضی حرفش را این طور به انتها می&amp;zwnj;رساند که &amp;laquo;به نظرم مشکل حجاب وجود دارد، ولی ممنوعیت راه&amp;zwnj; حل آن نیست. ممنوعیت مشکل را حتی بزرگ&amp;zwnj; تر و عمیق &amp;zwnj;تر می کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#999999"&gt;&lt;em&gt;عکس ها: مریم میرزا&lt;/em&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>03/09/2008 14:02:09</pubDate>
    <categories>جامعه, زنان</categories>
    <author>مريم ميرزا</author>
  </item>
  <item>
    <title>بنویس 3108، بخوان Blog</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/609</link>
    <description>&lt;img height="157" border="0" width="374" alt="BlogDay Logo" src="/GetPicture.aspx/6228179a90174464a9ff2efdcc25c9f3.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا نزدیک به ده سال است که از عمر وبلاگ می گذرد هر چند که این مدت برای وبلاگ های فارسی، کمتر از وبلاگ های انگلیسی است اما از همان سال های ابتدایی بین وبلاگ ها این رسم بود که سالگرد تولد خود را گرامی بدارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ugenco.com/"&gt;نیر اوفیر&lt;/a&gt; در سال 2005 آغازگر یک حرکت نو بود و امسال چهارمین سال متوالی است که وبلاگ ها هم یک روز جهانی را به نام خود ثبت کرده اند. 31 اگوست (اوت) روز جهانی وبلاگ نامیده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;به افتخار بلاگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز بلاگ بر اساس این باور ایجاد شد که بلاگرها روزی را در اختیار داشته باشند تا وبلاگ هایی از کشورها و فرهنگ های مختلف را به خوانندگانشان بشناسانند. به همین علت بلاگرها در این روز پنج وبلاگ تازه را به خوانندگانشان معرفی می کنند. این موضوع باعث می شود تا تعداد زیادی از وبلاگ های ناشناخته به مشتریان همیشگی وبلاگ ها معرفی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین در این روز بلاگرهای سراسر جهان در اقدامی هماهنگ یک نوشته در وبلاگ خود قرار می دهند که در آن به معرفی وبلاگ های تازه ای می&amp;zwnj;پردازند که ترجیحاً از فرهنگ، گرایش و دیدگاه متفاوتی برخوردار هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این روز بازدیدکنندگان و خوانندگان این بلاگ ها نیز با گشت و &amp;zwnj;گذار و کشف بلاگ های جدید و ناشناخته، آشنایی با افراد و بلاگ های تازه را جشن می گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;روز بلاگریزان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چرا ۳۱ آگوست برای این مناسبت در نظر گرفته شده است؟ تاریخ سی و یکم ماه هشتم میلادی یعنی آگوست (3108) با نگاهی گرافیکی بسیار شبیه کلمه انگلیسی Blog بوده و این بازی با اعداد و حروف، دلیل ساده این نام گذاری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چه وبلاگ هایی را معرفی کنیم؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترین کار این است که در این روز وبلاگ هایی با موضوعات متفاوت با وبلاگ خود معرفی کنیم. در واقع قرار بر این است که اگر شما وبلاگی با موضوع ادبیات دارید، به خوانندگان همیشگی وبلاگتان مثلاً پنج وبلاگ با موضوعاتی چون  فناوری اطلاعات، آشپزی، محیط زیست، جامعه و سینما معرفی کنید.&lt;br /&gt; 			 				&lt;!-- Example of fact box --&gt;&lt;br /&gt; 			 				&lt;!-- Example of fact box --&gt; 				&lt;div class="inlineboxfact"&gt; 					&lt;!-- Header --&gt; 					&lt;h1&gt;آداب روز بلاگ&lt;br /&gt;&lt;/h1&gt; 					&lt;div class="allfacts"&gt; 						&lt;!-- Fact(s) --&gt; 						&lt;ul&gt; 							&lt;li&gt;پنج وبلاگ جالب پیدا کنید&lt;/li&gt; 							&lt;li&gt;به این وبلاگ&amp;zwnj;ها اطلاع دهید که آنها را به مناسبت روز وبلاگ معرفی خواهید کرد&lt;/li&gt;&lt;li&gt;برای هر وبلاگ توضیحی کوتاه نوشته و لینکش را به نامش اضافه کنید&lt;/li&gt;&lt;li&gt;نوشته &amp;laquo;روز بلاگ&amp;raquo; را در 31 اوت منتشر کنید&lt;/li&gt;&lt;li&gt;برچسب &amp;laquo;BlogDay&amp;raquo; را با استفاده از &lt;a href="http://technorati.com/tag/BlogDay2008"&gt;این لینک&lt;/a&gt; به نوشته خود بیافزایید&lt;/li&gt;&lt;li&gt;و لینکی به &lt;a href="http://www.blogday.org"&gt;سایت رسمی&lt;/a&gt; این روز بدهید&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt; 					&lt;/div&gt; 				&lt;/div&gt; 			 		&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دید و بازدید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال هایی که این روز به عنوان روز وبلاگ معرفی شده است، تعدادی از وبلاگ های فارسی هم آدابش را به جای آورده اند و وبلاگ های جدیدی را به خوانندگانشان معرفی کرده اند. امسال نخستین سرویس دهنده فارسی وبلاگ ها یعنی &lt;a href="http://www.persianblog.ir"&gt;پرشین بلاگ&lt;/a&gt;، بلاگرهای فارسی&amp;zwnj;زبان را به یک گردهمایی دعوت کرده است که با دو روز تأخیر در دوازدهم شهریور (2 سپتامبر) در فرهنگسرای بانو برگزار می شود که پذیرایی آن به خاطر همزمانی با شروع ماه رمضان، به صرف افطاری خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;زشت و زیبای روزهای مجازی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام گذاری روزها در دنیای مجازی امری تازه نیست. روزهای زیادی در سال های اخیر به مناسبت های مختلف اختصاص می یابند که به دنبال خود مفاهیمی مجازی را یدک می کشند. بسیاری از این مناسبت ها برای افراد ناآشنا با اینترنت، غریب و مهجورند و مناسبت هایی نامفهوم به نظر می رسند اما در میان ساکنان سرزمین مجازی طرفدارانی بسیار دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از جمله روزهایی چنین می توان به 5 آوریل، روز جهانی بدون CSS اشاره کرد که وبلاگ ها و وب سایت های پشتیبان این مراسم، به مدت دو روز کدهای CSS خود را برمی دارند. بدون سی اس اس فقط محتوای وبلاگ ها و وب سایت ها قابل مشاهده هستند&amp;nbsp; با این که در موارادی طراحی سایت ها به هم می ریزد و ظاهری زشت پیدا می کند، طراحانش ترجیح می دهند تا برای دو روز در سال هم که شده، محتوا را عریان در مقابل چشمان بینندگانشان قرار دهند.</description>
    <pubDate>03/09/2008 08:57:27</pubDate>
    <categories>رسانه, دانش</categories>
    <author>نیما اکبرپور</author>
  </item>
  <item>
    <title>«زنان» غروب کرد</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/604</link>
    <description>&lt;p&gt;مجله زنان؛ طبقه دوم، پلاک ۲۷، کوچه زیبا، خیابان قائم مقام فراهانی، تهران.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height="230" alt="زنان" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/27157459eb174ceaac1d57dc60f5b794.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;!-- slide show --&gt;&lt;script&gt;
		function open_slide (q) {
			if (q=="high") {
				var w = 642;
				var h = 536;
			} else {
				var w = 440;
				var h = 374;
			}
			var left = (screen.width/2)-(w/2);
			var top = (screen.height/2)-(h/2)-20;
			var targetWin = window.open ("/article/slide/300808_zanan/" + q + ".html", "ZigZagMag", 'toolbar=no, location=no, directories=no, status=no, menubar=no,scrollbars=no, resizable=no,copyhistory=no,width='+w+',height='+h+',top='+top+',left='+left);
		}	
&lt;/script&gt;&lt;a onclick="open_slide('high')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_high.gif); FLOAT: right; WIDTH: 187px; CURSOR: hand; HEIGHT: 30px"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onclick="open_slide('low')" href="javascript:void(0)"&gt;&lt;div style="BACKGROUND: url(/images/watch_low.gif); FLOAT: right; WIDTH: 185px; CURSOR: hand; HEIGHT: 30px"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="clearbothflat"&gt;&lt;/div&gt;&lt;!-- @end slide show --&gt;&lt;p&gt;خانه ای دو طبقه و قدیمی، باغچه تقریباً خشک شده و سرو بلند وسط حیاط دیگر شاهد فعالیت زنان نخواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهمن ماه ۱۳۸۶ هیئت نظارت بر مطبوعات نامه ای مبنی بر&lt;a href="http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/407"&gt; لغو امتیاز&lt;/a&gt; مجله ای نوشت، این بار قرعه به نام &amp;laquo;زنان&amp;raquo; افتاده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گویند صبر زنان در رو به رو شدن با مشکلات بیشتر است. یک بار دیگر این صبر امتحان شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از بهمن ۸۶ تا ۵ شهریور ۸۷ دفتر مجله زنان بدون داشتن مجوز پا برجا ماند تا بالاخره بعد از ۷ ماه انتظار و دادن هزینه های مالی سنگین بدون هیچ بازخوردی، خانه مجله زنان تخلیه شد. البته آپارتمان سازی هم دلیل دیگر تسریع در این کار بود، صاحب خانه تصمیم به ساخت مجدد آن جا گرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشمان گریان، صداهای لرزان و غبار غصه درفضای دفتر موج می زد. همه سعی در خوشحال جلوه دادن خودشان داشتند، اما واقعیت چیز دیگری بود. &lt;br /&gt;روزهای دوشنبه دفتر مجله زنان شاهد جلسه کارگاه گزارش اعضا بود. بعد از نقد، مطالب برای چاپ فرستاده می شد، اما این دوشنبه انتخاب شده بود تا تلاش ها و خلاقیت شان را از دست خریداران کاغذ نجات دهند. &lt;br /&gt;تمام زحمات قرار بود کیلویی ۵۰ تومان فروخته شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین ترس از عاقبت ۵۰ تومانی دلیلی شد تا دوستان و اعضای تحریریه مجله زنان در وبلاگ هایشان روزی را اعلام کنند تا علاقه مندان به دفتر مجله بیایند و تلاش چندین ساله شان را یا ببرند و یا به قیمت روی جلد بخرند. &lt;br /&gt;از اولین تا آخرین شماره مجله زنان به دو صورت مجلد و مجله روی میزها چیده شده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سری کامل: نود و نه هزار و هشتصد تومان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعدادی از دوستان نزدیک برای خرید مجله های باقیمانده دور هم جمع شدند. در این میان افراد&amp;nbsp;ناآشنایی هم&amp;nbsp;دیده می شدند که با دادن نام آشنایی معلوم می شد از جانب کسی آمده اند تا مجله زنان را به کتابخانه شخصی ای ببرند، به امید این که در آینده ای نه چندان دور علاقه مندانی باز آن ها را ورق بزنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچکس سر جایش نمی نشست؛ یا به دنبال مجله ی مورد نظرش می گشت و یا در مورد مسئله ای که به نوعی به مجله ربط پیدا می کرد صحبت می کرد. خانم &amp;laquo;شرکت&amp;raquo; مدیر مسوول و سردبیر ماهنامه زنان با دستکش های پلاستیکی که دستش بود مشغول سر و سامان دادن به مجله های باقیمانده شده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="251" alt="Photo By Faren Taghizadeh" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/9b77fcb40c134d6a81cc817bfff79e1a.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;پاییز سال پیش &amp;laquo;مریم میرزا&amp;raquo;، عضو تحریریه مجله زنان، با خانم شرکت گفتگویی داشت. آن زمان نظر خانم شرکت درباره مجله زنان اینگونه بود:&lt;/em&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چه انگیزه ای در شما باعث ایجاد نشریه ای تخصصی در حوزه زنان شد؟ &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به این سوال که مجله زنان به چه علت و با چه انگیزه ای فعالیت خود را آغاز کرد بارها پاسخ داده ام، اما از جنبه شخصی باید بگویم که از کودکی روحیه برابری طلبی در من وجود داشت، شاید مادرم و زنان خانواده باعث چنین نگرشی در من شده بودند. من کار حرفه ای ام را در مجله &amp;laquo;زن روز&amp;raquo; آغاز کردم. جوان بودم و به کار در مطبوعات خیلی علاقه داشتم. سه چهار سال بعد از شروع کار کم کم مسائل زنان برایم به یک دغدغه تبدیل شد، به خصوص که خودم ازدواج کرده بودم و با تبعیض ها بیشتر آشنا شده بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین علاقه مند شدم که به طور جدی تر به این مسائل بپردازم. تلاش می کردم که از تجربیات زنانی که در این حوزه فعالیت می کردند استفاده کنم و زنان بیشتری را کشف کنم اما متاسفانه چون مجله زن روز در موسسه &amp;laquo;کیهان&amp;raquo; که یک ارگان نیمه دولتی بود منتشر می شد حساسیت زیادی داشتند بر روی زنانی که من با آنان در تماس و ارتباط بودم و برخی از نمایندگان مجلس به مدیر وقت موسسه فشار می آوردند که این چه موضوعاتی است که در نشریه چاپ می شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مشخصاً چه حساسیت هایی وجود داشت؟ &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بعضی از ایرادات نسبت به چیزهای خیلی کوچک و کم اهمیت بود مثل این که چرا عکس شیشه ترشی که در صفحه کدبانوگری چاپ شده مارک خارجی دارد! و مواردی هم مهم تر بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلاً یادم می آید که خانم &amp;laquo;نوش آفرین انصاری&amp;raquo; کتابی را ترجمه کرده بود و در مراسم کتاب سال از آقای &amp;laquo;خاتمی&amp;raquo; وزیر ارشاد وقت، جایزه گرفته بود و ما خبر آن را در مجله کار کردیم. من از طرف سرپرست وقت موسسه کیهان احضار شدم و مورد بازخواست قرار گرفتم که این کسی که شما خبرش را کار کرده اید از بستگان یکی از سناتورهای زمان شاه بوده است. در پاسخ گفتم او کسی است که در جمهوری اسلامی از وزیر ارشاد جایزه گرفته و حتماً مورد تایید بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال دائماً تحت فشار بودم. تا این که سر دو موضوع مشکل پیدا کردیم. یکی چاپ عکس سیاه و سفید بی کیفیتی از &amp;laquo;نفیس صدیق&amp;raquo;، نماینده یونیسف، با لباس ساری بود که یکی دو نفر در مجلس نسبت به آن واکنش نشان داده بودند. در همان زمان فردی که سردبیری روزنامه کیهان را برعهده داشت سرمقاله ای در کیهان علیه زن روز نوشت که زن روز زن مدار است نه حق مدار. بعد فهمیدم سرپرست موسسه به افراد معترض در مجلس قول هایی داده بود که مرا به این وسیله تنبیه کند. در واقع با قربانی کردن یک نفر سعی کرده بودند که از خودشان رفع مسوولیت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورد دیگری که دوباره مشکل زا شد، وقتی بود که &amp;laquo;مخملباف&amp;raquo; فیلم های &amp;laquo;نوبت عاشقی&amp;raquo; و &amp;laquo;شب های زاینده رود&amp;raquo; را ساخت و پس از اکران عمومی با واکنش های تندی در روزنامه کیهان مواجه شد. مخملباف هم در جواب کیهان مطلبی نوشت که هیچ نشریه ای آن را چاپ نکرد. من جواب مخملباف را در زن روز چاپ کردم که باز هم با اعتراضات شدید رو به رو شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما هر چهارشنبه جلساتی هفتگی با سردبیران نشریات موسسه داشتیم. تنها سردبیر زن شرکت کننده در این جلسات من بودم. در جلسه آن هفته سرپرست موسسه مرا به شدت مورد انتقاد قرار داد و گفت: &amp;laquo;ما اعضای یک خانواده هستیم و شما نباید این مقاله را چاپ می کردید&amp;raquo;. من هم در جواب گفتم: &amp;laquo;در زمان چاپ عکس خانم صدیق شما ثابت کردید که ما اعضای یک خانواده نیستیم!&amp;raquo;. بعد از چند روز این آقا مرا خواست و گفت: &amp;laquo;مقامات بالا فشار آورده اند که شما را برکنار کنم اما من سه راه پیش پای شما می گذارم؛ یکی آن که من یک شورای سردبیری تعیین کنم تا با شما همکاری کنند دیگر این که یکی از مشاوران من قبل از چاپ مجله، مطالب را بازبینی کند و راه سوم این که شما حذف شوی&amp;raquo;. من بلافاصله جواب دادم: &amp;laquo;بهتر است من را حذف کنید چون با دو شکل دیگر کار نمی کنم.&amp;raquo; بعد از آن نامه ای برای یکی از خانم هایی که با من کار می کرد آمد که سمت سردبیری و مدیرمسوولی را به او داده بود. در فاصله این دو اتفاق بعضی از دوستان که در آن زمان مجوز نشریه &amp;laquo;کیان&amp;raquo; را گرفته بودند به من هم توصیه کردند که مجوز نشریه ای را بگیرم که من هم مجوز &amp;laquo;زنان&amp;raquo; را گرفتم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعد از ۱۰ سال کار چه احساسی نسبت به این ماجرا داشتید؟ &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برایم خیلی سخت بود. زمانی که من سردبیر زن روز بودم تیراژ مجله ۱۸۰ هزار نسخه بود که حتی الان روزنامه ها هم چنین تیراژی ندارند و شنیده ام که الان تیراژ زن روز به ۳ هزار نسخه تنزل یافته که برگشتی هم دارد. بعد از این که من از مجله بیرون آمدم اصلاً حال خوبی نداشتم. پس از ده سال کار کردن هیچ پولی هم نداشتم. من با ۱۸۰ هزار تومان بابت ۱۰ سال کار در زن روز از آن جا بیرون آمدم ولی دوستانی که در تدارک انتشار کیان بودند دفتری گرفتند و یک اتاق آن را هم در اختیار من گذاشتند که در آن بتوانم مجله زنان را منتشر کنم. باید به این نکته اشاره کنم که همه ما در یک روز از کیهان اخراج شدیم. تیرماه ۷۰ همه ما دسته جمعی اخراج شدیم و بهمن همان سال اولین شماره مجله زنان در آمد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کار زنان را با چند نیرو شروع کردید؟ &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="280" alt="Photo By Faren Taghizadeh" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/124ccb1578854e609b0489363bbf7c8e.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;شماره اول را تنها کار کردم. اما از آن جا که تصمیم داشتم &amp;laquo;زنان&amp;raquo; عرصه ای باشد برای حضور زنان متخصص که تجربه کارهای مدنی و حقوقی دارند، در سرمقاله شماره اول این موضوع را طرح کردم و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت. از همان شماره های اول، فعالان حوزه زنان به من پیوستند و توانستم با زنانی کار کنم که پیش از آن در &amp;laquo;زن روز&amp;raquo; نمی توانستم. به عنوان مثال زمانی که در زن روز کار می کردم و شماره های قبل از انقلاب آن را مرور می کردم همیشه فکر می کردم چگونه می توانم به کسانی مثل &amp;laquo;مهرانگیر کار&amp;raquo; که در آن زمان در زن روز مقاله می نوشت دسترسی پیدا کنم به همین دلیل شروع کردم به جستجو کردن چهره هایی فراتر از چهره های مجاز. یادم می آید اولین کسی که به دفتر مجله آمد &amp;laquo;شیرین عبادی&amp;raquo; بود. او خودش به دفتر مجله آمد و یک گل کاکتوس هم برایم آورد و گفت که امیدوارم مثل این گل محکم و مقاوم باشی. پس از آن &amp;laquo;مهرانگیر کار&amp;raquo;، &amp;laquo;شهلا لاهیجی&amp;raquo; و سایر دوستانی که تا امروز همراه زنان بوده اند به ما پیوستند. حتی کسانی که در خارج کشور پژوهشگر و محقق حوزه زنان بودند در سفر به ایران به سراغ ما می آمدند. بعدها می دیدیم که &amp;laquo;زنان&amp;raquo; منبع خیلی از تحقیقاتشان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;حال بعد از ۷ ماه انتظار برای گرفتن دوباره مجوز، خانم شرکت با چشمانی قرمز و خنده ای تلخ بر لب درباره زنان اینگونه می گوید:&lt;/em&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ایران هر کاری بخواهیم انجام دهیم باید مجوز داشته باشیم، من یا هر کس دیگری هم بخواهد مجله زنان داشته باشد باید اجازه بگیرند. هر کسی&lt;br /&gt;بتواند این کار را انجام دهد باید این کار را بکند. &lt;br /&gt;مجله زنان جای بسیار مناسبی بود برای حکومت که متوجه شود زنان جامعه در چه حالی هستند و چه می خواهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما یک دغدغه ای که همیشه داشتم این است که اگر هر زنی، حتی زنان خانه دار، در سبد خانوارش یک مجله یا روزنامه قرار دهد و میزان مطالعه اش را بالا ببرد، سرنوشت زنان جامعه و مجله زنان اینگونه نمی شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفتر مجله زنان بسته شد ولی امید به باز شدن مجدد و انجام فعالیت های فرهنگی برای زنان هنوز در فکر همه اعضای این تحریریه وجود دارد.&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>02/09/2008 08:48:10</pubDate>
    <categories>رسانه, زنان</categories>
    <author>فرن تقی زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>جای خالی روزنامه نگاری چند قومی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/605</link>
    <description>&lt;p&gt;&lt;img height="200" alt="كمپ پناهندگان" width="374" border="0" src="/GetPicture.aspx/94d3fefa6cf544efbd66900842c85a06.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من -در ایروان&amp;ndash; در یک هفته اخیر گرجیان گریخته از گرجستانی را دیدم که نمی توانستند لحن بی طرف دولت ارمنستان را در مناقشه گرجستان تحمل کنند و از آن انتقاد می کردند و از آن سو ارمنیانی را دیدم که با وجود مخالفتشان با دولت ارمنستان از رهبری گرجستان برای درگیر شدن با روس ها انتقاد می کردند و به نظر می رسید -در بی اعتمادی آشکار به رسانه های غربی- اخبار انتشار یافته از جانب رسانه های روسیه مبنی بر کشتار مخالفان توسط گرجستان از سوی مردم پذیرفته شده است. در دو سوی اظهار نظرها به خوبی می شد رگه های ملاحظات قومی را دید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز رسانه ها در قفقاز مبنای تمایز قومی را پذیرفته اند و حتی رسانه های بزرگی مانند &amp;laquo;بی بی سی&amp;raquo; و &amp;laquo;صدای آمریکا&amp;raquo; -که در ارمنستان با نام رادیو آزادی شنیده می شود- نتوانسته اند از این فاصله گذاری قومی برگذرند. حالا فکر کنید وقتی &lt;a href="http://www.jadidonline.com/story/22082008/frnk/georgians_in_iran"&gt;یک ایرانی گرجی تبار&lt;/a&gt; لحن حمایت از دولت روسیه را می شنود چه واکنشی نشان خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ire.sagepub.com/cgi/reprint/20/4/467"&gt;مطالعات&lt;/a&gt; نشان داده است که هنوز هم اعتماد به رسانه های قومی در میان یک قوم، یک اصل است و آن ها سکوت رسانه های بزرگ را در برابر مسایل قومی نوعی بی اعتنایی به قومیت خود می دانند. به همین دلیل است که در جهان امروز سازمان دادن رسانه های چند قومی برای مناطق چند قومی مانند قفقاز و برای کشور های چند قومی یک ضرورت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه نگاری قومی (ethnic journalism) و روزنامه نگاری چند قومی(multi ethnic journalism) در روزنامه نگاری امروز دنیا در سال های اخیر اهمیت بیشتری یافته است. بنا بر&lt;a href="http://www.knightfoundation.org/news/stories_of_transformation/detail.dot?id=189885"&gt; آمار&lt;/a&gt; حتا در کشوری مانند آمریکا بیش از ۱۰ درصد مردم در خانه به زبانی غیر از انگلیسی صحبت می کنند و در حدود ۲۵ درصد مردم اخبار خود را از رسانه هایی می گیرند که از آن اقلیت های قومی هستند و بیش از ۶۴ میلیون نفر از این رسانه ها استفاده می کنند. راهنمای ملی رسانه های قومی در آمریکا ۲۰۰۰ رسانه نوشتاری و اینترنتی و بنگاه های سخن پراکنی و تلویزیون های از آن اقلیت ها را در فهرست آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;&lt;a href="http://www.spj.org/divguidelines.asp"&gt;انجمن روزنامه نگاران حرفه ای&lt;/a&gt;&amp;raquo; به طور پیوسته روزنامه نگاران را درباره مخاطبان خود دراقلیت های قومی و ملاحظاتی که در کار با آنان و در مناطق که زندگی می کنند باید مورد نظر داشت &amp;ndash; مانند به کار بردن زبان اطلاعاتی به جای زبان تحریک کننده و ارزیابی مخاطب از چگونگی توصیفات کلامی و تصویری روزنامه نگاران- مورد حمایت اطلاعاتی قرار می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آوریل گذشته موسسه &amp;laquo;رسانه آمریکای جدید&amp;raquo; گروهی از روزنامه نگاران و سردبیران رسانه هایی قومی را &lt;a href="http://news.newamericamedia.org/news/view_article.html?article_id=f68b62db82c0909a0f07e6c12123bea9"&gt;گردآورد &lt;/a&gt;تا تجارب خود را بازگو کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افزون بر اهمیت ملی، رسانه های قومی در سال های اخیر اهمیت بین المللی بیشتری پیداکرده اند و این پیش فرض ساده انگارانه را که جهانی شدن به معنای از بین رفتن رسانه های کوچک و بومی و قومی در رسانه های بزرگ و بین المللی است باطل کرده است. به تعبیر دیگر رسانه های قومی دیگر تنها اهمیت ملی ندارند. نباید آن ها را به مثابه حاشیه ای از جریان اصلی رسانه ای در سطح ملی به حساب آورد بلکه باید به اهمیت بین المللی رسانه های قومی توجه کرد. اگرچه بنا بر نتیجه مطالعات &amp;laquo;سابروی- ولز&amp;raquo; (۱۹۸۴) روزنامه نگاری قومی دو روند را به موازات یکدیگر دنبال می کند و به همراه افزایش همبستگی قومی و همگرایی فرهنگی در سطح درون قومی به تشدید فرایند شبیه سازی با جریان اصلی رسانه ای می انجامد که نتیجه تعامل روزنامه نگاری قومی با جریان اصلی روزنامه نگاری در سطح ملی و بین المللی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرکز مطالعاتی &amp;laquo;جنگ و صلح و رسانه های خبری&amp;raquo; دانشگاه نیویورک در &lt;a href="http://www.bu.edu/globalbeat/pubs/part11.html"&gt;گزارشی&lt;/a&gt; که منتشر ساخته است بر روی مواردی مانند حضور روزنامه نگاران قومی در اتاق خبر رسانه های غیر قومی و به ویژه رسانه های بزرگ برای حضور در بحث های مربوط به اتاق خبر و میزگردهای خبری &amp;ndash;حضور حداقل یک هفته ای نمایندگان رسانه های قومی در رسانه های غیر قومی به منظور آشنا شدن با تفاوت نگاه های یکدیگر و به ویژه تشکیل &amp;laquo;باشگاه روزنامه نگاری چند قومی&amp;raquo; به مثابه راه حلی برای نزدیکی روزنامه نگاران از فرهنگ ها و قومیت های مختلف و بحث کردن درباره اموری که به همه اقوام مربوط می شود- تاکید کرده است. &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="left"&gt;&amp;nbsp;&lt;img height="250" alt="جنگ چچن" width="187" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/48a873b80bc04902b45c83400abe44d7.jpg" /&gt;&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;همه این ملاحظات برای آن است تا از تبدیل شدن یک رسانه قومی به عاملی برای تنش اجتماعی و قومی پرهیز شود. یکی از دوستان صاحب نظر من پس از آن که این یادداشت را پیش از انتشار برای نقد به او سپردم ماجرای نقش رادیوی یک قوم &amp;laquo;توتسی&amp;raquo; را در به راه انداختن ماجرای کشتار قومی در رواندا یاد آوری کرد. از این رو من بر رسانه چند قومی که نمادی از همدلی و مفاهمه است بیش از رسانه های قومی تاکید می کنم. یکی از ویژگی های رسانه چند قومی آن است که بر پراکندگی زبانی غلبه می کند و با واقعیت رسانه های بزرگ که تنها می توانند زبان های محدودی را پوشش دهند سازگارتر است. اقدامی که تنها در چارچوب یک سیاست قومی سنجیده امکان پذیر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه نگاری چند قومی تاکنون در ایران تجربه نشده است و روزنامه نگاری قومی هم همواره با مشکل به رسمیت شناخته نشدن و کنترل فلج کننده ناشی از نگرانی های امنیتی رو به رو بوده است. در تشکیلات دولتی ناظر بر مطبوعات از به رسمیت شناختن واژه مطبوعات قومی یا به نام اقوامی مانند &amp;laquo;کرد&amp;raquo; و &amp;laquo;بلوچ&amp;raquo; یا &amp;laquo;ترکمن&amp;raquo; خودداری می شود و به طور رسمی به آنان مطبوعات محلی گفته می شود تا تاکیدی باشد بر عدم حق استفاده از زبان قومی که برخلاف قانون اساسی و در عمل به آنان تحمیل می شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها استثنا در این میان نشریه مربوط به ارمنیان است که به دلیل سابقه طولانی نشریه &amp;laquo;آلیک&amp;raquo; و به عنوان نشریات اقلیت های مذهبی پذیرفته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به رسمیت شناخته نشدن روزنامه نگاری قومی از سوی روند سانسور در دراز مدت به بی توجهی شدید جریان اصلی مطبوعات و مطبوعات بزرگ تهران و شهرهای بزرگ به روزنامه نگاری قومی و مسایل مربوط به اقوام مختلف ایرانی انجامیده است. در حال حاضر حتی از پوشش اخبار قومی نیز در قالب اخبار قومی خودداری می شود و زیر بخش اخبار شهرستان ها و با حذف نشانه های تعلق قومی انجام می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این امر همواره به انتقاد روزنامه نگاران قومی از جریان اصلی روزنامه نگاری در ایران انجامیده و آن ها را به دنبال کردن کار در نشریات کوچک محلی &amp;ndash;و در سال های اخیر از طریق وبلاگ ها- محدود ساخته است. شاید به دلیل همین فضای بی اعتنایی در مرکز باشد که روزنامه نگاری قومی در ایران در با توجه به زمینه های تنش اجتماعی و خواست های بومی گرایانه به سرعت لحنی گلایه آمیز می گیرد و در دستور کار دستگاه های امنیتی قرار می گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخوردهای قوه قضاییه با روزنامه نگاران قومی نظیر آنچه به صدور حکم &amp;laquo;یوسف عزیزی بنی طرف&amp;raquo; روزنامه نگار ایرانی برجسته عرب تبار و شرایط ترس و بحرانی که به صدور حکم اعدام برای &amp;laquo;یعقوب مهر نهاد&amp;raquo; انجامید، نشانه هایی از نادیده گرفتن ضرورت روزنامه نگاری چند قومی در ایران است. فضای محدودی که به سرعت به رادیکالیزه شدن همه چیز کمک می کند بی آن که حتی خود روزنامه نگاران بتوانند مانع آن شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#808080"&gt;عكس ها:&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#808080"&gt;کمپ پناهندگان درگیری های قومی در رواندا &lt;br /&gt;جنگ قومی در چچن&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;</description>
    <pubDate>01/09/2008 10:16:08</pubDate>
    <categories>رسانه</categories>
    <author>علی اصغر رمضان پور</author>
  </item>
  <item>
    <title>دایی و مهدوی کیا، دو خط موازی</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/603</link>
    <description>&lt;img height="255" alt="Photo : ISNA" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/efb4ee932f8648278ca773b5bbb472c8.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از زمانی که &amp;laquo;علی دایی&amp;raquo; هدایت تیم ملی ایران را بر عهده گرفته، تیم ملی ۱۲ بازی انجام داده، اما در هیچکدام از این بازی ها خبری از &amp;laquo;مهدی مهدوی کیا&amp;raquo;، کاپیتان سابق تیم ملی نبوده تا آن هایی که معتقدند بین این دو چهره صاحب نام فوتبال ایران رابطه خوبی برقرار نیست همچنان روی این مساله تاکید کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;به من پاس نمی دادند&amp;quot; &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در چند سال گذشته بارها گزارش های مختلفی درباره اختلاف علی دایی، کاپیتان سابق تیم ملی با چندی از هم بازی هایش به ویژه &amp;laquo;مهدی مهدوی کیا&amp;raquo; و &amp;laquo;علی کریمی&amp;raquo; در روزنامه های ورزش به چاپ رسیده و به دفعات نوشته شد و گفته شد که دایی با مهدوی کیا و کریمی رابطه خوبی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند این سه هرگز این گزارش ها را تائید نکردند اما از برخی صحبت های آن ها مشخص می شد که رابطه چندان صمیمانه ای با هم ندارد. به عنوان نمونه علی دایی در خرداد ماه ۱۳۸۶ پس از این که &amp;laquo;سایپا&amp;raquo; را قهرمان لیگ ایران کرد و بازی کردن را کنار گذاشت، در برنامه تلویزیونی &amp;laquo;نود&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;بعضی از بازیکنان تیم ملی می خواستند در جام جهانی مرا خراب کنند، آن ها تو چشم من نگاه می کردند و پاس نمی دادند، وقتی توپ به من نمی رسید چطوری می توانستم خوب بازی کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته می شد که منظور دایی، مهدوی کیا بوده است. به هر حال در آن موقع دایی از تیم ملی کنار رفته بود و هدایت سایپا را برعهده داشت و در آن سو، مهدی مهدوی کیا هم پس از کنار رفتن علی دایی و &amp;laquo;یحیی گل محمدی&amp;raquo; از تیم ملی به عنوان کاپیتان جدید تیم ملی به کار خود ادامه می داد و هیچ کس تصور نمی کرد به این زودی ها بین این دو برخوردی به وجود بیاید، البته بد نیست که به ماجرای &amp;laquo;هادی مهدوی کیا&amp;raquo; و دایی نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در لیگ ششم هادی مهدوی کیا (برادر کوچک تر مهدی) و علی دایی هر دو بازیکنان سایپا بودند، پس از چهار هفته &amp;laquo;ورنر لورانت&amp;raquo;، سرمربی آلمانی سایپا ایران را ترک کرد و حاضر به بازگشت نشد و علی دایی هدایت این تیم را برعهده گرفت، از آن به بعد دیگر هادی مهدوی کیا فرصت بازی کردن پیدا نکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندین روزنامه ورزشی از جمله روزنامه &amp;laquo;گل&amp;raquo; در این باره نوشتند که دایی چون با مهدی مهدوی کیا رابطه خوبی نداشته از مهدوی کیای کوچک تر استفاده نمی کرده است. به هر حال چند ماه بعد مهدی هم به سرنوشت هادی دچار شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خط خوردن غیر منتظره &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;دایی همان طوری که به یکباره مربی سایپا شد، به همان شکل سرمربی گری تیم ملی را هم بر عهده گرفت. در یازدهم اسفند ماه ۱۳۸۶ در حالی که علی دایی جایی در بین پنج نامزد مربیگری تیم ملی نداشت، &amp;laquo;فدراسیون فوتبال&amp;raquo; او را به عنوان سرمربی جدید تیم ملی معرفی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان موقع برخی روزنامه ها به رابطه سرد دایی با کریمی و مهدوی کیا اشاره کردند و وضعیت این دو را در تیم ملی مبهم دانستند. اما سرمربی جدید تیم ملی چند روز بعد در برنامه نود عنوان کرد: &amp;laquo;من هیچ مشکلی با هیچ بازیکنی ندارم و درهای تیم ملی بر روی همه بازیکنان باز است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهدوی کیا هم در گفتگوی خود با &amp;laquo;خبرگزاری ایسنا&amp;raquo; تاکید کرد آماده حضور در تیم ملی است و بین او و سرمربی تیم ملی مشکلی وجود ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیم ملی در فروردین ماه ۱۳۸۷ سه بازی داشت و نام مهدی مهدوی کیا در بین دعوت شدگان به تیم ملی دیده نشد و سرمربی تیم ملی آسیب دیدگی و نا آماده بودن را دلیل دعوت نشدن این بازیکن به تیم ملی عنوان کرد، اما مهدوی کیا که در آلمان دوران نقاهت خود را می گذراند در گفتگو با ایسنا از دعوت نشدنش به تیم ملی گلایه کرد وگفت: &amp;laquo;هیچ کس با من تماس نگرفت که درباره میزان آمادگی من اطلاع پیدا کند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دایی هم این گلایه مهدوی کیا را اینگونه پاسخ داد: &amp;laquo;مگر قرار است ما به بازیکنان زنگ بزنیم، مگر آن روزی که مرا از تیم ملی کنار گذاشتند کسی به من زنگ زد.&amp;raquo; با این حال علی دایی پس از انجام آن سه بازی عنوان کرد اگر مهدوی کیا آماده باشد در آینده به تیم ملی دعوت می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیم ملی در خرداد ماه چهار بازی سرنوشت ساز در مرحله انتخابی جام جهانی داشت و همه منتظر دعوت مهدوی کیا به تیم ملی بودند، اما او در یکی از تمرینات تیم باشگاهی اش در &amp;laquo;فرانکفورت&amp;raquo; مصدوم شد و دایی به دلیل آسیب دیدگی مهدوی کیا را از فهرست اولیه خط زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا شهریورماه تیم ملی ۱۱ بازی بدون مهدوی کیا انجام داد، اما از آن جا که علت غیبت هافبک ایرانی فرانکفورت در این بازی ها مصدومیت و یا قرار نداشتن زمان های بازی های تیم ملی در روزهای فیفا عنوان می شد، خیلی ها منتظر دعوت از این بازیکن برای بازی های مقدماتی تیم ملی در مرحله دوم انتخابی جام جهانی بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوم شهریور ماه ۱۳۸۷ فدراسیون فوتبال اسامی ۳۸ بازیکنی که به سفارت &amp;laquo;عربستان&amp;raquo; برای گرفتن ویزای این کشور معرفی شدند را اعلام کرد که در بین آن ها نام مهدی مهدوی کیا هم دیده می شد و همه منتظر اولین حضور مهدوی کیا در تیم دایی در بازی حساس ایران و عربستان بودند. اما فردای آن روز هنگامی که علی دایی نام ۲۶ نفری که برای این بازی به تیم ملی فراخوانده بود را منتشر کرد اثری از مهدی مهدوی کیا دیده نمی شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;تیم ملی، ملک شخصی دایی نیست&amp;quot;&lt;br /&gt;&lt;img height="230" alt="Photo : ISNA" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/247f812e9ac340a1bfa4f61cddd8d45f.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;کاپیتان اول تیم ملی ایران این مرتبه در شرایطی به تیم ملی دعوت نشده که برای همراهی تیم ملی هیچ مشکلی ندارد و به همین علت دعوت نشدن او سوال های زیادی را ایجاد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;هومن افاضلی&amp;raquo;، یکی از مربیان تیم ملی بلافاصله در این باره به ایسنا توضیح داد: &amp;laquo;مهدوی&amp;zwnj;کیا از بازیکنان بسیار بزرگ فوتبال ایران است و به محض این که احساس کنیم می&amp;zwnj;تواند به تیم ملی کمک کند از او استفاده خواهیم کرد.&amp;nbsp;هر چند مهدوی&amp;zwnj;کیا همیشه مدنظر ما قرار دارد اما، او به بازی مقابل عربستان نمی&amp;zwnj;رسد، با این حال دوست داریم که او در تیم باشگاهی &amp;zwnj;اش به جایگاه ثابتی برسد و بتواند در بازی&amp;zwnj; های آینده به تیم ملی کمک کند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افاضلی در حالی این دلایل را ارائه کرد که مهدوی کیا شب قبل در یکی از بازی های فرانکفورت در &amp;laquo;بوندس لیگا&amp;raquo; یک نیمه برای تیمش بازی کرده بود و قاعدتاً مشکلی برای همراهی تیم ملی نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی دایی نیز در اولین روز تمرینات تیم ملی درباره کنارگذاشتن مهدوی کیا گفت: &amp;laquo;مهدوی&amp;zwnj;کیا بازیکن بزرگ و بسیار خوب فوتبال ایران است اما بازیکنانی که اکنون در فهرست تیم ملی قرار دارند نفراتی هستند که در چارچوب کارهای تاکتیکی تیم ملی قرار داشتند اما بی&amp;zwnj;تردید از مهدوی کیا در اردوهای آینده استفاده می&amp;zwnj;کنیم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گفته های علی دایی آب پاکی را روی دست های مهدوی کیا ریخت و مشخص کرد اگر او مصدوم هم نباشد حضورش در تیم ملی تضمین شده نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرحال دعوت نشدن دوباره مهدوی کیا به تیم ملی آن هم برای بازی سرنوشت ساز ایران و عربستان یک بار دیگر مطبوعات را به آن واداشت که مطالبی درباره روابط این دو بنویسند. خود مهدوی کیا نیز در گفتگو های خود با روزنامه های &amp;laquo;دنیای فوتبال&amp;raquo; و &amp;laquo;گل&amp;raquo; با این که تاکید کرد علاقه ای ندارد درباره تیم ملی صحبت کند، اما به صورت غیر مستقیم از دعوت نشدنش و صحبت های دایی و افاضلی انتقاد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این حال او در مصاحبه خود با سایت &amp;laquo;انتخاب&amp;raquo; حرف های تندتری زد: &amp;laquo;واقعاً خنده دار است، اکنون به درد تاکتیک تیم نمی خورم، آن وقت در اردوی بعدی به درد تاکتیک خواهم خورد! به این راحتی ها نمی توانند با آبروی کسی بازی کنند، فعلاً به خاطر شرایط خاص تیم ملی بهتر می دانم ساکت باشم، تیم ملی ملک شخصی علی دایی یا امثالهم نیست، بلکه از آن ملت ایران است و حالا هرکس که می خواهد سرمربی باشد، مردم آرزویشان توفیق تیم ملی در مسابقات مقدماتی جام جهانی است، من همیشه آماده ام تا به کشورم خدمت کنم، اما اکنون بهتر است سکوت کنم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر می رسد حالا حالاها نباید منتظر حضور مهدوی کیا در تیم ملی باشیم، مگر این که نتایج تیم ملی در بازی های بعدی شرایط متفاوتی را ایجاد کند و سرمربی تیم ملی عقایدش را عوض کند. چنین شرایطی برای علی کریمی نیز وجود دارد.</description>
    <pubDate>30/08/2008 11:47:41</pubDate>
    <categories>ورزش</categories>
    <author>مهدی زعیم زاده</author>
  </item>
  <item>
    <title>خرت و پرت های جمعه بازار «پروانه»</title>
    <link>http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/600</link>
    <description>&lt;em&gt;&lt;img height="200" alt="Photo By Meisam Mir Zendeh Del" width="374" align="top" border="0" src="/GetPicture.aspx/6ffd29b6e2964e188f919023a42d0455.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هامون: (اشاره به مجسمه های سفالی و فلزی کوچکی که مهشید خریده) &amp;zwnj;&amp;quot;اینا چیه؟ اینا که اصلا دیده نمی شه؟ تا کی باید پولمونو صرف این آت و آشغالا بکنیم؟&amp;quot; &lt;br /&gt;مهشید: &amp;quot;نکنه می خوای بگی ما تازه به دورون رسیده ایم و تو می خوای 